دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۴۱۳

فروغی بسطامی
با رقیب آمدی به محفل من برق غیرت زدی به حاصل من
جان به آسانی از غمت دادم وز تو آسان نگشت مشکل من
جانم از تن سفر نمی کردی گر نمی رفتی از مقابل من
کینم انداختند در دل تو مهرت آمیخت در دل من
تشنهٔ آب زندگی بودم خاک می خانه گشت منزل من
شوق زخم دگر به جان دارد دل مجروح نیم بسمل من
خنجری زد به سینه ام قاتل که فزون ساخت حسرت دل من
قابل تیغ او شدم آخر کار خود کرد بخت مقبل من
می دهد جان فروغی از سر شوق هر که بیند جمال قاتل من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویرگر احوال عاشق صادقی است که در برابر بی‌مهری و حضور رقیب، نه تنها دست از عشق نمی‌شوید، بلکه در مسیر جان‌باختن در راه معشوق، نوعی تسلیم عارفانه و رضایت تقدیرگرایانه را تجربه می‌کند. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از درد فراق، حسادت عاشقانه و اشتیاق وافر به قربانی شدن در پیشگاه محبوب است.

درونمایه اصلی اثر، سرگردانی و رنج آدمی است که در پی معنای زندگی و وصال، به جای کمال، به منزلگاه فنا (می‌خانه) می‌رسد و معشوق را نه به چشم یک یار مهربان، بلکه به صورت قاتلی می‌بیند که هستی او را در هم می‌شکند و این شکستن، نه یک زوال، که اوج کمال عاشقانه تلقی می‌شود.

معنای روان

با رقیب آمدی به محفل من برق غیرت زدی به حاصل من

وقتی همراه با رقیبم به محفل من وارد شدی، آتش غیرت در جان من شعله‌ور شد و هستی‌ام را به باد داد.

نکته ادبی: حاصل در اینجا استعاره از تمام دارایی و وجود عاشق است.

جان به آسانی از غمت دادم وز تو آسان نگشت مشکل من

من برای رهایی از اندوه دوری تو، جانم را به آسانی فدا کردم، اما افسوس که آن معضل اصلی و رنج بی‌پایان من در عشق تو، با هیچ‌چیز حل نشد.

نکته ادبی: تکرارِ لفظ آسان برای تاکید بر بی ارزشی جان در برابر سختیِ عشق است.

جانم از تن سفر نمی کردی گر نمی رفتی از مقابل من

روح من از کالبدم خارج نمی‌شد و من زنده می‌ماندم، اگر تو از برابر چشمان من نمی‌رفتی و از من فاصله نمی‌گرفتی.

نکته ادبی: اشاره به تاثیرِ دیدنِ یار در زنده ماندنِ عاشق دارد.

کینم انداختند در دل تو مهرت آمیخت در دل من

دیگران با بدگویی، کینه و دشمنی مرا در دل تو کاشتند، اما عشق تو با تار و پود وجود من عجین شده و از دلم بیرون نمی‌رود.

نکته ادبی: تضادِ کینه و مهر، نقطه کانونیِ این بیت است.

تشنهٔ آب زندگی بودم خاک می خانه گشت منزل من

من در پی رسیدن به جاودانگی و آب حیات بودم، اما سرنوشت مرا به خاک میخانه و جایگاه عاشقان سرافکنده کشانید.

نکته ادبی: خاکِ میخانه کنایه از مقامِ فنا و وارستگی است.

شوق زخم دگر به جان دارد دل مجروح نیم بسمل من

دل زخمی من، همچون پرنده‌ای نیمه‌جان (نیم‌بسمل) است که هنوز رمقی دارد و مشتاقانه زخم دیگری را طلب می‌کند.

نکته ادبی: نیم‌بسمل واژه‌ای مرکب است که برای توصیف وضعیتِ کسی که در حالِ جان دادن است اما هنوز به طور کامل نمریده، به کار می‌رود.

خنجری زد به سینه ام قاتل که فزون ساخت حسرت دل من

معشوق من که قاتل جان من است، خنجری به سینه‌ام زد که بر شدت اشتیاق و حسرت درونی‌ام افزود.

نکته ادبی: قاتل در اینجا عنوانی است که عاشق برای معشوق برگزیده تا استبدادِ او را نشان دهد.

قابل تیغ او شدم آخر کار خود کرد بخت مقبل من

سرانجام بخت خوش من کار خود را کرد و مرا لایق آن دید که در راه او کشته شوم و به تیغش مبتلا گردم.

نکته ادبی: مقبل صفتِ بخت است به معنای سعادتمند و خوش‌اقبال.

می دهد جان فروغی از سر شوق هر که بیند جمال قاتل من

فروغی می‌گوید: هر کس جمال و زیبایی معشوق ستمگر مرا ببیند، از شدت شیفتگی، مشتاقانه جانش را فدا می‌کند.

نکته ادبی: تخلص شاعر در این بیت آمده و نتیجه‌گیری نهاییِ غزل را بیان کرده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه برق غیرت

اشاره به شدت ناگهانی و ویرانگر حسادت.

استعاره حاصل

استعاره از تمام هستی و وجود عاشق.

تشبیه دل مجروح نیم بسمل

تشبیه دل به پرنده‌ای که سرش نیمه‌بریده شده و در حال جان دادن است؛ نماد رنج عمیق و مداوم.

تضاد آب زندگی و خاک میخانه

تضاد میان طلب ابدیت و حقیقت (آب زندگی) و افتادن در دام فنا و دنیاگریزی (خاک میخانه).