دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۴۸۹

فروغی بسطامی
چنین نگار ندیدم به هیچ ایوانی چنین بهار نیاید به هیچ بستانی
شکست و بست، دل و دست شه سواران را چنین سوار نیاید به هیچ میدانی
هنوز بر سر من زین شراب مستی هاست چنین قدح نکشیدم به هیچ دورانی
متاع مهر و وفا را نمی خرند به هیچ چنین متاع ندیدم به هیچ دکانی
دل شکستهٔ ما را نمی توان بستن مگر به تار سر زلف عنبرافشانی
چگونه جمع کنم این دل پریشان را گرم مدد نکند طرهٔ پریشانی
کنون به چارهٔ رنجور خویش کوشش کن نه آن زمان که بکوشی و چاره نتوانی
به ابروان ز تکبر هزار چنین زده ای مگر که حاجب قصر جلال خاقانی
ستوده ناصردین شه نصیر دولت و دین که چشم چرخ شبیهش ندیده سلطانی
قدر ورای هوایش نخوانده طوماری قضا خلاف رضایش نداده فرمانی
فروغی از نظر پادشاه روی زمین بر آسمان سخن آفتاب تابانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در دو بخشِ مجزا با مضامین غنایی و ستایشی (مدحیه) تدوین شده است. در بخش نخست، شاعر با زبانی آکنده از شور و شیفتگی، به وصف زیباییِ بی‌همتای محبوب می‌پردازد و در این میان، از ناملایماتِ روزگار و بی‌اعتباریِ مهر و وفا در دنیای پیرامون خود گلایه می‌کند؛ گویی میانِ دنیایِ سرد و بی‌عاطفه‌ی بیرون و دنیایِ پرشورِ عشق، تضادی عمیق وجود دارد.

در بخش دوم، فضا کاملاً دگرگون شده و لحنِ شاعر از عاشقانه‌یِ شخصی به ستایشگریِ حکومتی تغییر می‌یابد. او ناصرالدین‌شاه را پادشاهی مقتدر و بی‌همتا معرفی می‌کند که تقدیر و فلک نیز تابعِ اراده‌ی او هستند. پیوند این دو بخش از طریقِ تصویرسازی‌هایِ سنتی (مانند ابرو و جلال) صورت گرفته است.

معنای روان

چنین نگار ندیدم به هیچ ایوانی چنین بهار نیاید به هیچ بستانی

در هیچ کاخ و عمارت باشکوهی، نگاری به زیبایی تو ندیده‌ام و گویی در هیچ باغ و بوستانی نیز بهاری با این طراوت و شکوه وجود ندارد.

نکته ادبی: ایوان در اینجا به معنای کاخ و محل سکونت است و تقابل ایوان و بستان، تضاد میان زیباییِ انسانی و زیباییِ طبیعت را نشان می‌دهد.

شکست و بست، دل و دست شه سواران را چنین سوار نیاید به هیچ میدانی

او چنان دلاور و بی‌رقیب است که توانِ ایستادگی را از دل و دستِ پهلوانانِ بزرگ گرفته و آن‌ها را شکست داده است؛ در هیچ میدانِ نبردی، سوارکاری چون او دیده نشده است.

نکته ادبی: ترکیب شه سواران (شاهِ سواران) استعاره از برترین و قدرتمندترین پهلوانان است.

هنوز بر سر من زین شراب مستی هاست چنین قدح نکشیدم به هیچ دورانی

هنوز هم آثارِ مستیِ آن عشقِ بزرگ در وجودم باقی است؛ حقیقتاً در تمام عمرم چنین جامِ پُر از عشقی ننوشیده‌ام.

نکته ادبی: قدح در ادبیات عرفانی و عاشقانه، نمادِ دریافتِ عشق و معرفتِ الهی یا انسانی است.

متاع مهر و وفا را نمی خرند به هیچ چنین متاع ندیدم به هیچ دکانی

امروزه کالایِ مهر و وفا هیچ خریدار و ارزشی ندارد؛ در هیچ بازاری چنین متاعِ ارزشمندی را ندیده‌ام که این‌گونه بی‌ارزش شمرده شود.

نکته ادبی: استعاره از بازارِ دنیا و نقدِ بی‌وفاییِ مردم که از مضامینِ رایج در ادبیاتِ اجتماعی است.

