دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۳۹۳

فروغی بسطامی
ما ز چشم تو مست یک نگهیم بی خبر از خمار صبح گهیم
گر به باد فنا دهی ما را سر مویت به عالمی ندهیم
حلقه در گوش پیر میکده ایم خانه بر دوش ملک پادشهیم
خاک می خانه آب حیوان است همره ما بیا که خضر رهیم
خاک روب در سرای مغان خاکسار بتان کج کلهیم
با وجود محیط رحمت دوست کشتی جرم و لنگر گنهیم
دل به چشم سیاه او دادیم تا نگوید کسی که دل سیهیم
پیش طفلی سپر بیفکندیم با وجودی که مرد صد سیهیم
ریخت بر چهره جعد ریحان را کز کمندش به هیچ رو نجهیم
دست ما را ببست نیروی عشق که ز اندازه پا برون ننهیم
تا فروغی جمال او دیدیم بی نیاز از فروغ مهر و مهیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عاشق در مسیر عرفان و تسلیم محض در برابر محبوب است. شاعر در فضایی آکنده از بی‌اعتنایی به دنیا و مادیات، بر تعلق خاطر خود به معشوق و پذیرش مشیت او تأکید دارد.

تم اصلی اثر، طلبِ فیض از پیر و مقتدا، تواضع در برابر زیبایی و بزرگی معشوق، و اعتراف به قصور خویش در برابر دریای بی‌کران رحمت الهی است که با زبانی ساده و روانی همراه است.

معنای روان

ما ز چشم تو مست یک نگهیم بی خبر از خمار صبح گهیم

ما به واسطه تنها یک نگاه عاشقانه تو، چنان سرمست شده‌ایم که دیگر به فکر عواقب کار یا خماریِ احتمالی صبح‌گاه نیستیم.

نکته ادبی: خمار صبح‌گه استعاره از رنج‌ها و هوشیاری‌های پس از لذتِ عشق است.

گر به باد فنا دهی ما را سر مویت به عالمی ندهیم

اگر بخواهی ما را به باد فنا و نیستی بسپاری، باز هم ما لحظه‌ای از عشق تو دست نمی‌کشیم و ذره‌ای از موی تو را با تمام دارایی‌های جهان عوض نمی‌کنیم.

نکته ادبی: باد فنا اشاره به نیستی و محو شدن عارف در اراده معشوق دارد.

حلقه در گوش پیر میکده ایم خانه بر دوش ملک پادشهیم

ما غلام حلقه به گوش پیرِ راهنما و صاحبِ طریقت هستیم و به قدرت و ثروت پادشاهان دنیوی هیچ اعتنایی نداریم.

نکته ادبی: حلقه در گوش بودن کنایه از بردگی و نهایت تسلیم و وفاداری است.

خاک می خانه آب حیوان است همره ما بیا که خضر رهیم

گرد و غبار درگاهِ میخانه برای ما همانند آب حیات است؛ پس با ما همراه شو، چرا که ما کسی را داریم که همچون خضر پیامبر، راهنمای ما در مسیر رسیدن به مقصد است.

نکته ادبی: آب حیوان نماد جاودانگی و خضر نماد پیر و راهنماست.

خاک روب در سرای مغان خاکسار بتان کج کلهیم

ما خدمتکارِ کوچکِ درگاهِ پیرانِ عارف هستیم و در برابرِ معشوقانی که با غرور و زیبایی خاص خود جلوه‌گری می‌کنند، متواضع و خاکساریم.

نکته ادبی: کج‌کلهی کنایه از زیبایی، غرور و شوخ‌چشمی معشوق است.

با وجود محیط رحمت دوست کشتی جرم و لنگر گنهیم

اگرچه ما به خاطر گناهانمان مانند کشتی سنگینی هستیم که لنگر انداخته است، اما در دریای بی‌کران رحمت الهی غرق شده‌ایم و امیدی به نجات داریم.

نکته ادبی: محیط در اینجا به معنای دریا و استعاره از گستردگی رحمت دوست است.

دل به چشم سیاه او دادیم تا نگوید کسی که دل سیهیم

ما قلب خود را به چشمانِ سیاه و زیبای او سپردیم تا دیگر کسی نتواند به ما تهمت سیاهیِ دل و ناپاکی بزند.

نکته ادبی: دل سیه کنایه از بی‌وفایی و ناپاکی است که با سیاهی چشم معشوق تقابل معنایی دارد.

پیش طفلی سپر بیفکندیم با وجودی که مرد صد سیهیم

با اینکه ما مردانِ باتجربه و کهنه‌کاری هستیم، اما در برابر ناز و ادای کودکانه معشوق، بی‌دفاع و تسلیم گشتیم.

نکته ادبی: طفلی استعاره از ناز و بی‌خبری و معصومیت معشوق است.

ریخت بر چهره جعد ریحان را کز کمندش به هیچ رو نجهیم

او گیسوانِ خوش‌بو و پیچ‌درپیچش را بر چهره ریخت؛ ما چنان در دامِ این گیسوان گرفتار شده‌ایم که به هیچ قیمتی نمی‌توانیم از آن رهایی یابیم.

نکته ادبی: جعد ریحان کنایه از زیبایی معطر و پیچیده گیسوی یار است.

دست ما را ببست نیروی عشق که ز اندازه پا برون ننهیم

قدرتِ عشقِ تو دستان ما را بسته است، به طوری که دیگر حتی اجازه نداریم از حدودِ تعیین شده توسط عشق قدمی فراتر بگذاریم.

نکته ادبی: پا از حد بیرون نهادن کنایه از تجاوز از محدوده ادب یا شرع است.

تا فروغی جمال او دیدیم بی نیاز از فروغ مهر و مهیم

از وقتی که ما پرتوِ جمالِ تو را مشاهده کردیم، دیگر نیازی به نورِ خورشید و ماه نداریم و از هر نوری بی‌نیاز گشتیم.

نکته ادبی: فروغی تخلص شاعر است که در اینجا هم به معنی نور و هم به عنوان نام شاعر به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خاک میخانه

اشاره به آستانه پیران و جایگاه معرفت است که مانند آب حیات بخشنده زندگی روحانی است.

تضاد کشتی جرم و لنگر گنه

تصویری از سنگینی گناه که در مقابل دریای رحمت دوست قرار گرفته است.

کنایه حلقه در گوش بودن

کنایه‌ای از بندگی، سرسپردگی و اطاعت کامل از پیر و مراد.

ایهام فروغی

هم به معنای نور و روشنایی است و هم تخلص شاعر است که به زیبایی در بیت آخر استفاده شده است.

تلمیح خضر

اشاره به داستان خضر نبی که راهنمای سالکان در ظلمات است.