دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۴۲۰

فروغی بسطامی
خونم بتی ریخت کش داده بی چون مژگان خون ریز در ریزش خون
بی باده دیدی چشمان سرمست بی می شنیدی لبهای میگون
در عهد زلفش یک جمع شیدا در دور چشمش یک شهر مفتون
چشم و لب او هر سو گرفته ست شهری به نیرنگ، خلقی به افسون
خوبان نشینند در خانه از شرم هر گه که آید از خانه بیرون
دل برده از من سروی که دارد بالای دلکش، رفتار موزون
خون از دل من هر شب روان است تا طره اش داشت قصد شبیخون
هر لحظه گردد در ملک خوبی حسن تو بی حد، عشق من افزون
کاری که او کرد با من فروغی هرگز نکرده ست لیلی به مجنون

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش زیبایی بی‌پایان معشوق سروده شده و تصویری از حیرت و شیدایی عاشق را در برابر دلبری‌های او ترسیم می‌کند. شاعر با بهره‌گیری از مضامین سنتی شعر عاشقانه، از تضاد میان قدرت جادویی معشوق و ضعف عاشق سخن می‌گوید و فضایی سرشار از تسلیم و ستایش ایجاد کرده است.

در این اثر، معشوق چنان در عرصه زیبایی پیشتاز است که دیگر خوبان در برابر او رنگ می‌بازند و عاشق نیز در چنبره نگاه و زلف او اسیر شده است. استفاده از تمثیل‌هایی چون 'بت'، 'سرو' و 'شبیخون' به زلف، به غنای تصویرسازی شعر افزوده و بیانگر عمق رنج و عشقی است که شاعر به زیبایی آن را به تصویر کشیده است.

معنای روان

خونم بتی ریخت کش داده بی چون مژگان خون ریز در ریزش خون

آن معشوق زیبا همچون بت، خون مرا بدون هیچ دلیلی بر زمین ریخت و مژگان خون‌ریز او گویی مدام در حال ریختن خون من است.

نکته ادبی: واژه 'کش' مخفف 'که اش' (که او) است و در اینجا به معنای 'که او' به کار رفته است.

بی باده دیدی چشمان سرمست بی می شنیدی لبهای میگون

آیا تا به حال دیده‌ای که چشمان کسی بدون نوشیدن شراب مست باشد؟ آیا شنیده‌ای که لب‌های کسی بدون چشیدن می، به رنگ شراب باشد؟ (اشاره به طبیعی بودن زیبایی و مست‌کنندگی معشوق).

نکته ادبی: تضاد میان 'بی‌باده' و 'چشمان سرمست' بر طبیعی بودن زیبایی معشوق تأکید دارد.

در عهد زلفش یک جمع شیدا در دور چشمش یک شهر مفتون

در دوران حکومت زلف‌های او، جمعی از عاشقان شیدا و سرگشته شده‌اند و در زمانه‌ای که چشمان او فرمانرواست، یک شهر در بند افسون او گرفتار گشته است.

نکته ادبی: واژه 'دور' به معنای عصر، زمانه و نوبت پادشاهی است که به استعاره برای تأثیر چشمان معشوق به کار رفته.

چشم و لب او هر سو گرفته ست شهری به نیرنگ، خلقی به افسون

چشم و لب‌های او همه جا را تحت سلطه گرفته‌اند؛ شهری را با مکر و حیله دلبری و خلقی را با سحر و جادوی نگاه خود تسخیر کرده‌اند.

نکته ادبی: ترکیب 'گرفته است' در اینجا به معنای تسخیر کردن و به بند کشیدن به کار رفته است.

خوبان نشینند در خانه از شرم هر گه که آید از خانه بیرون

هرگاه معشوق از خانه پا به بیرون می‌گذارد، دیگر زیبارویان از شدت شرمندگی (به خاطر برتری زیبایی او)، خود را در خانه پنهان می‌کنند.

نکته ادبی: ایهام زیبایی در 'خوبان' به معنای زیبارویان دیگر است.

دل برده از من سروی که دارد بالای دلکش، رفتار موزون

سرو قامتی که قد و بالای جذاب و رفتار موزون و متناسبی دارد، دل مرا ربوده است.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به 'سرو' از آرایه‌های کهن و رایج در ستایش قد و قامت است.

خون از دل من هر شب روان است تا طره اش داشت قصد شبیخون

از وقتی که زلف‌های تاب‌دار او قصد یورش شبانه (شبیخون) به دل من کرده‌اند، خونِ دلم هر شب در حال جاری شدن است.

نکته ادبی: واژه 'طره' به معنای دسته مو یا زلف است و 'شبیخون' به معنای حمله غافلگیرانه شبانه.

هر لحظه گردد در ملک خوبی حسن تو بی حد، عشق من افزون

در قلمرو زیبایی، هر لحظه بر حسن و جمال تو افزوده می‌شود و به تبع آن، عشق من نیز به تو بی حد و مرز بیشتر می‌شود.

نکته ادبی: روابط علت و معلولی میان 'حسن' معشوق و 'عشق' عاشق در این بیت به وضوح دیده می‌شود.

کاری که او کرد با من فروغی هرگز نکرده ست لیلی به مجنون

ای فروغی، بلایی که این معشوق بر سر من آورد، هرگز لیلی بر سر مجنون نیاورده است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان لیلی و مجنون برای تأکید بر شدت رنجی که شاعر می‌کشد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح لیلی و مجنون

اشاره به داستان عاشقانه معروف لیلی و مجنون برای نشان دادن اوج رنج عاشق.

تشبیه سروی که دارد بالای دلکش

مانند کردن قد و قامت معشوق به درخت سرو که نماد بلندبالایی و تناسب اندام است.

استعاره شبیخون زلف

مانند کردن حمله زلف‌ها به دل عاشق به یورش شبانه سپاهیان.

مبالغه خونم بتی ریخت

اغراق در بیگانگی و بی‌رحمی معشوق با تشبیه او به بت.