دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۱۹۶

فروغی بسطامی
هر که افتادهٔ آن جنبش قامت باشد برنخیزد اگر آشوب قیامت باشد
یار اگر قاتل صاحب نظران خواهد بود حیف از آن کشته که چشمش به غرامت باشد
کار هر کس که بر آن ترک کمان دار افتاد باید از جان هدف تیر ملامت باشد
تا ز خون چهره منقش نکنی لاف مزن عاشق آن است که دارای علامت باشد
ما که بستیم به دل نقش قد موزونش گو موذن ز پی بستن قامت باشد
در همه عمر به جز عشق نکردم کاری آه اگر حاصل این کار ندامت باشد
عهد کردم که به سر چشمهٔ کوثر نروم گر به پای خم می جای اقامت باشد
کی توان باده ننوشید در ایام بهار گر قدح ریخت سر شیشه سلامت باشد
نشود صدرنشین در می خانهٔ عشق آن که شایستهٔ محراب امامت باشد
هر چه گشتیم فروغی به جز از سایه حق کس ندیدیم که خورشید کرامت باشد
دادگر داور بخشنده ملک ناصردین که فلک پیرو او تا به قیامت باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی است از تقابل میانِ عشقِ شورانگیز و عافیت‌طلبی‌های زاهدانه. شاعر در فضایی آکنده از شور و بی‌قراری، عشق را چنان امری مطلق و فراگیر می‌داند که تمامیِ مناسک و تعلقات دنیوی و اخروی در برابر آن رنگ می‌بازند. او عاشق را کسی می‌داند که با پذیرشِ رنج و ملامت، در پیِ رسیدن به حقیقتی برتر است.

درونمایه اصلی شعر، ستایشِ بی‌قیدوشرطِ عشق و نقدِ خشک‌مغزیِ کسانی است که دین را نه در معرفت، بلکه در ظاهر‌پرستی می‌بینند. در پایان نیز، شاعر با هنرمندی، فضای عارفانه و عاشقانه را به مدحی درخورِ پادشاهِ وقت پیوند می‌زند تا از سنتِ درباریِ زمانه تبعیت کرده باشد.

معنای روان

هر که افتادهٔ آن جنبش قامت باشد برنخیزد اگر آشوب قیامت باشد

کسی که چنان مجذوبِ زیبایی و حرکتِ متناسبِ اندامِ یار شده است، حتی اگر در روز رستاخیز که همه برای حساب‌وکتاب برمی‌خیزند، هیاهوی قیامت برپا شود، او از شدتِ غرق‌شدگی در یادِ یار، سر از خواب غفلت برنمی‌دارد.

نکته ادبی: آشوب قیامت در اینجا استعاره از رویدادی عظیم است که همه را به خود مشغول می‌کند، اما عاشق از آن فارغ است.

یار اگر قاتل صاحب نظران خواهد بود حیف از آن کشته که چشمش به غرامت باشد

اگر قرار است یار، قاتلِ اهلِ نظر و خردمندان باشد، دیگر جای گلایه نیست؛ در واقع حیف است که عاشق به دستِ چنین کسی کشته شود و بعد توقعِ دریافتِ خون‌بها یا غرامت داشته باشد، چرا که شهادت در راه او خودِ پاداش است.

نکته ادبی: صاحب‌نظران به معنای اهلِ بینش و خرد است؛ شاعر می‌گوید عشقِ یار حتی جانِ عاقلان را نیز می‌ستاند.

کار هر کس که بر آن ترک کمان دار افتاد باید از جان هدف تیر ملامت باشد

هر کس که دلباخته و گرفتارِ آن معشوقِ ابروکمان (که نگاهی تیرگونه دارد) شود، باید از همان ابتدا خود را آماده کند که آماجِ تیرهای سرزنش و ملامتِ مردم قرار گیرد.

نکته ادبی: ترک کمان‌دار به کنایه از معشوقِ زیبا و بی‌رحم استفاده شده است که نگاهش همچون تیر بر دل می‌نشیند.

تا ز خون چهره منقش نکنی لاف مزن عاشق آن است که دارای علامت باشد

تا زمانی که چهره‌ات را با خونِ دلِ خود رنگین نکنی و رنجِ عاشقی را به جان نخری، ادعای عاشقی نکن؛ چرا که عاشقِ واقعی باید نشانی از زخم و ایثار بر تن و جان داشته باشد.

نکته ادبی: منقش کردن چهره به خون، کنایه از جان‌فشانی و سختی‌های راهِ عشق است.

