دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۳۴۹

فروغی بسطامی
هر کجا دم زدم از چشم بت کشمیرم خون مردم همه گردید گریبان گیرم
گنج ها جسته ام از فیض خرابی ای کاش آن که کرده ست خرابم، بکند تعمیرم
اگر آبم نزنی آتش خرمن سوزم ور خموشم نکنی شعلهٔ عالم گیرم
از سر کوی جنون نعره زنان می آیم کو سر زلف تو آماده کند زنجیرم
بخت برگشتهٔ من بین که به میدان امید خم ابروی تو ننواخت به یک شمشیرم
نرم خواهم دل سنگین تو را تا چه کند گریهٔ با اثر و نالهٔ بی تاثیرم
گر به عشق تو کنم دعوی دل سوختگی می توان سوز مرا یافتن از تقریرم
چون مرا می کشی از چره برانداز نقاب تا خلایق همه دانند که بی تقصیرم
دوش با زلف بلند تو فروغی می گفت دگری را به کمند آر که من نخجیرم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیگاه اشتیاق سوزان و سرگشتگی عاشق در وادیِ عشق است که در آن، شاعر با زبانی صریح و تصویرسازی‌های ملموس، تضاد میان لذتِ رنج‌کشیدن در راه یار و ویرانیِ ناشی از آن را به تصویر می‌کشد. مضمون اصلی، شکایت از بی‌اعتناییِ معشوق و تسلیم‌شدن عاشق در برابر سرنوشتی است که زلف و ابروی یار برای او رقم زده‌اند.

شاعر در این سروده، با استفاده از صور خیالِ کلاسیک، عشق را به مثابه میدانِ جنگ و جنون ترسیم می‌کند و در نهایت، به نوعی استغنای درونی می‌رسد که در آن، عاشق دیگر خود را صیدِ کمندِ زلفِ یار نمی‌داند و بر بی‌گناهیِ خویش در این فرایندِ عاشقی تأکید می‌ورزد.

معنای روان

هر کجا دم زدم از چشم بت کشمیرم خون مردم همه گردید گریبان گیرم

هرگاه از زیبایی و چشمِ فریبای محبوبم سخن گفتم، مردم چنان بر من رشک بردند و بدگویی کردند که عاقبتِ این کار دامن‌گیرِ خودم شد.

نکته ادبی: بت کشمیر استعاره‌ای از معشوق زیبارو است و گریبان‌گیر شدن کنایه از گرفتار شدن در پیامدهای ناخوشایند است.

گنج ها جسته ام از فیض خرابی ای کاش آن که کرده ست خرابم، بکند تعمیرم

من در ویرانه‌های عشق، گنج‌های گران‌بهایی یافته‌ام؛ ای کاش همان کسی که مرا در این مسیر به ویرانی کشاند، خود نیز آبادم کند و به سامان برساند.

نکته ادبی: تضادِ میان ویرانی و آبادی در این بیت، نشان‌دهنده پارادوکسِ عشق است که در دلِ خرابی، گنجِ معنا نهفته است.

اگر آبم نزنی آتش خرمن سوزم ور خموشم نکنی شعلهٔ عالم گیرم

اگر با نگاهِ مهربانِ خود مرا آرام نکنی، شعله‌های عشقم خرمنِ هستی‌ام را می‌سوزاند و اگر جلوی این آتش را نگیری، وجودم چون آتشی عالم‌گیر همه چیز را نابود خواهد کرد.

نکته ادبی: مراعات نظیر میان واژگان آتش، شعله و سوز، بر شدتِ اضطراب و تبِ درونی عاشق دلالت دارد.

از سر کوی جنون نعره زنان می آیم کو سر زلف تو آماده کند زنجیرم

در حالی که از سرزمینِ جنون و دیوانگی به سویت می‌آیم و فریاد سر می‌دهم، کجاست آن زلفِ بلندِ تو که زنجیری باشد برای بستنِ این مجنونِ عاشق؟

نکته ادبی: زلف به عنوان نمادِ زنجیر برای بستنِ دیوانگان استفاده شده است و کوی جنون نمادِ جایگاهِ عاشقِ شیداست.

بخت برگشتهٔ من بین که به میدان امید خم ابروی تو ننواخت به یک شمشیرم

بختِ بدِ مرا بنگر که در میدانِ کارزارِ امید، حتی خمِ ابروی تو هم مرا با ضربه‌ی شمشیرِ نگاهش ننواخت تا به وصالِ مرگ یا عشق برسم.

نکته ادبی: ابرو به شمشیر تشبیه شده است و ننواختنِ آن به معنای عدمِ عنایت و لطفِ معشوق است.

نرم خواهم دل سنگین تو را تا چه کند گریهٔ با اثر و نالهٔ بی تاثیرم

سعی دارم با گریه‌های پرنفوذ و ناله‌هایی که البته گمان می‌کنم بی‌اثرند، قلبِ سخت و سنگینِ تو را نرم کنم؛ باید دید این کشمکش چه نتیجه‌ای خواهد داشت.

نکته ادبی: کنایه از دلسنگ بودن معشوق که شاعر با تکرارِ ناله و گریه در پی تغییرِ آن است.

گر به عشق تو کنم دعوی دل سوختگی می توان سوز مرا یافتن از تقریرم

اگر ادعا می‌کنم که در راهِ عشقِ تو سوخته‌ام، دیگران می‌توانند این حقیقت را به راحتی از کلام و طرزِ بیانِ سوزناکِ من درک کنند.

نکته ادبی: تقریر به معنای بیان و گفتار است که در اینجا گواه بر صدقِ ادعای عاشق گرفته شده است.

چون مرا می کشی از چره برانداز نقاب تا خلایق همه دانند که بی تقصیرم

از آنجا که عاقبت قصدِ کشتنِ مرا داری، لااقل پیش از آن نقاب از چهره بردار تا همگان ببینند که من در این ماجرا بی‌گناه بوده‌ام.

نکته ادبی: مرگ در اینجا استعاره از فنا شدن در برابرِ جمالِ معشوق و اثباتِ بی‌گناهیِ عاشق است.

دوش با زلف بلند تو فروغی می گفت دگری را به کمند آر که من نخجیرم

دیشب فروغی به زلفِ بلندِ تو می‌گفت: برو و شخصِ دیگری را به دامِ خود بینداز که من دیگر شکارِ تو نیستم.

نکته ادبی: فروغی تخلص شاعر است و نخجیر به معنای شکار، اشاره به استغنای نهایی عاشق دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره بت کشمیر

اشاره به معشوقی زیبارو که در ادب فارسی به زیبایی و ستمگری شهره است.

تضاد خرابی و تعمیر

دو مفهوم متضاد که برای نشان دادن تناقضِ عشق به کار رفته است.

کنایه خم ابرو

اشاره به سلاحِ معشوق برای کشتن یا مجروح کردنِ عاشق.

مراعات نظیر آب، آتش، شعله، خرمن

واژگان مرتبط با سوختن که فضای پرالتهاب غزل را ساخته‌اند.