دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۲۵۴

فروغی بسطامی
قدح باده اگر چشم بت ساده نبود این همه مستی خلق از قدح باده نبود
سبب باده ننوشیدن زاهد این است که سراسر همه اسباب وی آماده نبود
دوش در دامن پاک صنم باده فروش اثری بود که در دامن سجاده نبود
تا به درها نروی هر سحری کی دانی که دری غیر در میکده بگشاده نبود
هر که دل بردن معشوق بیند داند که گناه از طرف عاشق دل داده نبود
هرگز ایجاد نمی کد خدا آدم را عین مقصود گر آن شوخ پری زاده نبود
قاصد ار دوست به سویم نفرستاد خوشم که میان من و او جای فرستاده نبود
روز محشر به چه امید ز جا بر خیزد هر سری کز دم شمشیر تو افتاده نبود
واقف از داغ دل لاله نخواهد بودن هر نهادی که در آن داغ تو بنهاده نبود
با که من قابل قلاده نبودم هرگز یا سگ کوی تو محتاج به قلاده نبود
کی فروغی ز فلک سر خط آزادی داشت گر به درگاه ملک بندهٔ آزاده نبود
آفتاب فلک جود ملک ناصردین که به قدر کرمش گوهر بیجاده نبود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتابی از اندیشه‌های رندانه و عاشقانه در ادبیات کلاسیک فارسی است که در آن، تقابل میان زهد ظاهری و عشقِ حقیقی به تصویر کشیده می‌شود. شاعر با نگاهی عرفانی، مستیِ عالم را نه برآمده از میِ انگوری، بلکه ناشی از جلوه‌گریِ چشم معشوق می‌داند و آن را سرمنشأ خلقت برمی‌شمارد.

مضمون اصلی، ستایش مقام عشق و تسلیمِ عاشقانه در برابر معشوقی است که هستی در گروِ حضور اوست. شاعر با بهره‌گیری از زبانِ ایهام و کنایه، بندگی و سرسپردگی به درگاه معشوق (و در ابیات پایانی، ستایشِ ممدوح) را نه مایه‌ی حقارت، بلکه عین آزادی و رستگاریِ حقیقی می‌داند.

معنای روان

قدح باده اگر چشم بت ساده نبود این همه مستی خلق از قدح باده نبود

اگر پیاله شراب، خاصیتِ جادویی و مست‌کنندگیِ چشمانِ زیبای معشوق را نداشت، این همه آشفتگی و مستی در میان مردم جهان به خاطر شرابِ معمولی به وجود نمی‌آمد.

نکته ادبی: استعاره «قدح باده» برای «چشم معشوق» به کار رفته است.

سبب باده ننوشیدن زاهد این است که سراسر همه اسباب وی آماده نبود

علت اینکه زاهد از نوشیدنِ باده پرهیز می‌کند، این نیست که پارساست، بلکه به این دلیل است که او صلاحیت و آمادگیِ درکِ لذتِ عشق را ندارد.

نکته ادبی: «سراسر اسباب وی آماده نبود» کنایه از بی‌لیاقتی و عدمِ استعدادِ معنوی است.

دوش در دامن پاک صنم باده فروش اثری بود که در دامن سجاده نبود

دیشب در دامنِ آن معشوقِ شراب‌فروش، حال و هوای عرفانی و معنوی خاصی وجود داشت که در سجاده‌ی زاهدانِ خشک‌مقدس دیده نمی‌شد.

نکته ادبی: «دامن پاک صنم» در مقابلِ «سجاده» برای نشان دادنِ برتریِ میکده بر عبادتگاه رسمی است.

تا به درها نروی هر سحری کی دانی که دری غیر در میکده بگشاده نبود

تا زمانی که سحرگاهان به سراغ درهای مختلف نروی، متوجه نخواهی شد که هیچ دری جز درِ میخانه (عشق)، به روی حقیقت باز نبوده است.

نکته ادبی: «در میکده» نمادِ مسیرِ معرفت و حقیقتِ الهی است.