ما که بستیم به دل نقش قد موزونش گو موذن ز پی بستن قامت باشد

ما که نقشِ قدِ موزونِ یار را در دلِ خود جای داده و به آن دلبسته‌ایم، دیگر نیازی به اذان و اقامه نداریم؛ مؤذن هرچقدر می‌خواهد برای نماز و اقامه اذان بگوید که ما پیش‌تر در محرابِ دلِ خود، نمازِ عشق را اقامه کرده‌ایم.

نکته ادبی: این بیت دارای ایهام و طنزِ لطیفی است که دلبستگی به معشوق را برتر از مناسکِ ظاهری می‌داند.

در همه عمر به جز عشق نکردم کاری آه اگر حاصل این کار ندامت باشد

تمامِ عمرِ من صرفِ عشق‌ورزی شده و کارِ دیگری نکرده‌ام. افسوس که اگر حاصلِ این عمری که در راهِ عشق سپری شده، پشیمانی و حسرت باشد، چه مصیبتی است.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از سرِ دلسوزی با خود سخن می‌گوید و اضطرابِ وجودیِ یک عاشق را تصویر می‌کند.

عهد کردم که به سر چشمهٔ کوثر نروم گر به پای خم می جای اقامت باشد

من با خود عهد کرده‌ام که اگر اجازه داشته باشم در کنارِ خمِ شرابِ عشق بمانم، دیگر به سراغِ حوضِ کوثر در بهشت نروم؛ چرا که لذتِ عشق در این جهان، برایم از پاداش‌های اخروی گواراتر است.

نکته ادبی: کوثر نمادِ وعده بهشتی و خمِ می نمادِ لذتِ حال و حضورِ عاشقانه است.

کی توان باده ننوشید در ایام بهار گر قدح ریخت سر شیشه سلامت باشد

چطور ممکن است کسی در روزگارِ بهار و طراوتِ طبیعت، از نوشیدنِ باده امتناع کند؟ به‌ویژه وقتی که جامِ شراب پر است و از سلامت و گوارایی آن اطمینان داریم.

نکته ادبی: بهار در اینجا نمادِ فرصتِ بهره‌مندی از زندگی و شادی است که بهانه‌ای برای رهایی از زهدِ خشک محسوب می‌شود.

نشود صدرنشین در می خانهٔ عشق آن که شایستهٔ محراب امامت باشد

کسی که شایسته است در محرابِ مسجد و جایگاهِ پیش‌نمازی بنشیند، هرگز در میخانهٔ عشق جایگاهِ والایی نخواهد داشت؛ چرا که میانِ این دو راه، تفاوتی بنیادین وجود دارد.

نکته ادبی: صدرنشین کنایه از بزرگی و جایگاهِ معتبر است؛ شاعر میانِ جایگاهِ زاهد و جایگاهِ عاشق تفکیک قائل می‌شود.

هر چه گشتیم فروغی به جز از سایه حق کس ندیدیم که خورشید کرامت باشد

هرچقدر در عالم جستجو کردیم، به جز سایهٔ لطفِ پروردگار، فروغی ندیدیم؛ هیچ‌کس را ندیدیم که همچون خورشید، منبعِ کرامت و بخششِ حقیقی باشد.

نکته ادبی: در اینجا واژه فروغی تخلص شاعر است که با ظرافت در متنِ معناییِ بیت گنجانده شده.

دادگر داور بخشنده ملک ناصردین که فلک پیرو او تا به قیامت باشد

درود بر آن پادشاهِ دادگر و بخشنده، ناصرالدین‌شاه، که فلک و گردشِ روزگار تا ابد مطیعِ فرمانِ او خواهد بود.

نکته ادبی: این بیت در قالبِ ستایشِ درباری (مدح) است که در سنتِ ادبیِ آن دوران برای تثبیتِ جایگاهِ شاعر به کار می‌رفت.

آرایه‌های ادبی

اغراق برنخیزد اگر آشوب قیامت باشد

شدتِ غرق شدن در یادِ یار را به اندازه‌ای تصویر می‌کند که حتی هولِ قیامت هم عاشق را تکان نمی‌دهد.

کنایه منقش نکنی

اشاره به خونین شدن صورت از رنج و زخم‌های عاشقی که نشانه و علامتِ عاشق است.

ایهام و طنز گو موذن ز پی بستن قامت باشد

استفاده از واژه قامت که هم به معنای قد و بالای یار است و هم به معنای ایستادن برای نماز (اقامه).

تناقض (پارادوکس) صدرنشین در میخانه عشق

میخانه معمولاً محلِ رندان است و صدرنشینی متعلق به مساجد؛ شاعر با ترکیب این دو، جایگاهِ رندی را برتر می‌داند.

تلمیح چشمهٔ کوثر

اشاره به حوضِ کوثر در بهشت که در تقابل با میخانه در دنیای مادی قرار گرفته است.