دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۳۹۹

فروغی بسطامی
شعار عشق بازان چیست، خوبان را دعا کردن قفا خوردن، پی افشردن، جفا بردن، وفا کردن
کمال کامرانی در محبت چیست می دانی بتی را پادشاهی دادن و خود را گدا کردن
به چشم پاک بنگر مجمع پاکیزه رویان را که در کیش نظربازان، خطا باشد خطا کردن
حضورت گر نبوده است آن خم ابروی محرابی نماز کرده ات را راستی باید قضا کردن
قیامت قامتی با صدهزاران ناز می گوید که می باید قیامت را از این قامت بنا کردن
دلا باید گرفتن دامن بالا بلندی را تن آسوده را چندی گرفتار بلا کردن
مبارک طلعتی تا می رسد از دور می گویم که صبح عید نوروز است می باید صفا کردن
ز دیوان قضا تا چند خواهد شد نصیب من ز کوی دوست رفتن، چشم حسرت بر قفا کردن
وجودم در حقیقت زندهٔ جاوید خواهد شد که باید روی جانان دیدن و جان را فدا کردن
محب صادق از جانان به جز جانان نمی خواهد که حیف است از خدا چیزی تمنا جز خدا کردن
چنان با تار زلف بسته دل پیوند الفت را که نتوان یک سر مویش ز یکدیگر جدا کردن
فروغی را مگر گویا کند آن منطق شیرین وگرنه هیچ نتواند ثنای پادشا کردن
خدیو نکته پرور ناصرالدین شاه معنی دان که کام نکته سنجان را ازو باید روا کردن
بلنداختر شهنشاهی که درگاه جلالش را گهی باید دعا گفتن، گهی باید ثنا کردن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده ترکیبی ظریف از مفاهیم عاشقانه و عرفانی با سنت مدیحه‌سراییِ دربار قاجار است. شاعر در بخش نخست با بهره‌گیری از مفاهیمِ سلوکِ عاشقانه، بر ارزش‌هایی چون تسلیم، بی‌خویشتنی، وفاداری و چشم‌پاکی در برابر معشوق تأکید می‌کند و فضای کلی شعر را سرشار از حال‌وهوایِ شیفتگی می‌سازد.

شاعر در پایانِ کار با چرخشی هنرمندانه، این شوریدگیِ عاشقانه را به درگاهِ ناصرالدین‌شاه پیوند می‌دهد و او را در جایگاهِ والایِ ممدوح می‌نشاند. در حقیقت، مسیرِ عاشقانه از یک عشقِ متعالیِ معنوی آغاز شده و به تکریم پادشاهی ختم می‌شود که شاعر او را پناهگاهِ دانشوران و نکته‌سنجان می‌داند.

معنای روان

شعار عشق بازان چیست، خوبان را دعا کردن قفا خوردن، پی افشردن، جفا بردن، وفا کردن

مرام و روش عاشقان واقعی این است که برای محبوبان و زیبارویان دعا کنند و در این مسیر، سیلی خوردن، گام پیش نهادن، تحمل رنج و ستم و وفا کردن را سرلوحه خود قرار دهند.

نکته ادبی: «قفا خوردن» کنایه از تحقیر شدن و رنج کشیدن در راه عشق است.

کمال کامرانی در محبت چیست می دانی بتی را پادشاهی دادن و خود را گدا کردن

آیا می‌دانی اوج خوشبختی در عشق چیست؟ این است که محبوب را در جایگاه پادشاه بنشانی و خودت در برابرش چون گدایی متواضع باشی.

به چشم پاک بنگر مجمع پاکیزه رویان را که در کیش نظربازان، خطا باشد خطا کردن

به زیبارویان با نگاهی پاک و منزه بنگر؛ چرا که در آیین و مرامِ عاشقان، جست‌وجوی عیب و خطا در چهره معشوق، خود خطایی بزرگ است.

حضورت گر نبوده است آن خم ابروی محرابی نماز کرده ات را راستی باید قضا کردن

اگر تا به حال در برابر کمانِ ابروی معشوق که مانند محراب عبادت است، نماز عشق نخوانده‌ای، آن نمازهای ظاهری‌ات را باید قضا کنی و دوباره به جا آوری.

