دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۴۱۷

فروغی بسطامی
تنگ شد از غم دل جای به من یک دل و این همه غم وای به من
قتلم امروز نشد تا چه کند حسرت وعده فردای به من
نقد جان دادم و یک بوسه نداد آب لب لعل شکرخای به من
در محبت چه تطاول که نکرد آن سر زلف چلیپای به من
نیست روزی که بلایی نرسد زان قد و قامت و بالای به من
نفسی نیست که آتش نزند شعلهٔ عشق سراپای به من
در گذرگاه وی از کثرت خلق بسته شد راه تماشای به من
در غم عشق فروغی نرسید شادی از گلشن صحرای به من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر ترسیمی عمیق از رنج بی‌کران عاشق در مسیر عشق است. فضای حاکم بر ابیات، آمیزه‌ای از حیرت، استیصال و حسرت است. شاعر در این قطعه، گویی در حصاری از غم گرفتار شده است که نه راه پیش دارد و نه راه پس؛ نه وصال یار میسر است و نه پایان یافتن رنج‌های عاشقانه.

درونمایه اصلی، بی‌وفایی یار و در عین حال، دلبستگی شدید عاشق است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای سنتی ادبیات فارسی همچون لبِ شکرخای، زلف چلیپا و قامت بلند، به توصیف زیبایی‌هایی می‌پردازد که برای او جز رنج و حرمان به ارمغان نیاورده‌اند. کلام شاعر، بازتاب‌دهنده حسرت‌خوریِ کسی است که در گذرگاه عشق، از دیدار یار نیز محروم مانده است.

معنای روان

تنگ شد از غم دل جای به من یک دل و این همه غم وای به من

غم و اندوه چنان بر دلم چیره شده که دیگر جایی برای من در درون آن باقی نمانده است؛ با یک دلِ کوچک و این حجم انبوه از غم، وای بر حالِ من.

نکته ادبی: تنگ شدنِ دل کنایه از ناتوانی در تحملِ بارِ غم است و واژه دل، مرکز احساسات معرفی شده است.

قتلم امروز نشد تا چه کند حسرت وعده فردای به من

یار امروز کار مرا تمام نکرد و به کشتنم راضی نشد تا ببینم فردا چه برنامه‌ای برای من دارد و این انتظارِ فردا، بر حسرت‌هایم افزوده است.

نکته ادبی: قتل در اینجا استعاره از رهایی از رنجِ هجران است؛ شاعر گویی مرگ را برتر از انتظارِ بی‌حاصل می‌داند.

نقد جان دادم و یک بوسه نداد آب لب لعل شکرخای به من

تمام هستی و جانم را در راه عشق فدا کردم، اما او حتی لب‌های شیرین و شکرریزش را برای بوسه‌ای به من پیشکش نکرد.

نکته ادبی: شکرخای به معنای شکرشکن و کسی است که لب‌های شیرین دارد و آبِ لب به بوسه اشاره دارد.

در محبت چه تطاول که نکرد آن سر زلف چلیپای به من

آن زلف‌های پرپیچ و تاب که به صلیب شبیه هستند، در مسیر عشق‌ورزی چه ظلم‌ها و ستم‌ها که بر من روا نداشتند.

نکته ادبی: چلیپا به معنای صلیب است که به دلیلِ پیچ‌درپیچ بودنِ زلف، در شعر فارسی برای توصیف گیسو به کار می‌رود.

نیست روزی که بلایی نرسد زان قد و قامت و بالای به من

هیچ روزی بر من نمی‌گذرد که به خاطر قامت موزون و زیبایی بلند آن یار، رنج و بلایی تازه گریبان‌گیرم نشود.

نکته ادبی: قد و قامت نماد فتنه و بلا برای عاشق است که دائم رنج‌آفرین است.

نفسی نیست که آتش نزند شعلهٔ عشق سراپای به من

حتی یک لحظه هم در زندگی‌ام نیست که شعله سوزان عشق، تمام وجودم را به آتش نکشد.

نکته ادبی: آتش زدن استعاره از سوز و گداز درونیِ عاشق است که تمامیِ اعضا و جوارح او را در بر گرفته است.

در گذرگاه وی از کثرت خلق بسته شد راه تماشای به من

در راهی که او عبور می‌کند، به خاطر ازدحام بیش از حد مردم، راهی برای تماشا و دیدنِ روی یار برای من باقی نمانده است.

نکته ادبی: گذرگاه استعاره از عرصه جلوه‌گریِ معشوق است که ازدحام رقیبان مانع دیدارِ عاشق می‌شود.

در غم عشق فروغی نرسید شادی از گلشن صحرای به من

من (فروغی) در میان این همه اندوهِ عشق، هرگز رنگ شادی و آرامش را در این باغ و صحرا ندیدم.

نکته ادبی: فروغی تخلص شاعر است و گلشن و صحرا نمادهایی برای جهانِ عاری از عشقِ حقیقی هستند.

آرایه‌های ادبی

کنایه تنگ شد جای دل

اشاره به ناتوانی قلب در تحمل فشارِ غم و اندوه است.

استعاره زلف چلیپا

بهره‌گیری از شکل صلیب برای توصیف پیچ و خم‌های گیسوی معشوق.

تضاد و تناقض قتل و وعده فردا

عاشق از یک سو خواستار مرگ برای پایان رنج است و از سوی دیگر، در انتظارِ وعده‌ای است که محقق نمی‌شود.

تشبیه لب لعل شکرخای

تشبیه لب به لعل (سنگ قیمتی قرمز) و شیرینی آن به شکر.