دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۴۹۸

فروغی بسطامی
در شهر اگر تو شاهد شیرین گذر کنی شهری به یک مشاهده زیر و زبر کنی
خوش آن که از کمین به در آیی کمان به دست وز تیر غمزه کار مرا مختصر کنی
شب گر به جای شمع نشینی میان جمع پروانهٔ وجود مرا شعله ور کنی
آگه شوی ز خاک ریاضت کشان عشق گر در بلای هجر شبی را سحر کنی
گر بنگری به چاه زنخدان خویشتن یعقوب را ز یوسف خود با خبر کنی
بویت اگر به مجمع روحانیان رسد آن جمع را ز موی خود آشفته تر کنی
مردند عاشقان ز نخستین نگاه تو حاجت بدان نشد که نگاه دگر کنی
نبود عجب اگر به چنین چشمهای مست آهنگ خون مردم صاحب نظر کنی
دیدی دلا که بر سر کوی پریوشان نگذاشت آب دیده که خاکی به سر کنی
ناوک زنان بتان کمان کش ز چابکی فرصت نمی دهند که جان را سپر کنی
گر کام خواهی از لب لعلش فروغیا باید ز اشک دامن خود پر گهر کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از توصیفات خیال‌انگیز و تصاویرِ شاعرانه درباره‌ی زیباییِ مبهوت‌کننده و قدرتِ ویرانگرِ محبوب است. شاعر در این سروده، محبوب را چون فرمانروایی مقتدر به تصویر می‌کشد که با یک نگاه، یک حضور یا حتی یک اشاره، تمامِ هستیِ عاشق را دگرگون می‌کند و به بازی می‌گیرد.

فضای کلی شعر، فضایی حماسی-عاشقانه است؛ گویی نبردی میان زیباییِ محبوب و توانِ روحیِ عاشق در جریان است که در آن، محبوب با سلاح‌هایِ استعاری همچون نگاهِ تیرگون، قامتِ کمان‌وار و لبِ لعل، به تسخیرِ دل‌ها می‌پردازد. این غزل نشان‌دهنده‌ی تسلیمِ بی‌قید و شرط عاشق در برابرِ جذبه‌هایِ وجودِ معشوق است.

معنای روان

در شهر اگر تو شاهد شیرین گذر کنی شهری به یک مشاهده زیر و زبر کنی

ای محبوب که همچون زیبارویی دلربا در شهر گام برمی‌داری، اگر با این جلوه در شهر عبور کنی، با همان یک نگاهِ گذرا، تمامِ شهر را دگرگون و آشفته می‌کنی.

نکته ادبی: واژه شاهد در متون کلاسیک به معنای معشوقِ زیبارو و حاضر در صحنه است.

خوش آن که از کمین به در آیی کمان به دست وز تیر غمزه کار مرا مختصر کنی

چه خوش است آن لحظه‌ای که از کمینگاهِ خود با کمان ظاهر شوی و با تیرِ نگاهِ گیرا و دلبرانه‌ات، کارِ مرا یکسره کنی و به پایان برسانی.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره کردن با چشم و ابرو است که در اینجا به تیر تشبیه شده است.

شب گر به جای شمع نشینی میان جمع پروانهٔ وجود مرا شعله ور کنی

اگر شب‌هنگام در میان جمع همچون شمعی درخشان بنشینی، وجودِ مرا که همچون پروانه‌ای شیفته است، به آتشِ عشقِ خود می‌سوزانی و شعله‌ور می‌کنی.

نکته ادبی: این بیت از تمثیلِ سنتی شمع و پروانه برای بیانِ فنای عاشق در حضور معشوق بهره می‌برد.

آگه شوی ز خاک ریاضت کشان عشق گر در بلای هجر شبی را سحر کنی

اگر شبی را در بلا و رنجِ دوری از محبوب سپری کنی، آنگاه به درستی درک می‌کنی که بر سرِ عاشقانِ ریاضت‌کشیده و صبورِ عشق چه گذشته است.

نکته ادبی: ریاضت‌کشانِ عشق به معنای کسانی است که سختی‌هایِ راهِ عاشقی را تحمل کرده‌اند.