قیامت قامتی با صدهزاران ناز می گوید که می باید قیامت را از این قامت بنا کردن

آن معشوق که قامتش همچون روز قیامتِ پرناز و کرشمه است، گویی می‌گوید که معنای رستاخیز را باید از قامتِ بلند و دلربای من دریافت کرد.

دلا باید گرفتن دامن بالا بلندی را تن آسوده را چندی گرفتار بلا کردن

ای دل، باید دامن آن بلندقامتِ زیبارو را محکم بگیری و خود را از آسایشِ بی‌حاصل رها کرده و به بلاهای شیرینِ عشق گرفتار شوی.

مبارک طلعتی تا می رسد از دور می گویم که صبح عید نوروز است می باید صفا کردن

هرگاه آن چهره مبارک و درخشان از دور پدیدار می‌شود، می‌گویم این صبحِ عید نوروز است و اکنون زمانِ شادی و پاک کردنِ جان از آلودگی‌هاست.

ز دیوان قضا تا چند خواهد شد نصیب من ز کوی دوست رفتن، چشم حسرت بر قفا کردن

از قضا و روزگار تا کِی باید سهم من این باشد که از کوی دوست دور شوم و با حسرت به پشت سر نگاه کنم؟

وجودم در حقیقت زندهٔ جاوید خواهد شد که باید روی جانان دیدن و جان را فدا کردن

هستی و وجود من در حقیقت جاودانه خواهد شد، زیرا راهِ رسیدن به جاودانگی، دیدنِ روی محبوب و فدا کردن جان در راه اوست.

محب صادق از جانان به جز جانان نمی خواهد که حیف است از خدا چیزی تمنا جز خدا کردن

عاشقِ حقیقی از معشوق چیزی جز خودِ او نمی‌خواهد؛ چرا که طلب کردنِ هر چیزِ غیرخدا از خدا، مایه شرمساری است.

چنان با تار زلف بسته دل پیوند الفت را که نتوان یک سر مویش ز یکدیگر جدا کردن

دلم چنان با تار موی معشوق پیوند خورده و گره خورده است که هیچ‌کس نمی‌تواند حتی یک تار موی آن را از هم جدا کند.

فروغی را مگر گویا کند آن منطق شیرین وگرنه هیچ نتواند ثنای پادشا کردن

فروغی (شاعر) تنها زمانی قادر به سخنوری و ستایش است که منطقِ شیرینِ پادشاه به او توانِ گفتار ببخشد، وگرنه او توانِ ثناگوییِ پادشاه را ندارد.

خدیو نکته پرور ناصرالدین شاه معنی دان که کام نکته سنجان را ازو باید روا کردن

ناصرالدین‌شاه، پادشاهی است که نکته‌سنج و داناست و نیازِ صاحبانِ اندیشه و خردمندان باید به دستِ او برآورده شود.

بلنداختر شهنشاهی که درگاه جلالش را گهی باید دعا گفتن، گهی باید ثنا کردن

آن پادشاهِ بلندمرتبه و خوش‌اقبال که شایسته است درگاهِ پرشکوهش را گاه با دعا و گاه با ستایشِ زبان، گرامی داشت.

آرایه‌های ادبی

ایهام قیامت قامتی

اشاره به دو معنا: ۱. قامتی که مانند قیامت (رستاخیز) پرشور است، ۲. قامتی که بلندای آن یادآورِ قیامت است.

کنایه قفا خوردن

کنایه از تحملِ خواری، رنج و سختی در راه عشق.

مراعات نظیر نماز، محراب، قضا

هماهنگی میان واژگان مرتبط با آدابِ دینی و نماز که در توصیف چهره معشوق به کار رفته است.

استعاره خم ابروی محرابی

ابروی معشوق به محرابِ عبادت تشبیه شده است که محلِ سجده و نماز عاشقان است.

تضاد پادشاهی دادن و گدا کردن

تقابل میان منزلتِ بخشندگی به معشوق و تواضعِ مطلقِ عاشق برای نشان دادن اوجِ فداکاری.