دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۳۲۴

فروغی بسطامی
بر در می خانه تا مقام گرفتم از فلک سفله انتقام گرفتم
خدمت مینا علی الصباح رسیدم ساغر صهبا علی الدوام گرفتم
در ره ساقی به انکسار فتادم دامن مطرب به احترام گرفتم
خرقه نهادم به رهن و باده خریدم سبحه فکندم ز دست و جام گرفتم
هیچ نشد حاصلم ز رشتهٔ تسبیح حلقهٔ آن زلف مشک فام گرفتم
پرده برانداختم از ان رخ و گیسو کام دل از دور صبح و شام گرفتم
ترک طلب کن که در طریق ارادت مطلب خود را به ترک کام گرفتم
خواجه ز من تا گرفت خط غلامی تاجوران را کمین غلام گرفتم
پخته شدم تا ز جام صاف محبت نکته به دردی کشان خام گرفتم
یک دو قدح می کشیدم از خم وحدت داد دلم را ز خاص و عام گرفتم
بس که نخفتم شبان تیره فروغی حاجت خود زان مه تمام گرفتم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل روایتگر گذار از زهدِ ظاهری و تعلقاتِ دنیوی به سویِ حقیقتِ عشق و مستیِ عارفانه است. شاعر با کنار نهادنِ ابزارِ ریا و زهد همچون خرقه و تسبیح، به آستانِ میخانه که نمادی از مَجالیِ حضورِ حق و عشقِ پاک است، پناه می‌برد و در این مسیر، به آرامش و عزتِ درونی می‌رسد.

درونمایه اصلی این اثر، نفیِ خودخواهی و تسلیمِ محض در برابرِ معشوق است. شاعر معتقد است که رسیدن به حقیقت، نه از طریقِ طلبِ شخصی و اصرار بر خواسته‌های نفسانی، بلکه با ترکِ کام و فروتنی حاصل می‌شود. در واقع، این شعر تصویرگرِ رندی است که با پشت پا زدن به مناسباتِ معمولِ زاهدان، به شکوه و اعتباری ازلی دست یافته است.

معنای روان

بر در می خانه تا مقام گرفتم از فلک سفله انتقام گرفتم

به محض آنکه میخانه را پناهگاهِ خود قرار دادم، از روزگارِ دون‌همت و پست انتقامِ تلخی‌های گذشته را گرفتم.

نکته ادبی: می‌خانه در ادبیات عرفانی نماد مکانی برای رسیدن به حقیقت و بی‌خودی است.

خدمت مینا علی الصباح رسیدم ساغر صهبا علی الدوام گرفتم

صبحگاهان به خدمتِ ظرفِ شراب رسیدم و پیوسته و بی‌وقفه، جامِ شرابِ ناب را در دست گرفتم.

نکته ادبی: مینا: ظرف شراب؛ صهبا: شرابِ قرمز یا ناب.

در ره ساقی به انکسار فتادم دامن مطرب به احترام گرفتم

در مسیرِ رسیدن به ساقی با خاکساری افتادم و دامنِ نوازنده را با احترام و ادب در دست گرفتم.

نکته ادبی: انکسار به معنای شکسته‌دلی و فروتنی است که لازمه‌ی طریقِ عشق است.

خرقه نهادم به رهن و باده خریدم سبحه فکندم ز دست و جام گرفتم

خرقه زهد و ریا را به گرو گذاشتم و با آن شراب خریدم؛ تسبیح را از دست انداختم و جامِ می را برگزیدم.

نکته ادبی: تضاد میانِ خرقه و تسبیح (نماد زهد) با جام و می (نماد مستی عرفانی).

هیچ نشد حاصلم ز رشتهٔ تسبیح حلقهٔ آن زلف مشک فام گرفتم

از بندهای تسبیح هیچ بهره‌ای نبردم، پس به جای آن، حلقه زلفِ خوش‌بوی معشوق را به چنگ آوردم.

نکته ادبی: مشک‌فام استعاره از رنگِ سیاه و بوی خوشِ زلفِ معشوق است.

پرده برانداختم از ان رخ و گیسو کام دل از دور صبح و شام گرفتم

پرده را از رخ و گیسویِ یار کنار زدم و در تمامِ شب و روز، به خواسته‌های دل رسیدم.

نکته ادبی: صبح و شام کنایه از گذشتِ زمان و استمرار است.

ترک طلب کن که در طریق ارادت مطلب خود را به ترک کام گرفتم

خواسته و آرزو را رها کن؛ زیرا در راهِ عاشقی، من به مقصدِ خود رسیدم، تنها با دست شستن از خواسته‌هایِ نفسانی.

نکته ادبی: اشاره به تناقض‌گویی (پارادوکس) که رسیدن در گروِ نخواستن است.

خواجه ز من تا گرفت خط غلامی تاجوران را کمین غلام گرفتم

از وقتی معشوق، سندِ بندگیِ مرا امضا کرد، پادشاهان و قدرتمندانِ عالم، در برابرِ من همچون غلامانِ ناچیز شدند.

نکته ادبی: خواجه به معنای سرور و معشوقِ ازلی است.

پخته شدم تا ز جام صاف محبت نکته به دردی کشان خام گرفتم

به کمال و پختگی رسیدم، آن‌گاه که از جامِ عشقِ خالص نوشیدم و حقیقت را از دُردی‌کشانِ ساده‌دل آموختم.

نکته ادبی: دردی‌کشان به کسانی گویند که به ظاهر خوارند اما به باطنِ عشق واقف‌اند.

یک دو قدح می کشیدم از خم وحدت داد دلم را ز خاص و عام گرفتم

همین‌طور که جرعه‌هایی از شرابِ وحدتِ الهی می‌نوشیدم، دادِ دلم را از همه (خاص و عام) ستاندم.

نکته ادبی: خمِ وحدت اشاره به یگانگیِ وجود و رهایی از کثرت است.

بس که نخفتم شبان تیره فروغی حاجت خود زان مه تمام گرفتم

ای فروغی، آن‌قدر در شب‌های تاریک بیدار ماندم و نالیدم که سرانجام حاجتِ خود را از آن معشوقِ کامل دریافت کردم.

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت پایانی برای تثبیتِ هویتِ خود در غزل.

آرایه‌های ادبی

تضاد صب و شام

به کار بردن واژگان متضاد برای نشان دادنِ تداوم و شمولِ زمان.

استعاره می‌خانه

نمادِ جایگاهِ انس با حق و کنار نهادنِ عقلِ جزئی و ریا.

پارادوکس مطلب خود را به ترک کام گرفتم

رسیدن به مقصود از طریقِ رها کردنِ خواهش‌های نفسانی که ظاهراً متناقض است.