دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۴۰۱

فروغی بسطامی
نه از جمال تو قطع نظر توان کردن نه جز خیال تو فکر دگر توان کردن
غمت هلاک مرا مصلحت نمی داند و گر نه مساله را مختصر توان کردن
کنون که بر سر بالین نیامدی ما را به خاک ما ز ترحم گذر توان کردن
ز خط سبز تو ای نوبهار گلشن حسن کنار سبزه پر از مشک تر توان کردن
خوش است نالهٔ شب گیر خاصه در غم عشق و گر نه در دل خارا اثر توان کردن
به فر طلعت ساقی و خط دل کش جام علاج فتنهٔ دور قمر توان کردن
میان بحر به یاد گهر توان رفتن هوای زهر به شوق شکر توان کردن
بهای بوسهٔ او نقد جان توان دادن هزار نفع پی این ضرر توان کردن
کمان کشیده ز ابرو به روی من صنمی که سینه را بر تیرش سپر توان کردن
نشان کعبه نجستم وگرنه ممکن نیست که طی بادیه زین بیشتر توان کردن
هنوز در غم جانان نداده ام جان را گمان نبود که صبر این قدر توان کردن
فروغی ار نشود شرم دوستی مانع نظاره رخ فرخ سیر توان کردن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بیانی است شورانگیز از احوالِ عاشقِ گرفتار و شیدایی که چنان در بندِ تصویرِ خیالِ معشوق اسیر شده که گویی تمامیِ جهان و هستیِ او را در همین تصویر خلاصه کرده است. شاعر، از یک سو از ناتوانیِ خود در گریز از دامِ زیباییِ معشوق سخن می‌گوید و از سوی دیگر، با زبانی تکیه‌بر تضادهای درونیِ عشق، از درد و لذتی همزمان حکایت می‌کند که در انتظارِ وصال و پذیرشِ رنجِ هجران نهفته است.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، تسلیمِ عاشقانه و آمادگی برای فدا کردنِ جان در راهِ محبوب است. شاعر با استفاده از تصاویرِ کلاسیک و نمادهای رایجِ شعرِ کهن (مانند ابرویِ کمان، تیرِ نگاه، بحر و گهر)، سفری را ترسیم می‌کند که در آن، رنجِ عشق نه تنها ویرانگر نیست، بلکه پدیده‌ای است که جانِ عاشق را جلا می‌دهد و او را در مسیرِ کمال و حقیقتِ دوستی استوار می‌سازد.

معنای روان

نه از جمال تو قطع نظر توان کردن نه جز خیال تو فکر دگر توان کردن

نمی‌توانم چشم از زیبایی تو بردارم و به هیچ چیز دیگری جز خیالِ تو بیندیشم.

نکته ادبی: ترکیبِ «قطع نظر کردن» در اینجا به معنای صرف‌نظر کردن یا چشم پوشیدن از چیزی است.

غمت هلاک مرا مصلحت نمی داند و گر نه مساله را مختصر توان کردن

غمِ عشقِ تو صلاح نمی‌بیند که جانِ مرا بگیرد، وگرنه کشتنِ من برای این غم، کارِ بسیار ساده و کوتاهی بود.

نکته ادبی: «مختصر» در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای کارِ کوتاه و سریع، و هم به معنای ناچیز بودنِ جانِ عاشق.

کنون که بر سر بالین نیامدی ما را به خاک ما ز ترحم گذر توان کردن

اکنون که در لحظاتِ احتضار و مرگ بر بالینم نیامدی، لااقل پس از مرگ از روی مهربانی از کنارِ خاکِ مزارم عبور کن.

نکته ادبی: «بالین» به معنای بستر و کنارِ سرِ بیمار است که در ادبیاتِ عرفانی کنایه از لحظاتِ آخرِ عمر و رویاروییِ نهایی است.

ز خط سبز تو ای نوبهار گلشن حسن کنار سبزه پر از مشک تر توان کردن

از خطِ سبزی که بر چهره‌ات روییده، ای نوبهارِ گلستانِ زیبایی، می‌توان کناره‌های سبزه و چمن را پر از عطرِ مشک کرد.

نکته ادبی: «خط سبز» اشاره به موهایِ نازک و تازه‌ای دارد که بر چهره‌ی نوجوان (معشوق) می‌روید؛ «مشک تر» استعاره از خوشبویی و طراوت است.