هر که دل بردن معشوق بیند داند که گناه از طرف عاشق دل داده نبود

هر کس مشاهده کند که معشوق چگونه دلربایی می‌کند، درمی‌یابد که گناهِ این عاشق‌شدن به گردنِ معشوق است که دل می‌برد، نه عاشق که دل می‌بازد.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ قهریِ عشق که اراده را از عاشق سلب می‌کند.

هرگز ایجاد نمی کد خدا آدم را عین مقصود گر آن شوخ پری زاده نبود

خداوند هرگز آدم را نمی‌آفرید، اگر هدفِ نهایی از این خلقت، جلوه‌گریِ آن معشوقِ زیبا و پری‌چهره نبود.

نکته ادبی: تلمیح به نظریه عرفانی «تجلی» که معشوق را علتِ غاییِ خلقت می‌داند.

قاصد ار دوست به سویم نفرستاد خوشم که میان من و او جای فرستاده نبود

از اینکه معشوق قاصدی برایم نفرستاده، ناراحت نیستم؛ زیرا آن‌قدر به او نزدیک بودم که نیازی به واسطه و پیغام‌بر نبود.

نکته ادبی: اوجِ نزدیکی و اتحادِ عاشق و معشوق را نشان می‌دهد.

روز محشر به چه امید ز جا بر خیزد هر سری کز دم شمشیر تو افتاده نبود

هر سری که در راهِ عشقِ تو با شمشیرِ جفا کشته نشده باشد، در روز رستاخیز با چه امیدی می‌خواهد از جای برخیزد و افتخار کند؟

نکته ادبی: مفهوم شهادت در راهِ معشوق که مایه‌ی سربلندی در آخرت است.

واقف از داغ دل لاله نخواهد بودن هر نهادی که در آن داغ تو بنهاده نبود

هیچ‌کس نمی‌تواند از عمقِ درد و داغِ عاشق آگاه شود، مگر آنکه داغِ عشقِ تو را بر دل داشته باشد.

نکته ادبی: اشاره به «داغِ عشق» که از نشانه‌های اصلیِ عاشقانِ حقیقی است.

با که من قابل قلاده نبودم هرگز یا سگ کوی تو محتاج به قلاده نبود

من هیچ‌وقت نالایق نبودم که بر گردنم قلاده‌ی بندگی نباشد، یا شاید هم سگِ درگاهِ تو نیازی به قلاده نداشت (چون خود را صاحب‌اختیار نمی‌دانستم).

نکته ادبی: پارادوکسِ زیبای «بندگی» که در نگاهِ عاشق، خودِ آزادی است.

کی فروغی ز فلک سر خط آزادی داشت گر به درگاه ملک بندهٔ آزاده نبود

فروغی، اگر بنده درگاهِ ملک (شاه) نبود، هرگز به مقامِ آزادی و رهایی نمی‌رسید.

نکته ادبی: تخلص شاعر و اشاره به مدحِ ملک ناصردین که در آن، بنده‌بودن به پادشاه، نشانِ بزرگی است.

آفتاب فلک جود ملک ناصردین که به قدر کرمش گوهر بیجاده نبود

خورشیدِ آسمانِ بخشش و جود، یعنی ملک ناصردین، که ارزش و قدرِ کرمش از هر گوهرِ گران‌بهایی بالاتر است.

نکته ادبی: توصیفِ ممدوح با تشبیه به آفتاب برای نشان دادنِ عظمت و بخشندگیِ او.

آرایه‌های ادبی

استعاره قدح باده

به معنای چشمِ مستِ معشوق که منشأ مستیِ عالم است.

تلمیح آدم

اشاره به داستان خلقت و اینکه معشوق، علتِ غاییِ آن است.

تناقض (پارادوکس) سرخط آزادی

شاعر رسیدن به آزادیِ معنوی را در گروِ بندگی و سرسپردگی به درگاهِ معشوق می‌داند.

کنایه داغ نهادن

کنایه از درگیر کردنِ عاشق با درد و رنجِ عشق.