دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۳۴۴

فروغی بسطامی
گرفته تا ره بغداد ماه نوسفرم هزار دجله به یک دم گذشته از نظرم
چه قطره ها که دمادم نریخت از مژه ام چه شعله ها که پیاپی نخاست از جگرم
زمین به زلزله از سیل اشک خانه کنم فلک به غلغله از برق آه شعله ورم
چه شد خلیل که واله شود ز آتش من کجاست نوح که حیرت برد ز چشم ترم
شب فراق بود تا ز هستیم اثری اثر نمی کند این ناله های بی اثرم
دلی ز سنگ به آن سرو سیمبر دادند که حاصلی ندهد گریه های بی ثمرم
به شام تیرهٔ هجران چه کار خواهم کرد که هیچ کار نیاید ز نالهٔ سحرم
مگر پیامی از آن ماه می رسد امشب که آب دیده ز شادی رسید تا کمرم
من از نهایت بیداد دوست می ترسم که داد دل رسد آخر به شاه دادگرم
ابوالمظفر منصور ناصرالدین شاه که داده نام خوشش بر معاندین ظفرم
فروغی آن مه تابان چنان طلوعم داد که آفتاب صفت در زمانه مشتهرم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در وهله نخست با فضایی عاطفی و غم‌بار آغاز می‌شود که در آن شاعر به توصیف شدت رنج و فراق پرداخته و از تصاویر اغراق‌آمیز برای بیان سوز درونی و اشک‌های بی‌امان خویش بهره می‌گیرد. در این بخش، شاعر در پیوند میان عناصر طبیعت (آتش و آب) با حالات درونی، فضایی وهم‌آلود و پرشور ایجاد می‌کند.

در ادامه، این سوگ‌سروده با چرخشی آشکار به مدح و ستایش تبدیل می‌شود. شاعر با تکیه بر جایگاه پادشاه، تظلم‌خواهی و امید به دادگری او را در کنار تخلص خویش قرار می‌دهد تا نه تنها از رنج‌های شخصی بگوید، بلکه جایگاه والای ادبی خود را در پرتو توجه شاه تثبیت نماید و از مهجوریت به شهرت برسد.

معنای روان

گرفته تا ره بغداد ماه نوسفرم هزار دجله به یک دم گذشته از نظرم

من که سفری طولانی تا بغداد داشته‌ام، در هر لحظه از عمرم گویی هزار رود دجله از مقابل چشمانم گذشته است (کنایه از کثرت اشک).

نکته ادبی: "ماه نوسفر" استعاره از خودِ شاعر است که در سفر است. "دجله" به عنوان نماد آب و بزرگی و خروش استفاده شده است.

چه قطره ها که دمادم نریخت از مژه ام چه شعله ها که پیاپی نخاست از جگرم

چه بسیار قطره‌های اشکی که بی‌وقفه از مژگانم فرو ریخت و چه بسیار آتشِ آهی که پیاپی از جگر سوخته‌ام شعله‌ور شد.

نکته ادبی: تضاد میان آب (اشک) و آتش (آه) بیانگر تلاطم درونی شاعر است.

زمین به زلزله از سیل اشک خانه کنم فلک به غلغله از برق آه شعله ورم

با سیل اشک‌هایم زمین را به لرزه درمی‌آورم و با برق آهِ سوزانم، آسمان را به هیاهو و فریاد می‌کشانم.

نکته ادبی: مبالغه در تأثیرگذاری حالات روحی شاعر بر عناصر طبیعت به کار رفته است.

چه شد خلیل که واله شود ز آتش من کجاست نوح که حیرت برد ز چشم ترم

خلیل (ابراهیم) کجاست که آتشِ عشق من را ببیند و شگفت‌زده شود؟ نوح کجاست که طوفانِ اشک‌های من را ببیند و حیرت کند؟

نکته ادبی: اشاره به داستان‌های اساطیری/دینی ابراهیم (آتش) و نوح (طوفان) که تلمیح نامیده می‌شود.

شب فراق بود تا ز هستیم اثری اثر نمی کند این ناله های بی اثرم

تا وقتی که نفسی در بدن دارم، در شب هجران گرفتار هستم و این ناله‌های من دیگر اثری بر بهبود کارم ندارد.

نکته ادبی: "هستی" در اینجا به معنای زندگی و وجود داشتن است.

دلی ز سنگ به آن سرو سیمبر دادند که حاصلی ندهد گریه های بی ثمرم

معشوقی که ظاهری زیبا و لطیف (سرو سیمبر) دارد، دلی سنگی دارد که به گریه‌های بی‌حاصل من توجهی نمی‌کند.

نکته ادبی: "سرو سیمبر" ترکیبی وصفی برای معشوق است که تضاد میان زیبایی ظاهری و سختی قلب او را نشان می‌دهد.

به شام تیرهٔ هجران چه کار خواهم کرد که هیچ کار نیاید ز نالهٔ سحرم

در شب طولانی هجران چه چاره‌ای می‌توانم بیندیشم، در حالی که ناله‌های سحرگاهانم نیز هیچ گره‌ای از کارم باز نمی‌کند.

نکته ادبی: "شام تیره هجران" استعاره از دوران دوری و سختی است.

مگر پیامی از آن ماه می رسد امشب که آب دیده ز شادی رسید تا کمرم

شاید امشب خبری از آن معشوق (ماه) به من برسد، چرا که از شدت شادی، اشک‌هایم تا کمرم جاری شده است.

نکته ادبی: "ماه" استعاره از معشوق زیباست.

من از نهایت بیداد دوست می ترسم که داد دل رسد آخر به شاه دادگرم

من از نهایتِ ظلمِ دوست (معشوق یا شاید کنایه از حاکمان ظالم) می‌ترسم و امیدوارم که دادخواهی من به گوش شاهِ دادگر برسد.

نکته ادبی: تغییر لحن از بیان رنجِ عشق به تظلم‌خواهی سیاسی و اجتماعی.

ابوالمظفر منصور ناصرالدین شاه که داده نام خوشش بر معاندین ظفرم

به نامِ ناصرالدین‌شاه که نامِ نیکش به دشمنانش نیز قدرت و غلبه بخشیده است (اشاره به اقتدار شاه).

نکته ادبی: این بیت آغاز مدح است و "ابوالمظفر" کنیه شاه است.

فروغی آن مه تابان چنان طلوعم داد که آفتاب صفت در زمانه مشتهرم

فروغی (تخلص شاعر) که به لطف و توجه آن شاهِ تابناک، چنان درخششی یافته‌ام که همچون آفتاب در زمانه مشهور شده‌ام.

نکته ادبی: "فروغی" تخلص شاعر است که در اینجا با استعاره طلوع آفتاب پیوند خورده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح خلیل... نوح

اشاره به داستان آتش گلستان ابراهیم و طوفان نوح برای ملموس‌تر کردن شدت سوز و اشک شاعر.

مبالغه هزار دجله به یک دم

اغراق در کثرت اشک برای بیان اندوه بسیار شدید.

تضاد آب دیده - آتش جگر

تقابل دو عنصر متضاد آب و آتش برای نشان دادن تلاطم درونی.

تشبیه آفتاب صفت

شاعر خود را به دلیل توجه شاه، به آفتاب تشبیه کرده است تا جایگاه خود را رفیع نشان دهد.