دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۴۹۵

فروغی بسطامی
عشق و کمین گشادنی، ما و ز جان بریدنی یار و کمان کشیدنی، ما و به خون تپیدنی
روزی کشتگان او ضربت تیغ خوردنی قسمت عاشقان او حسرت دل کشیدنی
پردهٔ صبر می درد عارضش از نظاره ای خون عقیق می خورد لعل وی از مکیدنی
وه که بر آه عاشقی با همه آرزو شدم خوش دل از او به غمزه ای قانع ازو به دیدنی
جلوه کند چو قامتش زیر قبای زرفشان ما و به جلوه گاه او جامهٔ جان دریدنی
از همه کس تظلمی وز تو به لب تبسمی از همه سو قیامتی وز تو به ره چمیدنی
چون تو قیام می کنی ما و ز پا فتادنی چون تو به ناز می روی، ما و به سر دویدنی
بس که به باغ عارضت واله و مست و بی خودم دست مرا نمی رسد نوبت میوه چیدنی
شادم از آن فروغیا کز اثر محبتی نقد نشاط صرف شد بر سر غم خریدنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گر صحنه‌ی نبرد نابرابر میان عاشق و معشوق است؛ فضایی که در آن عشق نه یک پدیده‌ی آرام‌بخش، بلکه میدانگاهی برای قربانی‌شدنِ عاشق و جولان‌دادنِ معشوق است. شاعر با زبانی حماسی-عاشقانه، تسلیم محضِ عاشق در برابر ناز و خرامِ معشوق را به تصویر می‌کشد.

درونمایه‌ی اصلی شعر، رضایت عاشق به رنج‌کشیدن در مسیر عشق است. معشوق با قدرتِ زیبایی خود، همه‌چیزِ عاشق را به یغما می‌برد و عاشق نه تنها شکایتی ندارد، بلکه این رنج و بی‌قراری را برای خود به عنوان یک داراییِ ارزشمند (سرمایه نشاط) تلقی می‌کند.

معنای روان

عشق و کمین گشادنی، ما و ز جان بریدنی یار و کمان کشیدنی، ما و به خون تپیدنی

عشق یعنی کمین‌گذاشتن برای شکار ما و ما نیز آماده‌ی از جان گذشتن هستیم؛ یار کمان ابرویش را برای صید ما می‌کشد و ما نیز آماده‌ایم که در خون خود دست‌وپا بزنیم و فدا شویم.

نکته ادبی: کمین گشادن استعاره از آمادگی برای شکار عاشق است.

روزی کشتگان او ضربت تیغ خوردنی قسمت عاشقان او حسرت دل کشیدنی

سهم روزانه‌ی کسانی که به دست او کشته شده‌اند، ضربت تیغِ جفای اوست و قسمت عاشقانش چیزی جز کشیدن بار سنگین حسرت در دل نیست.

نکته ادبی: کشتگان در اینجا استعاره از عاشقانِ تسلیم‌گشته است.

پردهٔ صبر می درد عارضش از نظاره ای خون عقیق می خورد لعل وی از مکیدنی

وقتی به چهره‌ی محبوب نگاه می‌کنم، پرده‌ی صبر و شکیبایی‌ام پاره می‌شود؛ لبان سرخ او چنان زیباست که گویی از مکیدنِ آن، خونِ عقیق می‌چکد.

نکته ادبی: عارض به معنای چهره و رخسار است که در شعر کهن بسامد بالایی دارد.

وه که بر آه عاشقی با همه آرزو شدم خوش دل از او به غمزه ای قانع ازو به دیدنی

افسوس که با داشتن تمام آرزوهای بزرگ، اکنون کارم به آه کشیدن از سر عاشقی رسیده است؛ اما با این حال دلم به یک غمزه از او خوش است و به همان دیداری کوتاه قانع هستم.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره‌ی چشم و ابرو برای دلبری است.

جلوه کند چو قامتش زیر قبای زرفشان ما و به جلوه گاه او جامهٔ جان دریدنی

وقتی قامت بلند و رعنای او از زیر ردای زرین‌بافش نمایان می‌شود، ما آماده‌ایم که برای رسیدن به او، پیراهنِ جان و هستی خود را بدرانیم.

نکته ادبی: قبا نوعی لباس مردانه و زنانه قدیمی بوده که در اینجا به زیباییِ پوشش معشوق اشاره دارد.

از همه کس تظلمی وز تو به لب تبسمی از همه سو قیامتی وز تو به ره چمیدنی

از همه کس به من ستم و تظلم می‌رسد اما از تو تنها لبخندی می‌بینم؛ در حالی که از هر سو برای من قیامتی از آشوب و رنج برپاست، تو با ناز و خرامان راه می‌روی.

نکته ادبی: چمیدن به معنای راه رفتن با ناز و غرور است.

چون تو قیام می کنی ما و ز پا فتادنی چون تو به ناز می روی، ما و به سر دویدنی

وقتی تو برمی‌خیزی، ما توان ایستادن نداریم و بر زمین می‌افتیم؛ و هنگامی که تو با ناز راه می‌روی، ما با چنان اشتیاقی به دنبالت می‌دویم که گویی با سر می‌رویم.

نکته ادبی: به سر دویدن کنایه از نهایت اشتیاق و شتاب در پیروی از محبوب است.

بس که به باغ عارضت واله و مست و بی خودم دست مرا نمی رسد نوبت میوه چیدنی

آن‌قدر در باغ چهره‌ی تو غرق در مستی و بی‌خودی شده‌ام که دیگر دستم به چیدن میوه‌ی وصل نمی‌رسد و این فرصت از من دریغ شده است.

نکته ادبی: باغ عارض استعاره از زیبایی و طراوت چهره است.

شادم از آن فروغیا کز اثر محبتی نقد نشاط صرف شد بر سر غم خریدنی

ای فروغی، خوشحالم که به برکت عشق، سرمایه‌ی شادی و نشاط زندگی‌ام را صرف خریدارِ غمِ تو کردم؛ چرا که این غم برای من ارزشمندتر از هر شادی بود.

نکته ادبی: فروغی تخلص شاعر است که در بیت آخر به خود خطاب می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) تظلمی و تبسمی

قرار گرفتن ستم و لبخند در کنار هم برای نشان دادن تفاوت رفتار معشوق با دیگران.

استعاره باغ عارض

تشبیه چهره‌ی معشوق به باغی پرطراوت و زیبا.

کنایه به سر دویدن

کنایه از نهایتِ اشتیاق و بی‌قراری در پیِ معشوق رفتن.