دل شکستهٔ ما را نمی توان بستن مگر به تار سر زلف عنبرافشانی

دلِ شکسته و آسیب‌دیده‌یِ ما با هیچ وسیله‌ای آرام نمی‌گیرد و بند نمی‌شود، مگر به گره‌خوردن با تارِ گیسویِ معطرِ تو.

نکته ادبی: عنبرافشان به معنای افشاننده‌یِ عطرِ عنبر است که صفتِ زلفِ محبوب در ادبیاتِ کلاسیک است.

چگونه جمع کنم این دل پریشان را گرم مدد نکند طرهٔ پریشانی

اگر طره و گیسویِ تو که خود آشفته است به یاری‌ام نیاید، چگونه می‌توانم این دلِ پراکنده‌خاطر و پریشانم را جمع و جور کنم؟

نکته ادبی: استفاده از جناسِ معنایی میانِ پریشان (صفت دل) و پریشانی (صفت زلف).

کنون به چارهٔ رنجور خویش کوشش کن نه آن زمان که بکوشی و چاره نتوانی

تا فرصت باقی است برای درمانِ رنج و دردهایت تلاش کن، نه آن زمانی که کار از کار گذشته و دیگر توانی برای جبران نداری.

نکته ادبی: مضمونِ اغتنامِ وقت و پندِ اخلاقی که در اکثرِ غزلیاتِ کلاسیک به عنوانِ تخلص یا بیتِ ناصحانه می‌آید.

به ابروان ز تکبر هزار چنین زده ای مگر که حاجب قصر جلال خاقانی

با آن ابروانِ گره‌خورده و مغرورانه، این‌قدر به من اخم نکن؛ مگر تو نگهبانِ درگاهِ باجلال و شکوهِ پادشاه هستی که چنین متکبرانه رفتار می‌کنی؟

نکته ادبی: حاجب به معنای پرده‌دار و نگهبانِ درگاه است؛ استعاره‌ای برای نشان دادنِ تکبر و دوریِ محبوب.

ستوده ناصردین شه نصیر دولت و دین که چشم چرخ شبیهش ندیده سلطانی

درود بر ناصرالدین‌شاه که پشتیبانِ دین و دولت است؛ پادشاهی که روزگار و فلک هرگز مانند او را به خود ندیده است.

نکته ادبی: ستوده از القابِ ستایشی است؛ چرخ در ادبیاتِ کهن استعاره از آسمان و گردشِ روزگار است.

قدر ورای هوایش نخوانده طوماری قضا خلاف رضایش نداده فرمانی

تقدیر و سرنوشت، فراتر از اراده‌ی او هیچ چیزی ننوشته و قضا و قدر، برخلافِ میلِ او هیچ دستوری صادر نمی‌کند.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ مطلقه و جایگاهِ رفیعِ پادشاه که حتی تقدیر نیز تابعِ اوست (مبالغه‌یِ مدحی).

فروغی از نظر پادشاه روی زمین بر آسمان سخن آفتاب تابانی

فروغ و درخششی که از دیدگاهِ این پادشاهِ زمین برمی‌خیزد، همچون خورشیدی تابان در آسمانِ شعر و ادبِ پارسی است.

نکته ادبی: فروغی تخلصِ شاعر است که در این بیتِ پایانی به زیباییِ تمام به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب مستی ها

اشاره به تجربه‌یِ شورانگیزِ عشق که شاعر را همانندِ مستی، از خود بی‌خود کرده است.

مبالغه قضا خلاف رضایش نداده فرمانی

اغراق در جایگاهِ والای پادشاه که اراده‌یِ او را بر تقدیرِ الهی برتر دانسته است.

جناس پریشان و پریشانی

به‌کارگیری واژگان هم‌ریشه برای تقویتِ موسیقیِ کلام و معنا.

تلمیح و نماد حاجب قصر

اشاره به سنتِ درباریِ نگهبانانِ درگاه که نمادی برای غرور و دوریِ محبوب است.

حسن تعلیل مگر که حاجب قصر جلال خاقانی

شاعر علتِ تکبرِ محبوب را به اشتباه به نگهبان بودن در قصر شاه تشبیه کرده تا او را به تندی متهم به غرور کند.