دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۴۶۳

فروغی بسطامی
رفتی بر غیر و ترک ما کردی ای ترک ختن بسی خطا کردی
پیمانه زدی ز دست بیگانه اندیشهٔ خون آشنا کردی
سرخوش به کنار بلهوس خفتی بنگر که به اهل دل چه ها کردی
جز با من دل شکسته در عالم هر عهد که بسته ای وفا کردی
در عهد تو هر چه من وفا کردم پاداش وفای من جفا کردی
آبی نزدی بر آتشم هرگز تا بر لب آب خضر جا کردی
آنگه که قبای ناز پوشیدی پیراهن صبر من قبا کردی
بی چاره منم وگر نه از رحمت درد همه خستگان دوا کردی
بی بهره منم وگر نه از یاری کام همه طالبان روا کردی
الا من که محکمش بستی هر بسته که داشتی رها کردی
تا قد تو زد ره فروغی را هر فتنه که خواستی بپاکردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، فریادِ دردمندانه‌ی عاشقی است که با جفایِ یار و بی‌وفایی‌های او روبروست. شاعر با لحنی گلایه‌آمیز و سرشار از اندوه، مخاطبِ زیبا و سنگدلِ خود را خطاب قرار می‌دهد و او را مسببِ تمامِ رنج‌ها و نابسامانی‌های روحی‌اش می‌داند. در این قطعه، تقابلِ میان وفاداریِ عاشق و بی‌تفاوتیِ معشوق به وضوح ترسیم شده است.

فضای کلی اثر آکنده از حسرت و شکایت است. شاعر با بهره‌گیری از مضامینِ رایج در ادبیاتِ غنایی، همچون «آب خضر» و «پیرهن صبر»، گسستِ عاطفی میان خود و معشوق را به تصویر می‌کشد و با برشمردنِ تناقض‌های رفتاریِ یار که برای دیگران مهربان و برای او ستمگر است، بر تنهایی و محرومیتِ خود تأکید می‌ورزد.

معنای روان

رفتی بر غیر و ترک ما کردی ای ترک ختن بسی خطا کردی

تو مرا ترک کردی و به سویِ دیگری متمایل شدی؛ ای یارِ زیبا (ترک ختن)، این کارِ تو خطایِ بزرگی بود.

نکته ادبی: ترک ختن در ادبیات کهن کنایه از معشوقی بسیار زیبا و در عین حال سنگدل و بی‌وفاست.

پیمانه زدی ز دست بیگانه اندیشهٔ خون آشنا کردی

جامِ عشق را از دستِ رقیبی نااهل نوشیدی و با این کار، به کسی که با تو پیوندِ قلبی داشت، اندیشه‌ی اندوه و خون‌جگری دادی.

نکته ادبی: خون آشنا استعاره از کسی است که با خون و رگ و پیِ عاشق آشنا و نزدیک بوده است.

سرخوش به کنار بلهوس خفتی بنگر که به اهل دل چه ها کردی

در حالی که در کنارِ فردی بی‌مایه و سست‌عنصر به آرامش خفته‌ای، بنگر که با عاشقانِ واقعی و دل‌سپردگان چه بلایی آورده‌ای.

نکته ادبی: بلهوس به معنای کسی است که در عشق پایدار نیست و به هر بادی می‌لرزد.

جز با من دل شکسته در عالم هر عهد که بسته ای وفا کردی

در تمامِ جهان، تو تنها با منِ دل‌شکسته بدعهدی کردی و به هر کسِ دیگری که قول و قراری داشتی، وفادار ماندی.

نکته ادبی: تضاد میان وفاداری به دیگران و بدعهدی با شاعر، کانونِ اصلیِ این بیت است.

در عهد تو هر چه من وفا کردم پاداش وفای من جفا کردی

در مدتِ دوستی‌مان، من هرچه مهر و وفاداری به تو ابراز کردم، تو در پاسخ، آن را با ظلم و بی‌وفایی تلافی کردی.

نکته ادبی: عهد به معنای زمانه و روزگارِ وصل است.

آبی نزدی بر آتشم هرگز تا بر لب آب خضر جا کردی

تو که به آبِ حیات و سعادت (آب خضر) دسترسی داری، هیچ‌گاه ذره‌ای محبت برای خاموش کردنِ آتشِ عشقِ من نثار نکردی.

نکته ادبی: آب خضر نمادِ حیات ابدی و سرچشمه‌ی لطف و بخشش است.

آنگه که قبای ناز پوشیدی پیراهن صبر من قبا کردی

هنگامی که لباسِ ناز و تکبر بر تن کردی، این غرورِ تو باعث شد که لباسِ صبر و شکیباییِ من از هم گسسته شود.

نکته ادبی: قبا کردنِ پیرهن صبر، استعاره از بی‌تاب شدن و از دست دادنِ طاقت است.

بی چاره منم وگر نه از رحمت درد همه خستگان دوا کردی

من تنها کسی هستم که بیچاره مانده‌ام، وگرنه تو از سرِ رحمت و لطف، دردِ تمامِ دردمندانِ دیگر را دوا می‌کنی.

نکته ادبی: شاعر خود را استثنایِ بر قاعده می‌داند تا بر مظلومیتِ خویش تأکید کند.

بی بهره منم وگر نه از یاری کام همه طالبان روا کردی

تنها منم که از لطفِ تو بی‌بهره‌ام، وگرنه تو با مهر و یاری‌ات، خواسته‌های تمامیِ طالبانِ عشق را برآورده می‌سازی.

نکته ادبی: واژه بهره به معنای سهم و نصیب است.

الا من که محکمش بستی هر بسته که داشتی رها کردی

به‌جز من که پیوندِ عشقِ مرا محکم بستی و اسیر کردی، هر رشته و پیوندی که با دیگران داشتی، به آسانی از هم گسستی و آزاد کردی.

نکته ادبی: ایهامِ کلمه بسته که هم به معنایِ گره و قید است و هم به معنایِ مانع.

تا قد تو زد ره فروغی را هر فتنه که خواستی بپاکردی

از لحظه‌ای که قامتِ بلندِ تو راهِ دلِ فروغی را بست و او را اسیرِ خود کرد، هر فتنه و آشوبی که خواستی در عالم برپا کردی.

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت پایانی برای تثبیتِ هویتِ خود در غزل آمده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش

اشاره به سوز و گدازِ درونیِ عاشق در اثرِ دوریِ یار.

کنایه پیرهن صبر قبا کردی

اشاره به گسیختنِ رشته‌ی شکیبایی و از دست دادنِ تاب و توان.

تلمیح آب خضر

اشاره به داستانِ حضرت خضر و رسیدنِ او به آبِ حیات، کنایه از توانگریِ معشوق در بخششِ محبت.

تضاد وفا / جفا

تقابلِ میان رفتارِ عاشقانه و پاسخِ ستمگرانه که بن‌مایه‌ی اصلیِ غزل است.