دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۱۷۴

فروغی بسطامی
گر نه آن زلف سیه قصد شبیخون دارد پس چرا دل همه شب حال دگرگون دارد
من و نظارهٔ باغی که بهاران آنجا خاک را خون شهیدان تو گلگون دارد
من دیوانه و زلف تو گرفتن، هیهات زان که این سلسله صد سلسله مجنون دارد
در خور خرمی هر دو جهان دانی کیست آن که از دست غمت خاطر محزون دارد
گرچه خوبان به ستم شهرهٔ شهرند اما دل سنگین تو کین از همه افزون دارد
می توان یافت ز خون باری چشم مردم که لب لعل تو دل های جگر خون دارد
در وجودی که تویی کی ره صحرا گیرد در درونی که تویی کی سر بیرون دارد
هر کجا جلوهٔ بالای تو باشد به میان راستی سرو کجا قامت موزون دارد
نه همین فتنهٔ چشم تو فروغی تنهاست چشم فتان تو یک طایفه مفتون دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گر احوال عاشقی است که در چنبره‌ی عشقِ محبوبی بی‌رحم و در عین حال افسونگر گرفتار آمده است. شاعر در فضایی آکنده از حسرت، اندوه و حیرت، از بی‌قراریِ شبانه، جان‌باختنِ دلدادگان و استیلای تمام‌عیار محبوب بر جان و جهانِ خویش سخن می‌گوید.

درون‌مایه اصلی، بیانِ قدرتِ خیره‌کننده‌ی جمال و زلفِ محبوب است که نه تنها شاعر، بلکه همگان را به بندِ دیوانگی کشانده و در این میان، عاشق با وجود رنجِ بی‌کران، همچنان مبهوتِ این زیباییِ ویرانگر باقی مانده است.

معنای روان

گر نه آن زلف سیه قصد شبیخون دارد پس چرا دل همه شب حال دگرگون دارد

اگر آن زلف سیاه تو قصدِ حمله و شبیخون زدن به جان عاشقان را ندارد، پس چرا دلِ من تمامِ طول شب تا سحر، چنین بی‌قرار و دگرگون است؟

نکته ادبی: شبیخون کنایه از هجومِ ناگهانی و غافلگیرکننده‌ی زیبایی محبوب به آرامشِ عاشق است.

من و نظارهٔ باغی که بهاران آنجا خاک را خون شهیدان تو گلگون دارد

من به تماشای باغی نشسته‌ام که در فصل بهار، خاکِ آن به جای گل و سبزه، با خونِ شهیدانِ راهِ تو (عاشقانِ جان‌باخته) به رنگِ سرخ درآمده است.

نکته ادبی: استعاره از گلگون شدن خاک به رنگ خون، تصویرسازیِ عمیقی برای نشان دادن عمقِ فاجعه‌ی کشته شدن عاشقان است.

من دیوانه و زلف تو گرفتن، هیهات زان که این سلسله صد سلسله مجنون دارد

منِ دیوانه بخواهم زلفِ تو را به بند بکشم و اسیر کنم؟ محال است! چرا که این زلفِ تو خود زنجیری است که صدها مجنونِ دیگر را در بندِ خویش گرفتار دارد.

نکته ادبی: ایهام در کلمه سلسله؛ هم به معنای زنجیر و هم به معنای دسته‌ای از مردم که همگی گرفتار عشق شده‌اند.

در خور خرمی هر دو جهان دانی کیست آن که از دست غمت خاطر محزون دارد

آیا می‌دانی چه کسی بیش از همه سزاوارِ بهره‌مندی از شادی‌های هر دو جهان است؟ کسی که به خاطرِ غمِ تو، همواره دلی محزون و پردرد دارد.

نکته ادبی: استفاده از آرایه تضاد در معنای خرمی و محزون بودن برای نشان دادنِ برتریِ عاشقِ رنج‌کشیده.

گرچه خوبان به ستم شهرهٔ شهرند اما دل سنگین تو کین از همه افزون دارد

اگرچه تمامِ خوب‌رویان به بی‌رحمی و سنگ‌دلی در شهر شهره‌اند، اما دلِ سنگِ تو کینه‌توزی و بی‌مهری‌اش از همه‌ی آن‌ها بیشتر است.

نکته ادبی: تشبیه و اغراق در وصف سنگ‌دلی محبوب به منظورِ برجسته کردنِ رنجِ عاشق.

می توان یافت ز خون باری چشم مردم که لب لعل تو دل های جگر خون دارد

از وضعیتِ چشم‌های گریانِ مردم می‌توان فهمید که لب‌های سرخ و فریبنده‌ی تو، باعث شده است که دل‌های بسیاری پر از خون و اندوه شود.

نکته ادبی: کنایه از جگرخون بودن؛ نشان‌دهنده‌ی عمقِ رنج و آسیبی که محبوب به دل‌های عاشقان وارد کرده است.

در وجودی که تویی کی ره صحرا گیرد در درونی که تویی کی سر بیرون دارد

در وجود و کالبدی که تو در آن جای داری، چگونه می‌توان به فکرِ سفر به بیابان و دشت افتاد؟ وقتی تو در درونم هستی، چه نیازی است که به دنبالِ چیزی در بیرون باشم؟

نکته ادبی: اشاره به غرق شدنِ کامل در معشوق و بی‌نیازی از جهانِ بیرون در سایه‌ی حضورِ معشوق.

هر کجا جلوهٔ بالای تو باشد به میان راستی سرو کجا قامت موزون دارد

هر جا که قامتِ بلند و موزونِ تو جلوه‌گری کند، آیا سروِ بوستان می‌تواند ادعایِ موزون بودن و زیبایی داشته باشد؟ (قطعاً خیر).

نکته ادبی: مبالغه و استفاده از پرسشِ انکاری برای اثباتِ برتریِ زیباییِ معشوق بر طبیعت.

نه همین فتنهٔ چشم تو فروغی تنهاست چشم فتان تو یک طایفه مفتون دارد

تنها فتنه و آشوبِ چشم‌های تو، فروغی (تخلص شاعر) را گرفتار نکرده است؛ بلکه چشمانِ افسونگرِ تو یک گروهِ بزرگ از مردم را مفتون و شیدای خود کرده است.

نکته ادبی: استفاده از تخلص (فروغی) در بیت پایانی برای تأکید بر گستردگیِ دامِ عشقِ محبوب که همگان را شامل شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره زلف

تشبیه زلف به زنجیر و سلسله که عاشقان را در بند می‌کشد.

ایهام سلسله

به دو معنای زنجیر (زلف) و همچنین گروه و دسته از عاشقان به کار رفته است.

مبالغه خاک را خون شهیدان تو گلگون دارد

اغراق در توصیفِ کثرتِ کشته‌شدگانِ راهِ عشق که خاکِ باغ را سرخ کرده‌اند.

پرسش انکاری راستی سرو کجا قامت موزون دارد

پرسشی که پاسخ آن روشن است (سرو در برابر قد تو هیچ است) برای تأکید بر زیبایی محبوب.