دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۱۹۵

فروغی بسطامی
چشم مستش اگر از خواب گران برخیزد ای بسا فتنه که در دور زمان برخیزد
از پی جلوه گر آن سرو روان برخیزد دل به عذر قدمش از سر جان برخیزد
عجبی نیست که در صحبت آن تازه جوان پیر بنشیند و آن گاه جوان برخیزد
ضعفم از پای درانداخت خدایا مپسند که ز کویش تن بی تاب و توان برخیزد
ترسم افزونی صیدی که در این صیدگه است نگذارد که خدنگش ز کمان برخیزد
خون به پیمانه کشی مغبچگان بنشینند کس نیارد ز در دیر مغان برخیزد
با کمان خانهٔ ابرو گذر انداز به شهر کز دم تیر تو شهری به امان برخیزد
گر بدین پستهٔ خندان به چمن بنشینی غنچه از شاخ به صد آه و فغان برخیزد
گر پس از مرگ قدم بر سر خاکم بنهی استخوانم ز لحد رقص کنان برخیزد
آخر ای سرو خرامنده، فروغی تا چند از سر راه تو حسرت نگران برخیزد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در فضای عاشقانه و پرشور سروده شده‌اند که در آن شاعر با تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز و خیال‌انگیز، به توصیف زیبایی‌های خیره‌کننده و تأثیرات ویرانگر اما دلپذیر معشوق می‌پردازد. نگاه، قامت و لبخند معشوق چنان قدرتی دارند که نظم جهان و روان عاشق را به هم می‌ریزند.

در پسِ این توصیفات، مضمونِ تسلیم مطلق عاشق و اشتیاق او به فدا شدن در راه معشوق موج می‌زند. شاعر با بیانی شیوا، تقابل میان ضعف جسمانی خود و قدرت روحی ناشی از عشق را به تصویر می‌کشد و ابراز می‌دارد که حتی پس از مرگ نیز، پیوند عاطفی او با معشوق گسستنی نیست.

معنای روان

چشم مستش اگر از خواب گران برخیزد ای بسا فتنه که در دور زمان برخیزد

اگر چشمان مست و خمار آن محبوب از خواب عمیق و طولانی خود بیدار شوند و نگاهی بیندازند، چه فتنه‌ها و آشوب‌های بسیاری که در جهان برپا خواهد شد.

نکته ادبی: خواب گران کنایه از غفلت و بی‌خبری معشوق از حال عاشق است. فتنه در ادبیات کلاسیک به معنای بلا و آشوب ناشی از زیبایی است.

از پی جلوه گر آن سرو روان برخیزد دل به عذر قدمش از سر جان برخیزد

هرگاه آن یار خوش‌خرام مانند سرو روان برای جلوه‌گری قدم برمی‌دارد، دل من آماده است تا به نشانه‌ی عذرخواهی از قدم‌های او، از جان خود بگذرد.

نکته ادبی: سرو روان استعاره از قامت موزون و خرامان معشوق است. سرِ جان برخاستن کنایه از فدا کردن تمام وجود و هستی است.

عجبی نیست که در صحبت آن تازه جوان پیر بنشیند و آن گاه جوان برخیزد

جای تعجب نیست که در همنشینی با آن جوان تازه و نوخاسته، پیرمرد فرتوت بنشیند و در اثر گرمای وجود او، جوان و شاداب از جا برخیزد.

نکته ادبی: این بیت دارای مضمون اعجازِ عشق است که پیری را به جوانی بدل می‌کند. تناقض میان پیر و جوان، زیبایی تأثیر حضور معشوق را برجسته می‌کند.

ضعفم از پای درانداخت خدایا مپسند که ز کویش تن بی تاب و توان برخیزد

خدایا، ناتوانی و ضعف مرا از پای درآورده است؛ روا مدار که من به خاطر این ضعف، مجبور شوم از کوی و محله‌ی محبوب دور شوم.

نکته ادبی: کو یا همان کوی نماد مکان حضور معشوق است. در اینجا تنِ بی‌تاب و توان نشان‌دهنده‌ی فرسودگی جسمانی عاشق به دلیل دوری یا رنج عشق است.