خوش است نالهٔ شب گیر خاصه در غم عشق و گر نه در دل خارا اثر توان کردن

نالیدن در دلِ شب، به‌ویژه در غمِ عشق، کاری پسندیده است؛ وگرنه ناله‌ی عادی نمی‌توانست حتی در دلِ سنگِ سخت نفوذ کند.

نکته ادبی: «خارا» به معنای سنگِ خارا یا سنگِ سخت است که کنایه از دلِ بی‌رحم یا سختِ معشوق است.

به فر طلعت ساقی و خط دل کش جام علاج فتنهٔ دور قمر توان کردن

به برکتِ چهره‌ی درخشانِ ساقی و خطِ زیبایی که بر لب دارد، می‌توان آشوب و فتنه و مصیبت‌هایِ روزگار و گردشِ ماه و فلک را درمان کرد.

نکته ادبی: «فر طلعت» به معنای شکوهِ چهره است. «دور قمر» اشاره به گردشِ ایام و بلاهایِ آسمانی در باورِ قدیم است.

میان بحر به یاد گهر توان رفتن هوای زهر به شوق شکر توان کردن

به شوقِ رسیدن به مروارید می‌توان در دلِ دریا رفت و به خاطرِ لذتِ شیرینی، می‌توان زهرِ تلخ را نیز تحمل کرد.

نکته ادبی: این بیت دارای صنعتِ موازنه و تضادِ آشکار (زهر و شکر) برای تبیینِ سختی‌هایِ راهِ عشق است.

بهای بوسهٔ او نقد جان توان دادن هزار نفع پی این ضرر توان کردن

برای رسیدن به یک بوسه‌ی او، می‌توان بهایِ جان را پرداخت؛ چرا که در مقابلِ این ضرر (از دست دادنِ جان)، هزار سودِ معنوی نهفته است.

نکته ادبی: در اینجا «ضرر» و «نفع» به تضادِ تجاری برای توصیفِ ارزشِ بوسه‌ی معشوق به کار رفته است.

کمان کشیده ز ابرو به روی من صنمی که سینه را بر تیرش سپر توان کردن

محبوب، ابروهایش را مانندِ کمان کشیده و به سمتِ من نشانه رفته است؛ من نیز سینه‌ام را همچون سپری در برابرِ تیرِ نگاهِ او قرار می‌دهم.

نکته ادبی: استعاره‌ی کمان برای ابرو و تیر برای نگاه، از تصاویرِ بسیار رایج و کلاسیک در غزل‌هایِ فارسی است.

نشان کعبه نجستم وگرنه ممکن نیست که طی بادیه زین بیشتر توان کردن

من هرگز در پیِ یافتنِ نشانِ کعبه نبودم، وگرنه ممکن نبود که بتوانم این راهِ طولانیِ بیابان را طی کنم و این همه سختی بکشم.

نکته ادبی: اشاره به دشواریِ طیِ طریقِ حج؛ شاعر می‌گوید اگر هدفم کعبه بود، شاید این‌قدر توانِ پیمودنِ راه را نداشتم، اما برای عشق توانم بیشتر است.

هنوز در غم جانان نداده ام جان را گمان نبود که صبر این قدر توان کردن

هنوز در راهِ غمِ معشوق جان نداده‌ام، اصلاً گمان نمی‌کردم که بتوانم این‌همه صبر و شکیبایی داشته باشم.

نکته ادبی: بیانِ حیرتِ شاعر از قدرتِ تحملِ خویش در برابرِ فشارِ بی‌پایانِ غمِ عشق.

فروغی ار نشود شرم دوستی مانع نظاره رخ فرخ سیر توان کردن

ای فروغی، اگر شرم و حیایِ ناشی از دوستی مانع نشود، می‌توان به تماشایِ چهره‌ی مبارک و فرخنده‌ی معشوق نشست.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر (فروغی) در بیتِ پایانی آمده است. «فرخ سیر» کنایه از کسی است که چهره‌ای خجسته و زیبا دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره کمان کشیده ز ابرو

تشبیه ابرو به کمانِ جنگی برای نشان دادنِ قدرتِ نفوذِ نگاهِ معشوق.

تضاد زهر و شکر

تقابلِ تلخیِ سختی‌های عشق و شیرینیِ وصال یا معشوق.

مبالغه سینه را بر تیرش سپر توان کردن

اغراق در تسلیم و فدایی بودنِ عاشق در برابرِ نگاهِ معشوق.

ایهام مختصر

اشاره به کوتاهیِ زمان و نیز ناچیزیِ جان در برابرِ عظمتِ عشق.