دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۱۶۹

فروغی بسطامی
گهی به دیر و گهی جلوه در حرم دارد ندانم این چه جمال است کان صنم دارد
کسی است صاحب بخت بلند و عمر دراز که دست بر سر آن زلف خم به خم دارد
حیات بخشد اگر خاک مقدمش نه عجب که جان زنده دلی زیر هر قدم دارد
کسی که تکیه زند بر عنایت ساقی اگر غلط نکنم تکیه گاه جم دارد
غلام چشم سیاهی شدم ز دولت عشق که ناز بر سر شاهان محتشم دارد
تو خود به چشم حقیقت نظر نکردی باز وگر نه دیر و حرم هر دو یک صنم دارد
جهان ز جنبش مژگان گرفته ای آری جهان بگیرد شاهی که این حشم دارد
دهان تنگ تو تا آمد از عدم به وجود وجود تنگ دلان حسرت عدم دارد
مگر ز چشم تو دم به گلستان نرگس که از خمار سحر حالتی دژم دارد
کسی که با سر زلف تو دست پیمان داد سرش به باد فنا گر رود چه غم دارد
از آن خدنگ تو در دل عزیز و محترم است که ره به خلوت دل های محترم دارد
فروغی از لب شیرین شکرافشانت هزار تنگ شکر در نی قلم دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با بیانی شورانگیز و عارفانه، جلوه‌های جمال الهی و محبوب حقیقی را در کثرتِ عالم هستی به تصویر می‌کشد. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم دینی و عرفانی، دوگانگی‌های ظاهری میان دین و کفر (دیر و حرم) را فروریخته و معتقد است که حقیقتِ عشق، فارغ از قید و بندهای مذهبی و مکانی، در همه جا حضور دارد.

درونمایه اصلی شعر، ستایش زیبایی سحرآمیز محبوب و تأثیر عمیق آن بر جان عاشق است. این زیبایی نه تنها بر عالم انسانی، بلکه بر عالم وجود نیز سایه افکنده و هرآنچه در این جهان است، در برابر عظمت و شکوه این عشق، رنگ می‌بازد و در مقابل آن سر تعظیم فرود می‌آورد.

معنای روان

گهی به دیر و گهی جلوه در حرم دارد ندانم این چه جمال است کان صنم دارد

محبوب من گاهی در کلیسا و گاهی در مسجد تجلی می‌کند و جلوه می‌فروشد؛ نمی‌دانم این چه زیبایی و جمالی است که این بتِ زیباروی در وجود خود دارد.

نکته ادبی: تضاد میان 'دیر' و 'حرم' برای نشان دادن شمولیتِ عشق به کار رفته است. 'صنم' استعاره از محبوب زیباست.

کسی است صاحب بخت بلند و عمر دراز که دست بر سر آن زلف خم به خم دارد

کسی صاحب بخت بلند و عمر جاویدان است که دست بر سرِ زلف‌های پرپیچ‌ و خم آن محبوب بگذارد و با او پیوند یابد.

نکته ادبی: زلف خم‌به‌خم استعاره از پیچیدگی‌ها و مقامات والای راه سلوک است.

حیات بخشد اگر خاک مقدمش نه عجب که جان زنده دلی زیر هر قدم دارد

جای تعجب نیست اگر خاکِ راه او به مردگان حیات می‌بخشد، چرا که او در زیر هر گام خود، جانِ زنده و پویایی دارد که هستی می‌آفریند.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ حیات‌بخشیِ معشوق که استعاره از فیض الهی است.

کسی که تکیه زند بر عنایت ساقی اگر غلط نکنم تکیه گاه جم دارد

اگر اشتباه نکنم، کسی که بر لطف و عنایت ساقی (محبوب) تکیه کند، گویی بر تخت و قدرت جمشید تکیه زده است.

نکته ادبی: جم (جمشید) نماد پادشاهی و قدرت اساطیری است که در اینجا با عنایتِ معشوق برابر دانسته شده.

غلام چشم سیاهی شدم ز دولت عشق که ناز بر سر شاهان محتشم دارد

به برکتِ عشق، بنده و غلامِ چشم سیاه محبوب شدم؛ چشمی که با ناز و کرشمه‌اش، بر پادشاهان بزرگ و با شوکت نیز فخر می‌فروشد.

