دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۳۳۹

فروغی بسطامی
دوش از لب نوشش سختی چند شنیدم کز نوش لبان رشتهٔ پیوند بریدم
چندی به هوس بر در هر خانه نشستم عمری به طلب بر سر هر کوچه دویدم
بر دامن او بند نشد دست مرادم بر عارض او باز نشد چشم امیدم
زان غنچهٔ سیراب چه خون ها که نخوردم زان گلبن نو خیز چه گل ها که نچیدم
هر پرده که جان بر رخ او بست فکندم هر جامه که دل در غم او دوخت، دریدم
از شیشهٔ مقصود گلابی نگرفتم وز ساغر امید شرابی نچشیدم
کی بود که جان در ره محبوب ندادم کی بود که رنج از پی مطلوب ندیدم
بی کشمکش دام به باغی نگذشتم بی واسطهٔ رنج به گنجی نرسیدم
در خانهٔ دل جز تو کسی را ننشاندم از خیل بتان جز تو کسی را نگزیدم
جز خون دل از دیده سرشکی نفشاندم جز آن غم از سینه فروغی نکشیدم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، روایتگرِ مسیری پرفراز و نشیب در طلبِ عشق است؛ مسیری که در آن شاعر با رنجی عمیق و تلاشی خستگی‌ناپذیر، در پیِ وصالِ معشوق بوده است. فضا و حال‌وهوای این اثر، سرشار از حسرت، ناکامی و در عین حال پایبندیِ خالصانه به پیمانِ عشق است.

شاعر در این ابیات، بر این حقیقت تأکید می‌ورزد که رسیدن به مقصود در وادیِ عشق، بدون تحمل سختی و گذر از رنج‌های طاقت‌فرسا میسر نیست و او در این راه، تمام هستی خود را به امیدِ رسیدن به یار، فدا کرده است.

معنای روان

دوش از لب نوشش سختی چند شنیدم کز نوش لبان رشتهٔ پیوند بریدم

دیشب از لب‌های شیرینِ معشوق، سخنانی تلخ و تند شنیدم که باعث شد پیوندِ دوستی و رابطه را قطع کنم.

نکته ادبی: لب نوش استعاره از معشوق است و تقابل میان شیرینیِ لب و سختیِ کلام، تضاد زیبایی ایجاد کرده است.

چندی به هوس بر در هر خانه نشستم عمری به طلب بر سر هر کوچه دویدم

مدت زیادی با اشتیاقِ رسیدن به یار، بر درِ خانه‌های مختلف منتظر ماندم و عمرم را در جست‌وجوی او در تمام کوچه‌ها سپری کردم.

نکته ادبی: هوس در اینجا به معنای میل و اشتیاق شدید برای رسیدن به مقصود است.

بر دامن او بند نشد دست مرادم بر عارض او باز نشد چشم امیدم

دستِ آرزوی من به دامنِ او نرسید و چشمِ امیدم نیز جمالِ چهره‌اش را ندید.

نکته ادبی: دامن کنایه از وصال و عارض به معنای چهره است.

زان غنچهٔ سیراب چه خون ها که نخوردم زان گلبن نو خیز چه گل ها که نچیدم

به خاطر آن معشوقِ زیبا و لطیف، رنج‌ها کشیدم و خون‌دل‌ها خوردم؛ اما از وجودِ او هیچ بهره‌ای نبردم و به وصالش نرسیدم.

نکته ادبی: غنچه سیراب و گلبن نوخیز استعاره از معشوق تازه و زیباست.

هر پرده که جان بر رخ او بست فکندم هر جامه که دل در غم او دوخت، دریدم

هر مانعی که جانم برای پنهان کردنِ چهره‌ی او می‌ساخت، کنار زدم و هر لباسی که دلِ من برای غمِ او مهیا کرده بود، پاره کردم.

نکته ادبی: پرده بستن کنایه از ایجاد حجاب و فاصله است.

از شیشهٔ مقصود گلابی نگرفتم وز ساغر امید شرابی نچشیدم

از ظرفِ آرزوهایم، نتیجه‌ی مطلوبی به دست نیاوردم و از جامِ امید، هیچ جرعه‌ای از شادیِ وصال نصیبم نشد.

نکته ادبی: گلاب و شراب استعاره از نتیجه‌ی مطلوب و لذتِ وصل است.

کی بود که جان در ره محبوب ندادم کی بود که رنج از پی مطلوب ندیدم

مگر لحظه‌ای بود که جانم را در راهِ محبوب فدا نکنم؟ و مگر زمانی بود که برای رسیدن به آن یارِ مطلوب، رنج نکشم؟

نکته ادبی: کی بود در اینجا استفهام انکاری است و به معنای همیشه چنین کردم می‌باشد.

بی کشمکش دام به باغی نگذشتم بی واسطهٔ رنج به گنجی نرسیدم

من بدون درگیری و سختی به هیچ‌جا راه نیافتم و بدون تحملِ رنجِ فراوان، به هیچ گنجِ معنوی یا وصالی دست پیدا نکردم.

نکته ادبی: دام استعاره از مشکلات و موانعِ مسیر عشق است.

در خانهٔ دل جز تو کسی را ننشاندم از خیل بتان جز تو کسی را نگزیدم

در قلبم جز تو هیچ‌کس را جای ندادم و از میان همه‌ی زیبارویان، کسی جز تو را برای عشق انتخاب نکردم.

نکته ادبی: بتان در ادبیات کلاسیک به معنای زیبارویان است، نه بت‌های سنگی.

جز خون دل از دیده سرشکی نفشاندم جز آن غم از سینه فروغی نکشیدم

از چشمانم جز قطراتِ خونِ دل، اشکی نریختم و از سینه‌ام جز شعله‌ی آن غم، نوری برنیامد.

نکته ادبی: فروغ کشیدن از سینه تعبیری است برای بازتابِ غمِ درونی و سوز دل.

آرایه‌های ادبی

استعاره غنچه سیراب

اشاره به جوانی و لطافت چهره معشوق است.

تضاد لب نوش و سختی

تضاد میان شیرینیِ لب‌های معشوق و تلخیِ کلام او که تأثیر کلام را دوچندان کرده است.

استفهام انکاری کی بود که جان در ره محبوب ندادم

تاکید بر اینکه شاعر همواره در حال فدا کردن جان برای معشوق بوده است.

کنایه خون دل خوردن

کنایه از تحمل رنج و غم‌های بسیار.