دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۲۳۲

فروغی بسطامی
آنان که در محبت او سنگ می خورند خون را به جای بادهٔ گل رنگ می خورند
من تنگ دل ز رشک گروهی که در خیال تنگ شکر از آن دهن تنگ می خورند
قومی که خشت میکده بالین نموده اند باور مکن که حسرت اورنگ می خورند
زاهد شبی به حلقهٔ مستان گذار کن تا بنگری که می به چه آهنگ می خورند
گل های سرفکندهٔ این باغ روز و شب اندوه و آن دو سنبل شب رنگ می خورند
من خون دل به ناله خورم زان که اهل ذوق می را به نغمه های خوش چنگ می خورند
نامم به ننگ در همه شهر شهره شد کم نام آن کسان که غم ننگ می خورند
من خورده ام ز ناوک مژگان کودکی زخمی که پر دلان به صف جنگ می خورند
مردم به دور نرگس مستش فروغیا در عین حیرتم که چرا بنگ می خورند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تابلویی از تقابل میان رنجِ عارفانه و لذتِ ظاهری است. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال دردمند، از حال و هوای عاشقان راستین سخن می‌گوید که در راهِ عشق، رنجِ هجران و سختی‌های جانکاه را با جان و دل پذیرا می‌شوند و آن را بر هر لذت دنیوی ترجیح می‌دهند.

در جای‌جای این ابیات، شاعر خود را در برابرِ دیگرانی می‌بیند که یا در وصالِ معشوق مست‌اند و یا در زهدِ ریایی گرفتار، و او در میان این دو گروه، با حسرت و زخمِ زبانِ روزگار، تنها به خونِ دل خوردن و تماشایِ خوشی‌های دیگران بسنده کرده است.

معنای روان

آنان که در محبت او سنگ می خورند خون را به جای بادهٔ گل رنگ می خورند

کسانی که در راه عشق او سختی‌ها و جفاهای سنگین را تحمل می‌کنند، چنان در رنج‌اند که گویی خونِ دل را به‌جای شرابِ خوش‌رنگ و نشاط‌آور می‌نوشند.

نکته ادبی: سنگ خوردن کنایه از تحمل رنج و سختی است. خون به جای باده خوردن استعاره از تحمل درد و رنجِ جانکاه است.

من تنگ دل ز رشک گروهی که در خیال تنگ شکر از آن دهن تنگ می خورند

من از روی حسادت بر حالِ کسانی که در خیال خود از لبانِ کوچک و ظریفِ معشوق، شهد و شکرِ بوسه می‌ستانند، دلم تنگ شده و در اندوهم.

نکته ادبی: تنگ‌دل در اینجا به معنای اندوهگین است. دهن تنگ کنایه از دهان کوچک معشوق است و تکرار واژه تنگ آرایه جناس و ایهام ایجاد کرده است.

قومی که خشت میکده بالین نموده اند باور مکن که حسرت اورنگ می خورند

آن گروهی که خاکِ میخانه را بالینِ سرِ خود ساخته و زهد و دنیا را رها کرده‌اند، هرگز باور نکن که حسرتِ تخت و تاج و مقام‌های دنیوی را داشته باشند.

نکته ادبی: اورنگ به معنای تخت و جایگاه پادشاهی است. خشت میکده نماد بی‌اعتباری دنیا و فقرِ آگاهانه و عارفانه است.

زاهد شبی به حلقهٔ مستان گذار کن تا بنگری که می به چه آهنگ می خورند

ای زاهد، یک شب سری به جمعِ عاشقانِ مست و رها بزن تا ببینی که آن‌ها با چه شور و حالی، شرابِ عشق را می‌نوشند و زندگی می‌کنند.

نکته ادبی: حلقه مستان استعاره از محفل عاشقان و عارفان است که به دور از ریا زندگی می‌کنند.

گل های سرفکندهٔ این باغ روز و شب اندوه و آن دو سنبل شب رنگ می خورند

گل‌های این باغ که در برابر معشوق سرافکنده‌اند، شب و روز کاری جز غصه خوردن و چشم دوختن به گیسوانِ تیره‌رنگ و معطر او ندارند.

نکته ادبی: سنبل شب‌رنگ استعاره از گیسوی سیاه و بلند معشوق است. سرفکندگی گل، تشخیص است که به گل ویژگی انسانی بخشیده است.

من خون دل به ناله خورم زان که اهل ذوق می را به نغمه های خوش چنگ می خورند

من در تنهاییِ خود، در حالی که ناله سر می‌دهم، خونِ دل می‌خورم؛ چرا که اهلِ ذوق و خوش‌گذرانان، شراب را با صدای موسیقی و شادی می‌نوشند.

نکته ادبی: چنگ نام سازی موسیقی است. شاعر تضاد میان ناله خود و نوای موسیقیِ دیگران را به تصویر می‌کشد.

نامم به ننگ در همه شهر شهره شد کم نام آن کسان که غم ننگ می خورند

شهرتِ من در همه جا به بدنامی پیچید، اما کسانی که نگرانِ حرفِ مردم و ننگِ رسوایی هستند، در میانِ عاشقان جایی ندارند و نامشان فراموش می‌شود.

نکته ادبی: پارادوکس ننگ و نام در اینجا هویداست؛ عاشق واقعی از بدنامی نمی‌هراسد و همین بی‌باکی او را جاودانه می‌کند.

من خورده ام ز ناوک مژگان کودکی زخمی که پر دلان به صف جنگ می خورند

من از تیرِ مژگانِ معشوقِ جوان و نوخاسته، زخمی برداشته‌ام که پهلوانان و دلاورانِ میدان‌های نبرد از ضرباتِ شمشیر برمی‌دارند.

نکته ادبی: ناوک به معنای تیر است. پردلان به معنای شجاعان و دلاوران است. آرایه مبالغه در شدت اثر نگاه معشوق مشهود است.

مردم به دور نرگس مستش فروغیا در عین حیرتم که چرا بنگ می خورند

ای فروغی، مردم در اطرافِ چشمانِ مست و خمارِ او جمع شده‌اند و من در شگفتم که با وجودِ چنین مستیِ طبیعی و گیرا در چشمانش، دیگر چرا به دنبالِ مستیِ مصنوعی (بنگ) هستند؟

نکته ادبی: نرگس مست کنایه از چشم معشوق است. بنگ به معنای ماده مخدر است که برای تقابل با مستیِ نگاه معشوق آورده شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سنگ خوردن

استعاره از تحمل رنج و سختی‌های جانکاه در مسیر عشق.

کنایه دهن تنگ

اشاره به دهان کوچک و ظریف معشوق که از ویژگی‌های زیبایی در شعر سنتی است.

استعاره سنبل شب‌رنگ

تصویرسازی از گیسوان سیاه، بلند و پرپیچ‌وخم معشوق.

پارادوکس نامم به ننگ شهره شد

شاعر با استقبال از رسوایی در راه عشق، آن را مایه سرافرازی می‌داند.

اغراق زخمی که پردلان به صف جنگ می‌خورند

بزرگ‌نمایی در تأثیر تیرِ نگاه معشوق بر جانِ عاشق.