نکته ادبی: محتشم به معنای صاحب حشمت و شوکت است؛ اغراق در قدرتِ نفوذِ چشمِ محبوب.

تو خود به چشم حقیقت نظر نکردی باز وگر نه دیر و حرم هر دو یک صنم دارد

تو خود با دیده‌ی حقیقت‌بین به عالم نگاه نکردی، وگرنه می‌دیدی که دیر و حرم (محل تفاوت ادیان) هر دو یک حقیقت و یک محبوب واحد دارند.

نکته ادبی: تأکید بر وحدتِ وجود و بیهودگیِ جدال‌های ظاهری میان ادیان.

جهان ز جنبش مژگان گرفته ای آری جهان بگیرد شاهی که این حشم دارد

جهان با یک تکانِ مژگان تو به هم ریخته است؛ بله، پادشاهی که چنین سپاه و حشمتی (چشم و مژگانِ نافذ) دارد، به راحتی می‌تواند جهان را تصرف کند.

نکته ادبی: ایهام در 'جهان گرفته'؛ هم به معنای تحت تأثیر قرار دادن و هم به معنای تسخیر کردن.

دهان تنگ تو تا آمد از عدم به وجود وجود تنگ دلان حسرت عدم دارد

از لحظه‌ای که دهان کوچک و ظریف تو از عالم نیستی به عالم هستی پا گذاشت، وجودِ دل‌تنگِ عاشقان در برابر این زیبایی، احساسِ حسرتِ نیستی می‌کند.

نکته ادبی: ایهام در 'تنگ'؛ هم به معنای کوچک بودن دهان و هم به معنای تنگیِ سینه و دلتنگی.

مگر ز چشم تو دم به گلستان نرگس که از خمار سحر حالتی دژم دارد

گل نرگس در گلستان احتمالاً از نگاهِ چشم تو مست شده است، چرا که حالتی پژمرده و خمارآلود شبیه به بیداریِ سحرگاهی دارد.

نکته ادبی: نرگس نماد چشم است و خمار و دژم بودنِ آن، بازتابی از نگاهِ محبوب است.

کسی که با سر زلف تو دست پیمان داد سرش به باد فنا گر رود چه غم دارد

کسی که با زلف تو پیمان بست، اگر در این راه جانش را از دست بدهد و سرش بر باد رود، هیچ اندوه و غمی ندارد.

نکته ادبی: اشاره به فداکاری عاشق در راهِ عشق که شهادت‌گونه است.

از آن خدنگ تو در دل عزیز و محترم است که ره به خلوت دل های محترم دارد

تیرِ نگاه تو در دلِ ما عزیز و محترم است، زیرا این تیر راهی به خلوت‌سرایِ دل‌های بزرگ و باارزش پیدا کرده است.

نکته ادبی: خدنگ به معنای تیر؛ تضادِ دردِ تیر با عزیز بودنِ آن نزد عاشق.

فروغی از لب شیرین شکرافشانت هزار تنگ شکر در نی قلم دارد

ای محبوب، فروغی (شاعر) می‌گوید که شیرینی لب‌های شکرریز تو چنان است که هزار تنگِ شکر در برابرِ آن، به اندازه نوک یک قلم هم نیست.

نکته ادبی: فروغی تخلص شاعر است؛ 'نی قلم' اشاره به ناچیزیِ شیرینی‌های دنیا در برابر لبِ معشوق.

آرایه‌های ادبی

تلمیح تکیه گاه جم

اشاره به جمشید پادشاه اساطیری و تخت و قدرت او.

ایهام تنگ

به کار رفتن کلمه در دو معنای کوچک بودن (دهان) و دلتنگی (حال عاشقان).

استعاره دیر و حرم

اشاره به کثرت و تضاد ظاهری ادیان که در حقیقت یکی هستند.

مبالغه جهان بگیرد شاهی که این حشم دارد

اغراق در تأثیرگذاریِ نگاهِ محبوب بر عالم هستی.

تشخیص خاک مقدمش

جان‌بخشی به خاکِ راه که باعث زنده شدن مردگان می‌شود.