دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۴۵۸

فروغی بسطامی
یک جام با تو خوردن یک عمر می پرستی یک روز با تو بودن، یک روزگار مستی
در بندگی عشقت از دست رفت کارم ای خواجهٔ زبر دست رحمی به زیر دستی
بر باد می توان داد خاک وجود ما را تا کار ما به کویت بالا رود ز پستی
با مدعی ز مینا می در قدح نکردی تا خون من نخوردی تا جان من نخستی
گفتی دهم شرابت از شیشهٔ محبت پیمانه ام ندادی، پیمان من شکستی
صید ضعیف عشقم، با پنجهٔ توانا بیمار چشم یارم، در عین تندرستی
با صد هزار نیرو، دیدی فروغی آخر از دست او نرستی وز بند او نجستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر، حدیثِ دلدادگیِ شوریده‌ای است که جان و هستیِ خویش را در گروِ یک لحظه نگاه و پیوند با یار می‌داند. فضا، فضایِ تسلیمِ محض در برابرِ محبوبی است که در عینِ بی‌رحمی و قدرت، کانونِ تمامیِ آرزوهای عاشق است و شاعر، این اسارتِ داوطلبانه را بر هر رهاییِ دیگری ترجیح می‌دهد.

درون‌مایه اصلی، بیانِ تناقض‌های عاشقی است: قدرتِ بی‌حدِّ یار در برابرِ ضعفِ مطلقِ عاشق و رنجِ ناشی از پیمان‌شکنیِ محبوب که با نوعی شکایتِ آمیخته به تمنا و فروتنی همراه است. شاعر در پایان، به شکستِ ناگزیرِ خویش در برابرِ کمندِ عشق اعتراف می‌کند و این شکست را نه یک باخت، که غایتی شیرین می‌داند.

معنای روان

یک جام با تو خوردن یک عمر می پرستی یک روز با تو بودن، یک روزگار مستی

نوشیدن یک جام شراب در کنار تو، ارزشمندتر از یک عمر عبادت و بندگی است و سپری کردنِ حتی یک روز در جوار تو، به اندازه یک روزگارِ کامل، مستی و لذت به همراه دارد.

نکته ادبی: می‌پرستی در اینجا کنایه از سال‌ها عبادت و زهدورزی است که در برابر یک لحظه وصال ناچیز شمرده می‌شود.

در بندگی عشقت از دست رفت کارم ای خواجهٔ زبر دست رحمی به زیر دستی

در راهِ خدمت و بندگیِ عشقِ تو، تمامِ کار و بارِ زندگی‌ام تباه و از دست رفت. ای محبوبِ مقتدر و مسلط، بر این عاشقِ ناتوان و فرودست، رحمی داشته باش.

نکته ادبی: خواجه در ادبیات کلاسیک به معنای سرور و صاحب اختیار است که در اینجا استعاره از معشوق است.

بر باد می توان داد خاک وجود ما را تا کار ما به کویت بالا رود ز پستی

من حاضرم تمامِ وجودِ خاکی و ناچیزم را بر باد بدهم و نابود کنم، تنها به این امید که جایگاه و مقامِ من در کوی و سرایِ تو، از وضعیتِ پستِ فعلی‌ام بالاتر برود.

نکته ادبی: خاکِ وجود نماد تن و جسم مادی است که در برابر مقام معنویِ نزدیکی به یار، بی‌ارزش است.

با مدعی ز مینا می در قدح نکردی تا خون من نخوردی تا جان من نخستی

تو حتی ذره‌ای شراب از مینایِ عشق به جامِ رقیبِ من نریختی، اما در حقِ من کوتاهی نکردی و تا خونم را نریختی و جانم را نگرفتی، آرام نگرفتی.

نکته ادبی: خون خوردن کنایه از رنج دادن و جان ستاندن است؛ اینجا نشان‌دهنده قساوتِ مطلوبِ عاشق است.

گفتی دهم شرابت از شیشهٔ محبت پیمانه ام ندادی، پیمان من شکستی

به من وعده دادی که از شیشهٔ محبت، شرابی به کامم می‌ریزی، اما نه تنها پیمانه‌ای به من ندادی، بلکه عهد و پیمانی که با من بسته بودی را نیز شکستی.

نکته ادبی: شرابِ محبت استعاره از وعده‌هایِ شیرین و امیدبخشِ معشوق است.

صید ضعیف عشقم، با پنجهٔ توانا بیمار چشم یارم، در عین تندرستی

من صیدی ضعیف در بندِ عشقِ تو هستم که در پنجه‌هایِ توانایِ تو اسیرم؛ من در حالی که از نظر جسمی تندرست هستم، اما به خاطرِ نگاهِ تو، بیمارِ عشق گشته‌ام.

نکته ادبی: صیدِ ضعیف استعاره از عاشقِ بی‌دفاع و پنجهٔ توانا استعاره از قدرتِ خیره‌کننده معشوق است.

با صد هزار نیرو، دیدی فروغی آخر از دست او نرستی وز بند او نجستی

ای فروغی، سرانجام دیدی که با وجودِ صدها نیرنگ و تلاش، باز هم نتوانستی از دستِ او رها شوی و از بندِ عشقِ او بگریزی.

نکته ادبی: فروغی تخلص شاعر است که در بیتِ آخر خود را خطاب قرار داده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) جام/عمر، یک روز/روزگار، پستی/بالا، زیردستی/زبردست

شاعر با استفاده از واژگان متضاد، شدتِ تفاوتِ میانِ وصال و هجران و همچنین تفاوتِ جایگاهِ عاشق و معشوق را به تصویر کشیده است.

کنایه بر باد دادن خاک وجود

کنایه از فدا کردن جان و هستی در راهِ رسیدن به معشوق است.

مراعات نظیر مینا، قدح، شراب، جام، می

واژگانی که همگی در حوزه معنایی بزم و شراب‌خواری هستند و برای فضاسازیِ عرفانی-عاشقانه به کار رفته‌اند.

ایهام و استعاره بیمار چشم

اشاره به بیماریِ ناشی از نگاهِ معشوق؛ نگاهی که هم شفابخش است و هم بیمارکننده.