گر بنگری به چاه زنخدان خویشتن یعقوب را ز یوسف خود با خبر کنی

اگر به گودیِ چانه‌ی خود نگاهی بیندازی، می‌فهمی که چرا یعقوبِ پیامبر چنان شیفته و درگیرِ زیباییِ یوسف شده بود.

نکته ادبی: چاهِ زنخدان استعاره از گودیِ چانه است که با اشاره به قصه یوسف و یعقوب، زیباییِ خارق‌العاده معشوق را بیان می‌کند.

بویت اگر به مجمع روحانیان رسد آن جمع را ز موی خود آشفته تر کنی

اگر عطرِ وجودِ تو به جمعِ فرشتگان و پاکان برسد، آنان را نیز چنان شیفته می‌کنی که از پریشانی و بی‌قراری، از موهایِ خودِ تو نیز آشفته‌تر می‌شوند.

نکته ادبی: مجمع روحانیان به معنای عالمِ فرشتگان و موجوداتِ قدسی است.

مردند عاشقان ز نخستین نگاه تو حاجت بدان نشد که نگاه دگر کنی

عاشقانِ تو با همان نخستین نگاهی که به آنان انداختی جان باختند؛ دیگر نیازی نبود که نگاهِ دومی به آنان داشته باشی.

نکته ادبی: مرگ در اینجا استعاره از از دست دادنِ اختیار و خویشتن‌داری در برابرِ زیبایی است.

نبود عجب اگر به چنین چشمهای مست آهنگ خون مردم صاحب نظر کنی

جای تعجب نیست اگر با چنین چشمانِ گیرا و مستی که داری، قصدِ جانِ خردمندان و اهلِ نظر را بکنی.

نکته ادبی: آهنگِ خون کردن کنایه از قصدِ کشتن یا به جنون کشاندنِ افرادِ عاقل است.

دیدی دلا که بر سر کوی پریوشان نگذاشت آب دیده که خاکی به سر کنی

ای دل، دیدی که در کوی زیبارویان، شدتِ اشکِ چشم چنان بود که حتی مجال نداد تا به رسمِ سوگواری، خاک بر سر بریزی.

نکته ادبی: اشاره به آیینِ خاک بر سر ریختن در سوگ؛ شاعر می‌گوید اشکِ من آن‌قدر زیاد بود که راهِ این کار را بست.

ناوک زنان بتان کمان کش ز چابکی فرصت نمی دهند که جان را سپر کنی

زیبارویانی که تیرِ نگاهشان همواره رهاست، با چنان چابکی و سرعتی حمله می‌کنند که به عاشق فرصت نمی‌دهند تا جانش را همچون سپری در برابرشان قرار دهد.

نکته ادبی: ناوک به معنای تیرِ کوچک و چابک است که به نگاهِ تندِ معشوق تشبیه شده است.

گر کام خواهی از لب لعلش فروغیا باید ز اشک دامن خود پر گهر کنی

ای فروغی، اگر می‌خواهی از لب‌هایِ سرخ و قیمتیِ او کام بگیری و به مراد برسی، باید دامنِ خود را از اشک‌هایت پر از گوهرهایِ عشق کنی.

نکته ادبی: اشک به گوهره تشبیه شده و رسیدن به وصال را مشروط به تحملِ رنجِ گریه دانسته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیر غمزه

تشبیه نگاهِ معشوق به تیر که به قلبِ عاشق اصابت می‌کند.

تلمیح یعقوب و یوسف

اشاره به داستانِ قرآنی یوسف و یعقوب برای تأکید بر زیباییِ خیره‌کننده معشوق.

تشبیه پروانه وجود

تشبیه وجودِ عاشق به پروانه‌ای که در عشق می‌سوزد.

اغراق زیر و زبر کنی

بزرگ‌نماییِ قدرتِ تأثیرگذاریِ یک نگاهِ ساده بر کلِ شهر.

کنایه خاکی به سر کنی

کنایه از عزاداری و ماتم‌زدگی در فراق.