دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۳۹۲

فروغی بسطامی
مهر از تو ندیدم و وفا هم جور از تو کشیدم و جفا هم
چیزی به دلت اثر ندارد آسوده ز وردم از دعا هم
یک دل ز تو شادمان ندیدم غیر از تو ملول و آشنا هم
چشمت ز نگاه مردم افکن قلاش فکند و پارسا هم
زلفت ز کمند پیچ در پیچ درویش گرفت و پادشا هم
از دیر و حرم مسافران را مقصود تویی و مدعا هم
من اول و آخری ندارم مبدا تویی و منتها هم
هر منظرت از مه دو هفته شهری متحیرند ما هم
بالای تو هر کجا نشیند بس فتنه که خیزد و بلا هم
چندان نگه تو بی خودم کرد کز خویش گذشتم از خدا هم
تا زان سر کوی پا کشیدم دستم از کار رفت و پا هم
در دور دهان و چشم ساقی از زهد برستم از ریا هم
بس خرقه به کوی می فروشان رهن می ناب شد روا هم
از جلوهٔ مهوشی فروغی مغلوب هوس شدی هوا هم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در فضای تغزلی و عرفانی سروده شده‌اند و بیانگر رابطه میان عاشق و معشوقی است که قدرت و زیبایی‌اش مرزهای اخلاقی، طبقاتی و دینی را درمی‌نوردد. معشوق در این نگاه، مرکز ثقل هستی است که از نگاه عاشق، هم سرآغاز و هم سرانجام همه چیز است و این حضور چنان سهمگین است که آرامش را از همگان، اعم از پارسا و ناپارسا، سلب کرده است.

درونمایه اصلی اثر، گذار از صورت‌گرایی دینی و تعلقات دنیوی به سوی شوریدگی در برابر جلوه معشوق است. شاعر با زبانی صریح و در عین حال فاخر، بیان می‌کند که چگونه نگاه و حضور معشوق، عاشق را از خودِ خویش و حتی از مناسک ظاهری رهانیده و او را به وادی بی‌خودی و فنا کشانده است؛ جایی که حتی رهن کردن خرقه در کوی می‌فروشان، عملی روا و معنادار تلقی می‌شود.

معنای روان

مهر از تو ندیدم و وفا هم جور از تو کشیدم و جفا هم

از تو هیچ مهربانی و وفایی ندیدم، بلکه تنها ستم و جفا بود که از جانب تو نصیبم شد.

نکته ادبی: واژگان جور و جفا هر دو در معنای ستم به کار رفته‌اند تا شدت بی‌وفایی معشوق را تأکید کنند.

چیزی به دلت اثر ندارد آسوده ز وردم از دعا هم

هیچ‌چیز بر دل سنگ تو تأثیری نمی‌گذارد و تو حتی از ناله‌ها و دعاهای من نیز بی‌خبر و آسوده‌ای.

نکته ادبی: ورد در اینجا به معنای دعا و ذکر است که عاشق برای جلب توجه معشوق می‌خواند.

یک دل ز تو شادمان ندیدم غیر از تو ملول و آشنا هم

من در میان اطرافیان تو هیچ‌کس را شاد ندیدم؛ همه، چه آشنایان و چه غریبه‌ها، به خاطر تو در اندوه و ملال هستند.

نکته ادبی: ملول به معنای دلتنگ و آزرده است.

چشمت ز نگاه مردم افکن قلاش فکند و پارسا هم

چشمان تو با آن نگاهِ ویرانگرش، هم افراد بی‌بندوبار و قلاش را گرفتار می‌کند و هم پارسایان دیندار را به بند می‌کشد.

نکته ادبی: قلاش به معنای رند و بی‌سروپا در برابر پارسا به کار رفته تا شمول قدرت چشم معشوق را نشان دهد.

زلفت ز کمند پیچ در پیچ درویش گرفت و پادشا هم

کمندِ پیچ‌درپیچِ زلف تو چنان قدرتی دارد که هم درویشِ فقیر و هم پادشاهِ مقتدر را گرفتار می‌کند.

