دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۴۵۹

فروغی بسطامی
با من اگر خواجه سری داشتی هر سر مویم هنری داشتی
بر تو شدی سر اناالحق عیان گر ز حقیقت خبری داشتی
غرق شدی ساکن بیت الحزن چون من اگر چشم تری داشتی
قطع نظر کردمی از کاینات جانب من گر نظری داشتی
دیدی اگر ماه مرا آفتاب دیدهٔ حسرت نگری داشتی
کی غمی از روز جزا داشتم شام غمش گر سحری داشتی
روی تو را ماه فلک خواندمی گر لب هم چون شکری داشتی
قد تو را سرو چمن گفتمی گر رخ هم چون قمری داشتی
کشت مرا حسرت آن ناتوان کش تو به بالین گذری داشتی
در دل آن ماه چه بودی اگر آه فروغی اثری داشتی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، گله‌مندی عاشق دل‌شکسته‌ای است که از بی‌توجهی معشوق در رنج است و با استفاده از جملاتِ شرطی، جایگاه و ارزشِ دیدار و عنایتِ یار را تبیین می‌کند. شاعر با ترسیمِ فضایی مملو از حسرت، اندوه و تمنا، از اینکه معشوق به او بی‌مهر است، شکوه کرده و آرزو می‌کند که کاش یار با نگاهی گذرا، او را دریابد تا تمامیِ هستی‌اش دگرگون شود و به کمال رسد.

این غزل، تصویرگرِ تقابلِ میانِ عجزِ عاشق و استغنای معشوق است. درونمایه‌ی اصلی، حسرتِ ناشی از فقدانِ توجهِ محبوب است که شاعر آن را با تعابیرِ عرفانی و عاشقانه در هم آمیخته و فضایی را پدید آورده است که در آن، عاشق برای جلبِ توجهِ معشوق، از هستیِ خود می‌گذرد و تنها تماشایِ سیمایِ یار را پاداشِ نهاییِ خود می‌داند.

معنای روان

با من اگر خواجه سری داشتی هر سر مویم هنری داشتی

اگر تو ای معشوق، اندکی با من الفت و نزدیکی داشتی، آن‌چنان وجودم به کمال می‌رسید که هر تارِ موی من صاحبِ هنر و دانایی می‌شد.

نکته ادبی: واژه "خواجه" در متون کلاسیک خطاب به معشوق یا بزرگ‌مردی به کار می‌رود و "سری داشتن" کنایه از محرمیت و ارتباطِ عاطفی است.

بر تو شدی سر اناالحق عیان گر ز حقیقت خبری داشتی

اگر ذره‌ای از حقیقتِ هستی و عشق آگاه بودی، می‌توانستی رازِ بزرگِ «اناالحق» که ادعای وحدت با حقیقتِ مطلق است را در وجودِ من ببینی.

نکته ادبی: تلمیحی است به سخن منصور حلاج و بحث‌های عرفانی پیرامونِ وحدتِ وجود.

غرق شدی ساکن بیت الحزن چون من اگر چشم تری داشتی

اگر تو نیز چشمی اشک‌بار و دردمند مانندِ من داشتی، در دریایِ غم و اندوهی که من در آن گرفتارم، غرق می‌شدی.

نکته ادبی: بیت‌الحزن استعاره‌ای از جایگاهِ غم و رنجِ عاشقانه است که ریشه در داستان یوسف و یعقوب دارد.

قطع نظر کردمی از کاینات جانب من گر نظری داشتی

اگر تو تنها نگاهی گذرا به من می‌انداختی، من از تمامِ دنیا و تعلقاتِ آن چشم می‌پوشیدم و تمامِ جانم را فدای تو می‌کردم.

نکته ادبی: قطع نظر کردن در اینجا به معنایِ صرفِ نظر کردن و چشم پوشیدن از دنیاست.

دیدی اگر ماه مرا آفتاب دیدهٔ حسرت نگری داشتی

اگر خورشیدِ عالم‌تاب، چهره‌ی درخشانِ تو را که مانندِ ماه است می‌دید، با حسرت و اندوه به تو خیره می‌ماند و شرمنده می‌شد.

نکته ادبی: مقایسه ماه و خورشید برای نشان دادن زیبایی معشوق و برتری او بر جلوه‌های طبیعی.

کی غمی از روز جزا داشتم شام غمش گر سحری داشتی

اگر این شب‌های غم‌انگیزِ دوری از تو، سحری و پایانی داشت، دیگر هیچ هراسی از روزِ جزا و حساب‌وکتابِ آن نداشتم.

نکته ادبی: تضاد میان شبِ غم و سحرِ وصال که استعاره‌ای از پایانِ رنج‌های عاشقانه است.

روی تو را ماه فلک خواندمی گر لب هم چون شکری داشتی

اگر لب‌هایت به شیرینیِ شکر بود، تو را به ماهِ درخشانِ آسمان تشبیه می‌کردم.

نکته ادبی: استعاره‌ی لب به شکر برای نشان دادنِ ملاحت و دلربایی.

قد تو را سرو چمن گفتمی گر رخ هم چون قمری داشتی

اگر چهره‌ای دلربا و زیبا داشتی، قد و بالایِ تو را به درختِ سروِ باغ تشبیه می‌کردم.

نکته ادبی: استعاره‌ی قد به سرو و چهره به قمری که نمادِ زیبایی و ظرافت است.

کشت مرا حسرت آن ناتوان کش تو به بالین گذری داشتی

مرا حسرتِ اینکه تو بر بالینِ آن عاشقِ ناتوان و بی‌کس حاضر نشدی، از پا درآورد و کشت.

نکته ادبی: اشاره به سنتِ عیادت از بیمار که در اینجا استعاره‌ای از توجهِ معشوق به حالِ عاشقِ رنجور است.

در دل آن ماه چه بودی اگر آه فروغی اثری داشتی

چه می‌شد اگر آه و ناله‌های من (فروغی) تأثیری در دلِ سنگِ آن معشوقِ ماهرو می‌گذاشت؟

نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر «فروغی» در انتهای بیت و ماه به عنوان استعاره از معشوق.

آرایه‌های ادبی

تلمیح اناالحق و بیت الحزن

اشاره به داستان‌های عرفانی و تاریخی برای عمق‌بخشی به مفاهیمِ رنج و حقیقت.

تشبیه ماه، آفتاب، سرو، قمری

بهره‌گیری از نمادهای طبیعت برای توصیفِ زیبایی و ویژگی‌های معشوق.

مبالغه هر سر مویم هنری داشتی

اغراق در کمالاتِ عاشق که در صورتِ وصالِ معشوق محقق می‌شود.

کنایه سری داشتن، چشم تری داشتی، قطع نظر کردمی

استفاده از زبانِ غیرمستقیم برای بیانِ مفاهیمِ عمیقِ عاطفی.