دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۴۰۰

فروغی بسطامی
گدایی از در می خانه باید دم به دم کردن سفالین کاسهٔ می را خیال جام جم کردن
دمادم کار ساقی چیست در می خانه می دانی به مخموران قدح دادن به مسکینان کرم کردن
صبا ای کاش می گفتی بدان آهوی مشکین مو که بعد از رام گردیدن، خطاکاری است رم کردن
زلیخا را محبت کرد رسوای جهان آخر که بی تقصیر یوسف را نباید متهم کردن
زبان تیشه با فرهاد گفتا در دم رفتن که راه کوی شیرین را ز سر باید قدم کردن
فلک از کعبهٔ کویش مرا بیرون کشید امشب که نتوان قتل صید محترم را در حرم کردن
پی تعظیم ابروی کجش برخاستم از جا که زیر تیغ او باید به مردن قد علم کردن
پس از کشتن به فریادم رسید آن خسرو خوبان که داد کشتگان را می دهد بعد از ستم کردن
اگر در روضهٔ رضوان خرامی، حور می گوید که باید پیش بالای تو طوبی را قلم کردن
نهادم تا به کویت پا، نرفتم بر سر کویی که بعد از کعبه نتوان شجرهٔ بیت الصنم کردن
من آن روزی که دیدم خیل مژگان تو را گفتم که تسخیر دل شاهان توانی بی حشم کردن
نمی شاید به جرم عاشقی کشتن گدایی را که نتواند تظلم پیش شاه محتشم کردن
خدیو دادگستر ناصرالدین شاه دین پرور که می باید به هر حکمی وجودش را حکم کردن
شهنشاها بهر شعری مگر نامت رقم کرده که اشعار فروغی را به زر باید رقم کردن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با فضایی سرشار از شورِ عاشقانه و ارادت، با استفاده از مفاهیمِ کلاسیکِ میخانه و رندی آغاز می‌شود. شاعر خود را گدایی درگاهِ معشوق می‌داند که با وجودِ فقرِ ظاهری، به مددِ خیال و عشق، کاسه سفالی خود را گران‌بها می‌بیند. این نگاهِ عارفانه و عاشقانه، بستری است برای تبیینِ جایگاهِ والای معشوق که هرگونه رنجی در مسیرِ رسیدن به او، شیرین و هر فرمانی از سوی او، لازم‌الاجراست.

در پایان، شعر از فضایِ تغزلی و شخصی به سمتِ ستایشِ قدرتِ حاکم (ناصرالدین‌شاه) حرکت می‌کند. شاعر با زیرکی، زبانِ تمجید و کرنشِ در برابرِ معشوق را به عرصه سیاست می‌آورد تا نشان دهد که اطاعت از پادشاهِ عادل نیز، همانندِ فرمان‌برداری از معشوق، از اصولِ مسلمِ عاشقی و وفاداری است. این پیوندِ میانِ عشقِ زمینی و وفاداریِ سیاسی، شالوده اصلی این متن را شکل داده است.

معنای روان

گدایی از در می خانه باید دم به دم کردن سفالین کاسهٔ می را خیال جام جم کردن

باید همواره و پی‌درپی از درِ میخانه گدایی کرد و چنان غرق در عشق بود که کاسه سفالی ساده‌ی می را در خیال خود همچون جام باشکوهِ جمشید پنداشت.

نکته ادبی: جام جم استعاره از جام جهان‌نمای افسانه‌ای جمشید است که نماد بینش و پادشاهی است.

دمادم کار ساقی چیست در می خانه می دانی به مخموران قدح دادن به مسکینان کرم کردن

آیا می‌دانی که کارِ ساقی در میخانه چیست؟ کار او این است که به عاشقانِ مست، باده بنوشاند و به مسکینان و نیازمندان، محبت و کرم کند.

نکته ادبی: مخموران به معنای مست‌شدگان است؛ استفاده از واژه ساقی و میخانه در اینجا بارِ عرفانی دارد.

صبا ای کاش می گفتی بدان آهوی مشکین مو که بعد از رام گردیدن، خطاکاری است رم کردن

ای باد صبا، ای کاش به آن معشوقی که گیسوانِ مشکین دارد می‌گفتی که پس از آنکه با من مهربان شدی و رامِ من گشتی، دوباره رمیدن و دوری کردن، خطایی بزرگ است.

نکته ادبی: آهوی مشکین‌مو استعاره از معشوق زیبا و گریزپا است.

زلیخا را محبت کرد رسوای جهان آخر که بی تقصیر یوسف را نباید متهم کردن

عشقِ شدید، زلیخا را در جهان رسوا کرد؛ چرا که یوسف که بی‌گناه بود، نباید به آن جرم‌ها متهم می‌شد.

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنی یوسف و زلیخا که نمادِ عشقِ یک‌سویه و پرمخاطره است.

زبان تیشه با فرهاد گفتا در دم رفتن که راه کوی شیرین را ز سر باید قدم کردن

هنگامِ جان دادن، زبانِ تیشه به فرهاد گفت که برای رسیدن به کوی شیرین، باید با تمامِ وجود و با فدا کردنِ جان (سر) قدم در راه بگذاری.

