دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۴۴۸

فروغی بسطامی
تیغ به دست آمدی و مست شرابی تشنهٔ خون کدام خانه خرابی
حسن تو بدرید پرده های وجودم عشق تو نگذاشت در میانه حجابی
آه منی یا جهنده شعلهٔ آتش اشک منی یا ز دیده چشمهٔ آبی
ای که به برهان عقل، منکر عشقی با تو چه گویم که در شمار دوابی
دل ز غمت آخرم به ناله درآمد من که ننالیده ام ز هیچ عذابی
زان به خطا کشتیم که کس نشنیده ترک خطایی رود به راه صوابی
چشم تو خون بی حساب کرده ولیکن جرم تو ناورده کس به هیچ حسابی
آه که در محفلت ز شرم محبت نیست مرا جرات سوال و جوابی
گر به حقیقت نه ای تو عمر فروغی بهر چه پیوسته مستعد شتابی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، شکایتِ عاشقانه‌ای است از معشوقی که با زیباییِ خیره‌کننده و بی‌اعتناییِ سهمگین، هستیِ عاشق را به یغما برده است. شاعر در این سروده، میانِ عقل و عشق در نبرد است و از بی‌رحمیِ معشوق که علی‌رغمِ ستمگری، بازخواست‌ناپذیر است، گله می‌کند.

فضا و اتمسفر شعر، سرگشتگی و حیرتِ عاشق در برابرِ معشوقی است که هم منشأ حیات است و هم عاملِ ویرانی. شاعر با بهره‌گیری از مضامینِ کلاسیکِ ادبی، از تناقضِ میانِ زیباییِ معشوق و بی‌مهریِ او سخن می‌گوید و در نهایت، اعتراف می‌کند که عاشق در برابرِ این شکوه و جلال، توانِ سخن گفتن ندارد.

معنای روان

تیغ به دست آمدی و مست شرابی تشنهٔ خون کدام خانه خرابی

با سلاحِ زیبایی و غرور (تیغ) به میدان آمده‌ای و از شرابِ مستی سرشاری؛ بگو بدانم قصد نابودی و خانه‌خرابیِ چه کسی را در سر داری؟

نکته ادبی: تیغ در اینجا استعاره از نگاه یا زیباییِ نافذِ معشوق است.

حسن تو بدرید پرده های وجودم عشق تو نگذاشت در میانه حجابی

زیباییِ خیره‌کننده‌ی تو، پرده‌هایِ خویشتنداری و هستیِ مرا درید و از میان برداشت؛ چنان که دیگر هیچ حجاب و مانعی میانِ من و عشقِ تو باقی نمانده است.

نکته ادبی: حجاب به معنای مانع و پرده‌ای است که عاشق را از معشوق جدا می‌کرده است.

آه منی یا جهنده شعلهٔ آتش اشک منی یا ز دیده چشمهٔ آبی

من در حیرتم که تو برای من چیستی؟ آیا آهِ سردِ من هستی یا شعله‌ی سوزانِ آتش؟ آیا اشکِ دیدگانم هستی یا چشمه‌ای از آب؟

نکته ادبی: شاعر در حالتی از حیرت و سرگشتگی قرار دارد و ماهیتِ وجودیِ معشوق را با تضادهایِ درونیِ خود می‌سنجد.

ای که به برهان عقل، منکر عشقی با تو چه گویم که در شمار دوابی

ای کسی که با استدلال‌های خشکِ عقلی، وجودِ عشق را انکار می‌کنی؛ با تو چه سخنی بگویم؟ چرا که درکِ حقیقتِ عشق، فراتر از درکِ سطحی توست و تو در شمارِ حیوانات (بی‌خردان) هستی.

نکته ادبی: دواب جمع دابه به معنای جنبنده و حیوان است و در ادبیات کلاسیک کنایه از افرادی است که قدرت درک معنوی ندارند.

دل ز غمت آخرم به ناله درآمد من که ننالیده ام ز هیچ عذابی

سرانجام صبرم لبریز شد و دلم از غمِ تو به فریاد و ناله در‌آمد؛ منی که همیشه در برابرِ رنج‌ها و عذاب‌ها سکوت کرده بودم و شکوه نمی‌کردم.

نکته ادبی: فعلِ ننالیده‌ام اشاره به استقامتِ پیشینِ عاشق در برابرِ رنجِ عشق دارد.

زان به خطا کشتیم که کس نشنیده ترک خطایی رود به راه صوابی

تو مرا به گناهی ناکرده (به خطا) کشتی؛ رخدادی که در عالم بی‌سابقه است که فردِ محبوب و زیبا (ترک) این‌گونه از مسیرِ انصاف و درستی خارج شود.

نکته ادبی: ترک در ادبیات کلاسیک اشاره به معشوقِ زیبارو دارد که به زیبایی و گاه بی‌رحمی شهره است.

چشم تو خون بی حساب کرده ولیکن جرم تو ناورده کس به هیچ حسابی

چشمانِ تو خون‌هایِ بسیاری (در راهِ عشق) ریخته و قربانی‌هایِ زیادی گرفته است، اما با این حال، کسی جرئت ندارد که تو را بابتِ این جرم بازخواست کند.

نکته ادبی: خونِ بی حساب اشاره به کشته‌شدگانِ راهِ عشق (عاشقان) دارد که به دستِ نگاهِ معشوق از بین رفته‌اند.

آه که در محفلت ز شرم محبت نیست مرا جرات سوال و جوابی

افسوس که در مجلس و حضورِ تو، از شدتِ شرم و حیا که ناشی از عشق است، کوچک‌ترین جراتی برای پرسش و پاسخ (سخن گفتن) ندارم.

نکته ادبی: شرمِ محبت، حالتی است که عاشق در برابر معشوقِ خود دارد و مانع از ابرازِ کاملِ احساسات می‌شود.

گر به حقیقت نه ای تو عمر فروغی بهر چه پیوسته مستعد شتابی

اگر در حقیقت تو جان و زندگیِ من نیستی، پس چرا این‌چنین بی‌قرار و آماده‌یِ شتاب و رفتن هستی؟

نکته ادبی: فروغ در اینجا استعاره از نور و هستیِ زندگیِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیغ

اشاره به تأثیرِ عمیق و ویرانگرِ زیبایی یا نگاهِ معشوق.

تضاد (طباق) آه و آتش / اشک و آب

بهره‌گیری از واژگانِ متضاد برای نشان دادنِ تلاطمِ درونی و حیرتِ عاشق.

تشبیه در شمار دواب

تشبیه منکرانِ عشق به حیوانات (دواب) برای تأکید بر بی‌خردیِ آنان.

تلمیح ترک

اشاره به الگوی معشوقِ زیبارو در ادبیاتِ کلاسیکِ فارسی.