دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۲۴۸

فروغی بسطامی
گر ز غلامیش نشانت دهند سلطنت کون و مکانت دهند
بندهٔ او شو که یک التفات خواجگی هر دو جهانت دهند
پیروی پیر خرابات کن تا شرف بخت جوانت دهند
دامن رندان سبک سیر گیر تا همه دم رطل گرانت دهند
سر به خط ساقی گل چهره نه تا ز قضا خط امانت دهند
بادهٔ مستانه بنوش آشکار تا خبر از راز نهانت دهند
تا نرسد جان تو بر لب کجا نوشی از آن گنج دهانت دهند
گر نگری لعل گهربار او دیدهٔ یاقوت فشانت دهند
گر بدری پردهٔ تن را ز هم ره به سراپرده جانت دهند
در عوض خاک در او مگیر گر همه گل زار جنانت دهند
کاش فروغی شب هجران دوست تا به سحر تاب و توانت دهند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی است عارفانه به ترکِ تعلقات دنیوی و نهادنِ سرِ تسلیم بر آستانِ محبوب که در اصطلاح عرفان، همان ذاتِ خداوند یا پیرِ راه است. شاعر بر این باور است که آزادی و پادشاهیِ حقیقی نه در قدرتِ ظاهری، بلکه در بندگیِ خالصانه نهفته است و تنها با گذشتن از خویشتنِ خویش و پیوستن به جرگهٔ آزادگان و رندان، می‌توان به حقیقتِ پنهانِ هستی دست یافت.

فضای کلی اثر، مشحون از شور و شوقِ عاشقانه و توصیه‌های سلوکی است. شاعر با زبانی نمادین، مسیرِ رسیدن به کمال را ترسیم می‌کند که در آن، تحملِ رنجِ هجران و دریدنِ پرده‌های مادی، مقدمه‌ای ضروری برای درکِ جمالِ ازلی و رسیدن به گنجینهٔ اسرارِ الهی است.

معنای روان

گر ز غلامیش نشانت دهند سلطنت کون و مکانت دهند

اگر تو را به راه و رسمِ بندگیِ آن محبوبِ یگانه راهنمایی کنند، در ازای این بندگی، فرمانرواییِ تمامِ هستی و هر آنچه در آن است را به تو می‌بخشند.

نکته ادبی: کون و مکان استعاره از تمام عوالم وجود و هستی است.

بندهٔ او شو که یک التفات خواجگی هر دو جهانت دهند

بندهٔ او باش تا با یک نگاهِ محبت‌آمیزِ او، سروری و بزرگیِ هر دو جهان را به تو ارزانی دارند.

نکته ادبی: التفات در عرفان به معنای توجه و عنایتِ خاصِ خداوند به بنده است.

پیروی پیر خرابات کن تا شرف بخت جوانت دهند

از پیرِ خرابات پیروی کن تا شرف و برتریِ جوانیِ جاویدان را به تو عطا کنند.

نکته ادبی: پیر خرابات نمادِ مرشدِ کامل و راهنمایِ طریقِ عشق است.

دامن رندان سبک سیر گیر تا همه دم رطل گرانت دهند

به دامانِ رندانِ سبک‌بال و آزاده چنگ بزن تا آنان، جامِ معرفتِ سنگین و گران‌بها را همواره به تو بنوشانند.

نکته ادبی: رندان سبک‌سیر کسانی هستند که از قید تعلقات مادی رها شده‌اند.

سر به خط ساقی گل چهره نه تا ز قضا خط امانت دهند

سر به فرمانِ ساقیِ گل‌چهره (محبوب) بگذار تا در برابرِ حوادثِ روزگار، پیمانِ امنیت و مصونیت به تو بدهند.

نکته ادبی: خط امان کنایه از ضمانتِ سلامتِ روح و رهایی از بندِ تقدیرِ شوم است.

بادهٔ مستانه بنوش آشکار تا خبر از راز نهانت دهند

شرابِ مستی‌آورِ عشق را آشکارا بنوش تا آنان تو را از رازهای نهانِ هستی آگاه کنند.

نکته ادبی: باده در ادبیات عرفانی نمادِ کشفِ حقیقت و جذبه‌های الهی است.

تا نرسد جان تو بر لب کجا نوشی از آن گنج دهانت دهند

تا زمانی که جانت به لبت نرسد و از نفسِ خود نگذری، چگونه می‌توانی از آن گنجِ گرانبهای دهانِ محبوب بنوشی؟

نکته ادبی: جان به لب رسیدن کنایه از نهایتِ سختی و آمادگی برای فنایِ فی‌الله است.

گر نگری لعل گهربار او دیدهٔ یاقوت فشانت دهند

اگر به آن لبِ لعل‌گون و گوهر‌بارِ او نگاه کنی، به تو دیده‌ای می‌بخشند که همچون یاقوت می‌درخشد و حقیقت‌بین است.

نکته ادبی: یاقوت‌فشان صفتِ دیده‌ای است که به نورِ معرفت روشن شده است.

گر بدری پردهٔ تن را ز هم ره به سراپرده جانت دهند

اگر پرده‌های تن و تعلقات جسمانی را از هم بدری، راهِ ورود به حریمِ اسرارِ جانت را به تو نشان می‌دهند.

نکته ادبی: سراپرده جان استعاره از مقامِ قربِ الهی است.

در عوض خاک در او مگیر گر همه گل زار جنانت دهند

در عوضِ خاکِ آستانِ او، هیچ چیز را نپذیر؛ حتی اگر تمامِ باغ‌های بهشت را به تو پیشکش کنند.

نکته ادبی: جنان جمعِ جنت و به معنای باغ‌های بهشت است.

کاش فروغی شب هجران دوست تا به سحر تاب و توانت دهند

ای فروغی، شب‌های هجرانِ دوست را تحمل کن تا در برابرِ این صبر، به تو تاب و توانِ رسیدن به صبحِ وصال را ببخشند.

نکته ادبی: شب هجران نمادِ دورانِ سختیِ سلوک و دوری از محبوب است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کون و مکان

اشاره به تمام عوالم هستی که در برابرِ بندگیِ حق، در حکمِ پادشاهی است.

نماد پیر خرابات

نمادِ مرشدِ کامل و راهنمایِ طریقت که راهِ سلوک را می‌شناسد.

کنایه جان به لب رسیدن

کنایه از رسیدن به اوجِ فنا و آمادگی برای درکِ حقایقِ الهی.

تضاد خاک در او و گل‌زار جنان

تقابلِ میانِ خاکِ ناچیزِ آستانِ محبوب با تمامِ نعمت‌های بهشتی برای نشان دادنِ برتریِ عشق.