نکته ادبی: کمند نماد اسارت در زیبایی است.

از دیر و حرم مسافران را مقصود تویی و مدعا هم

مسافران و رهروانِ راهِ حقیقت، چه از دیر باشند و چه از حرم، همگی تنها تو را می‌خواهند و هدف و مقصد نهایی آنان تویی.

نکته ادبی: تقابل دیر و حرم نمادی از وحدت معشوق برای همه انسان‌هاست.

من اول و آخری ندارم مبدا تویی و منتها هم

برای منِ عاشق، نه آغازی متصور است و نه پایانی؛ چرا که تو هم سرچشمه هستی من هستی و هم مقصدی که به آن ختم می‌شوم.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاح عرفانی مبدا و منتها که به وحدت وجود اشاره دارد.

هر منظرت از مه دو هفته شهری متحیرند ما هم

چهره درخشان تو همچون ماه کامل شب چهارده است که شهر را حیران و سرگشته زیبایی خود کرده است و ما نیز در این حیرت سهیم هستیم.

نکته ادبی: ماه دو هفته استعاره‌ای کلاسیک برای صورت زیبا و تمام‌عیار است.

بالای تو هر کجا نشیند بس فتنه که خیزد و بلا هم

قد و قامت تو هرکجا که جلوه کند، فتنه‌ها و بلاهای عظیمی به پا می‌خیزد.

نکته ادبی: فتنه در اینجا به معنای آشوب و امتحان الهی است.

چندان نگه تو بی خودم کرد کز خویش گذشتم از خدا هم

نگاه تو چنان مرا از خود بی‌خود کرد که نه تنها خود را فراموش کردم، بلکه حتی از توجه به یاد خدا نیز غافل شدم.

نکته ادبی: اشاره به غرق شدن در زیبایی معشوق که مقدمه‌ای برای فنا است.

تا زان سر کوی پا کشیدم دستم از کار رفت و پا هم

از زمانی که مجبور شدم از کوی تو پا بکشم و دور شوم، هم توان انجام هیچ کاری را ندارم و هم قدرت راه رفتن را از دست داده‌ام.

نکته ادبی: پا کشیدن کنایه از ترک کردن یک مکان است.

در دور دهان و چشم ساقی از زهد برستم از ریا هم

در سایه حضور دهان و چشم ساقیِ میخانه، من از قید زهد و دورویی رها شدم.

نکته ادبی: زهد و ریا در برابر میخانه به عنوان نماد حقیقت و بی‌آلایشی قرار گرفته است.

بس خرقه به کوی می فروشان رهن می ناب شد روا هم

در کوی میخانه‌ها، بسیاری از لباس‌های زهد و پارسایی (خرقه) در گروِ می ناب قرار گرفت و این کار در راه عشق، پسندیده است.

نکته ادبی: خرقه نماد ظواهر دینی است که در طریق عشق بی‌اعتبار می‌شود.

از جلوهٔ مهوشی فروغی مغلوب هوس شدی هوا هم

ای فروغی، تو نیز به خاطر درخششِ سیمای آن زیبا‌رو، چنان تحت تأثیر قرار گرفته‌ای که مغلوب هوا و هوس گشته‌ای.

نکته ادبی: فروغی تخلص شاعر است که در بیت آخر به خود خطاب می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تضاد مهر و جور، وفا و جفا

قرار دادن مفاهیم متضاد برای نشان دادن رفتار دوگانه و بی‌رحمانه معشوق.

تناقض و تضاد قلاش و پارسا

نشان دادن قدرت فراگیر زیبایی معشوق که مرزهای متضاد شخصیتی را می‌شکند.

استعاره ماه دو هفته

تشبیه چهره درخشان معشوق به ماه کامل برای تأکید بر زیبایی بی‌‌نقص او.

نمادگرایی خرقه و می

خرقه نماد ریاکاری و زهد ظاهری و می نماد حقیقت و مستی عشق است.

تلمیح و عرفان مبدا و منتها

اشاره به مفاهیم عرفانی وحدت وجود و جایگاه معشوق در هستی.