نکته ادبی: اشاره به افسانه کوهکن که نمادِ استقامت در عشق است.

فلک از کعبهٔ کویش مرا بیرون کشید امشب که نتوان قتل صید محترم را در حرم کردن

سرنوشت امشب مرا از کعبه‌ی کوی تو دور کرد؛ زیرا جایز نیست که صیدی که در حرمِ امنِ تو پناه گرفته است، کشته شود.

نکته ادبی: ایهام در کلمه صید و حرم؛ حرم در اینجا استعاره از کوی معشوق است که مکان امنی برای عاشق است.

پی تعظیم ابروی کجش برخاستم از جا که زیر تیغ او باید به مردن قد علم کردن

به احترامِ ابروی کجِ تو از جا برخاستم، چرا که در برابرِ تیغِ نگاهِ تو باید استوار بود و حتی برای مرگ نیز آماده شد.

نکته ادبی: ابرو به تیغ تشبیه شده است؛ قد علم کردن کنایه از ایستادگی و شجاعت است.

پس از کشتن به فریادم رسید آن خسرو خوبان که داد کشتگان را می دهد بعد از ستم کردن

آن پادشاهِ خوبان پس از آنکه مرا کشت (نابود کرد)، به دادم رسید؛ گویی رسمِ چنین است که پس از ستم‌کردن، به دادِ کشته‌شدگان برسند.

نکته ادبی: خسرو خوبان استعاره از معشوقِ مقتدر است؛ تضاد بین ستم و دادخواهی در بیت مشهود است.

اگر در روضهٔ رضوان خرامی، حور می گوید که باید پیش بالای تو طوبی را قلم کردن

اگر در باغِ بهشت قدم بگذاری، حتی حوریانِ بهشتی می‌گویند که در برابرِ قد و قامتِ تو، درختِ طوبی باید بریده و کوچک شمرده شود.

نکته ادبی: طوبی درختی در بهشت است؛ مبالغه در وصفِ زیبایی قد معشوق.

نهادم تا به کویت پا، نرفتم بر سر کویی که بعد از کعبه نتوان شجرهٔ بیت الصنم کردن

از لحظه‌ای که پای در کوی تو نهادم، نتوانستم به جای دیگری بروم، زیرا پس از کعبه، نمی‌توان جای دیگری را زیارتگاه دانست.

نکته ادبی: بیت الصنم به معنای بت‌خانه است؛ در اینجا تضاد و تقابل کعبه و بت‌خانه برای نشان دادنِ تعلقِ خاطر استفاده شده است.

من آن روزی که دیدم خیل مژگان تو را گفتم که تسخیر دل شاهان توانی بی حشم کردن

روزی که سپاهِ مژگانِ تو را دیدم، گفتم که تو می‌توانی بدون داشتنِ هیچ سپاه و لشکری، دلِ پادشاهان را تسخیر کنی.

نکته ادبی: خیل مژگان استعاره از تیرگی و کثرتِ مژگان که به لشکری جنگجو تشبیه شده است.

نمی شاید به جرم عاشقی کشتن گدایی را که نتواند تظلم پیش شاه محتشم کردن

سزاوار نیست که گدایی را به جرمِ عاشقی کشت؛ چرا که او توانِ دادخواهی و شکایت کردن در برابرِ پادشاهِ بزرگ را ندارد.

نکته ادبی: شاهِ محتشم استعاره از معشوقِ قدرتمند است که عاشقِ ناتوان در برابر اوست.

خدیو دادگستر ناصرالدین شاه دین پرور که می باید به هر حکمی وجودش را حکم کردن

آن پادشاهِ دادگستر و دین‌پرور، یعنی ناصرالدین‌شاه، کسی است که وجودش چنان ارزشمند است که باید هر حکمی که صادر می‌کند، بی‌چون و چرا پذیرفت.

نکته ادبی: این بیت گریز به مدح ناصرالدین‌شاه است؛ تغییر فضا از عشق مجازی به ستایشِ ممدوح.

شهنشاها بهر شعری مگر نامت رقم کرده که اشعار فروغی را به زر باید رقم کردن

ای پادشاه، مگر در این شعر نامِ تو را آورده‌ام که اشعارِ فروغی باید با آبِ طلا نوشته شود؟

نکته ادبی: فروغی تخلص شاعر است که در بیت آخر برای تخلص و مدح ممدوح آمده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح زلیخا، یوسف، فرهاد، شیرین، کعبه، طوبی

اشاره به داستان‌ها و نمادهای مذهبی و اساطیری برای عمق بخشیدن به معنای عشق و فداکاری.

تشبیه کاسه سفالی به جام جم، مژگان به سپاه، ابرو به تیغ

مانند کردنِ اجزایِ کوچکِ زندگی به مفاهیمِ بزرگ و حماسی برای تأکید بر عظمتِ معشوق.

ایهام تناسب می‌خانه، ساقی، مست، صید، حرم

استفاده از واژگانِ حوزه میخانه برای ایجادِ فضایِ عرفانی و عاشقانه که در ابیاتِ مختلف تکرار شده است.