ترسم افزونی صیدی که در این صیدگه است نگذارد که خدنگش ز کمان برخیزد

می‌ترسم که به دلیل کثرتِ شکار (عاشقان) در این میدان عشق‌بازی، تیر نگاه او چنان گیر کند که نتواند از کمان ابرویش خارج شود.

نکته ادبی: خدنگ به معنای تیرِ سه‌پر و تیز است که در اینجا استعاره از نگاه نافذ و تیرِ مژگان معشوق است.

خون به پیمانه کشی مغبچگان بنشینند کس نیارد ز در دیر مغان برخیزد

وقتی در میخانه، خون دل را به جای شراب می‌نوشیم و پیرانِ مغان در آنجا نشسته‌اند، کسی جرئت نمی‌کند از این دیر و خانقاهِ عشق بیرون رود.

نکته ادبی: مغبچگان استعاره از خادمانِ زیباروی میخانه و دیرِ مغان نماد مکانی است که در آن قواعدِ شرعی ظاهر رنگ می‌بازد و عشق حقیقی حاکم است.

با کمان خانهٔ ابرو گذر انداز به شهر کز دم تیر تو شهری به امان برخیزد

با کمانِ ابرو به میانِ شهر بیا و خودنمایی کن، زیرا با یک نگاه و تیرِ چشمِ تو، تمامِ مردم شهر تسلیم شده و طلبِ امنیت و امان خواهند کرد.

نکته ادبی: کمان‌خانه ابرو اضافه تشبیهی است. دمِ تیر استعاره از شلیک نگاه نافذ معشوق است که مردم را به تسلیم وامی‌دارد.

گر بدین پستهٔ خندان به چمن بنشینی غنچه از شاخ به صد آه و فغان برخیزد

اگر با آن لب‌های خندان که چون پسته‌ای شیرین است در باغ بنشینی، غنچه‌های گل از شاخه با حسادت و آه و فغان پژمرده می‌شوند و سر برمی‌آورند.

نکته ادبی: پسته خندان کنایه از دهان کوچک و خندان معشوق است. آه و فغان غنچه، آرایه تشخیص (شخصیت‌بخشی) است که نشان‌دهنده‌ی شرمندگی طبیعت در برابر زیبایی معشوق است.

گر پس از مرگ قدم بر سر خاکم بنهی استخوانم ز لحد رقص کنان برخیزد

اگر پس از مرگِ من، پا بر سرِ خاکِ قبرم بگذاری، استخوان‌های پوسیده‌ی من از سرِ شادی و اشتیاقِ دوباره، رقص‌کنان از قبر بیرون خواهند آمد.

نکته ادبی: این بیت اوجِ اغراق و وفاداری عاشقانه است. رقصِ استخوان کنایه از حیاتِ دوباره یافتن عاشق در پرتو دیدار معشوق است.

آخر ای سرو خرامنده، فروغی تا چند از سر راه تو حسرت نگران برخیزد

ای سروِ خرامانِ من، ای فروغی! تا کی باید حسرتِ تو بر سرِ راهت چشم‌انتظار و نگران باقی بماند و بی‌قراری کند؟

نکته ادبی: فروغی تخلص شاعر است که در بیت آخر آمده. سرو خرامان در اینجا خطاب به معشوق است که با زیبایی خود راه را بر شاعر بسته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو روان

تشبیه قامت معشوق به درخت سرو که نماد راستی و موزون بودن است.

تشخیص غنچه از شاخ به صد آه و فغان برخیزد

نسبت دادن عمل آه و فغان به غنچه که نشان‌دهنده حسادت طبیعت به زیبایی معشوق است.

اغراق استخوانم ز لحد رقص کنان برخیزد

اغراق در شدت وابستگی و عشق که حتی مرگ نیز نمی‌تواند مانع ابراز احساس عاشق شود.

کنایه خواب گران

کنایه از بی‌خبری و غفلت معشوق از رنجی که به عاشق می‌رساند.

تناقض پیر بنشیند و آن گاه جوان برخیزد

تضاد پیر و جوان که تأثیر معجزه‌آسای حضور معشوق بر حال انسان را نشان می‌دهد.