دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۱۵۴

فروغی بسطامی
روزی که خدا کام دل تنگ دلان داد کام دل تنگ من از آن تنگ دهان داد
گفتم که مرا از دهنت هیچ ندادند خندید که از هیچ که را بهره توان داد
خرم دل مستی که گه باده پرستی با شاهد مقصود چنین گفت و چنان داد
المنة لله که سبک بار نشستم تا ساقی می خانه به من رطل گران داد
چون قمری از این رشک ننالد به چمن ها کاین اشک روان را به من آن سرو روان داد
سودای نیاز من و ناز تو محال است نتوان به هم آمیزش پیدا و نهان داد
در راه طلب جان عزیزم به لب آمد خوش آن که مقیم در جانان شد و جان داد
گر ایمنم از فتنهٔ دوران عجبی نیست زیرا که به من چشم تو سر خط امان داد
آخر خم ابروی تو خون همه را ریخت فریاد ز دستی که به دست تو کمان داد
آن روز ملائک همه در سجده فتادند کز پرده رخت را ملک العرش نشان داد
هر اسم معظم که خدا داشت فروغی در خاتم انگشت سلیمان زمان داد
فخر همه شاهان عجم ناصردین شاه کز روی کرم داد دل اهل جهان داد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش و وصف معشوقی است که هم می‌تواند جلوه‌ای زمینی داشته باشد و هم اشارتی به کمال مطلق. شاعر با زبانی آمیخته به شور عاشقانه و نگاهی ستایش‌گرانه، از ناملایمات هجران و شیرینی وصال سخن می‌گوید و در نهایت کلام خود را با مدیحه‌سرایی برای ناصرالدین‌شاه به پایان می‌برد که در سنت ادبی آن دوران امری مرسوم بوده است.

در این اثر، مفاهیمی چون تسلیم در برابر قضا، گذشتن از جان در راه عشق و پیوند میان زیبایی ظاهری با اقتدار سیاسی و معنوی به تصویر کشیده شده است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک ادبیات فارسی نظیر کمان ابرو، ساقی و تخت سلیمان، فضای شعر را میان حال‌وهوای تغزلی و ستایش‌های درباری در نوسان نگه می‌دارد.

معنای روان

روزی که خدا کام دل تنگ دلان داد کام دل تنگ من از آن تنگ دهان داد

روزی که خداوند خواسته‌های بندگانش را برآورده کرد، به من نیز با آن دهانِ بسیار کوچک و تنگِ محبوب، مراد دلم را بخشید.

نکته ادبی: تنگ دهان استعاره از معشوقی است که زیبایی ظاهری‌اش با دهانی کوچک تعریف می‌شود.

گفتم که مرا از دهنت هیچ ندادند خندید که از هیچ که را بهره توان داد

به او گفتم که تو هیچ‌چیز از دهانت به من نمی‌بخشی؛ او خندید و پاسخ داد: کسی که خودش هیچ ندارد، چگونه می‌تواند آن را به دیگری ببخشد؟

نکته ادبی: ایهام در 'هیچ'؛ اشاره به هم تنگی دهان معشوق و هم بخل در کلام و بوسه.

خرم دل مستی که گه باده پرستی با شاهد مقصود چنین گفت و چنان داد

چه خوش‌حال و سرمست است آن عاشقی که در هنگام باده‌نوشی، با معشوقی که هدف و مقصد نهایی اوست، چنین سخن‌ها گفت و پیمان‌ها بست.

نکته ادبی: شاهد مقصود استعاره از معشوقی است که دلیلِ بودنِ عاشق است.

المنة لله که سبک بار نشستم تا ساقی می خانه به من رطل گران داد

خدا را شکر که سبک‌بال و فارغ از تعلقات دنیوی نشستم، تا اینکه ساقیِ میخانه، جامی پر از شرابِ گران‌بها و لبریز به من داد.

نکته ادبی: رطل گران کنایه از شرابی است که به واسطه اثرش، کششی معنوی یا حالی خوش به عاشق می‌دهد.

چون قمری از این رشک ننالد به چمن ها کاین اشک روان را به من آن سرو روان داد

دیگر جای تعجب نیست که چرا عاشق مانند قمری در چمنزار ناله نمی‌کند، چرا که آن قامت بلند و کشیده (سرو روان)، این اشک‌های جاری را به من هدیه داد.

نکته ادبی: سرو روان استعاره از قد و بالای موزون معشوق است.

سودای نیاز من و ناز تو محال است نتوان به هم آمیزش پیدا و نهان داد

تلاش برای جمع کردنِ نیازِ عاشقانه من و نازِ تو، کاری ناممکن است؛ چرا که نمی‌توان میان آشکار و پنهان پیوندی برقرار کرد.

نکته ادبی: تضاد میان نیاز و ناز، کنایه از فاصله ماهوی میان عاشق و معشوق است.

در راه طلب جان عزیزم به لب آمد خوش آن که مقیم در جانان شد و جان داد

در مسیرِ طلبِ تو، جانِ عزیز من به لبانم رسیده و در آستانه رفتن است؛ چه زیباست که کسی در راهِ تو ساکن شود و جانش را فدا کند.

نکته ادبی: جان به لب آمدن کنایه از سختی کشیدن و در آستانه مرگ بودن است.

گر ایمنم از فتنهٔ دوران عجبی نیست زیرا که به من چشم تو سر خط امان داد

اگر از فتنه و آشوب‌های روزگار در امان هستم، جای تعجبی ندارد؛ زیرا چشمان تو به من برگه امان و ضمانتِ امنیت داده است.

نکته ادبی: سرخط امان اصطلاحی دیوانی است که به معنای تضمین امنیت و مصونیت است.

آخر خم ابروی تو خون همه را ریخت فریاد ز دستی که به دست تو کمان داد

سرانجام، خمیدگی ابروی تو خون همه را ریخت و باعث کشتنِ عاشقان شد؛ فریاد از آن دستِ قدرتمندی که این کمانِ ابرو را به دست تو داد.

نکته ادبی: ابرو به کمان تشبیه شده که تیر آن (نگاه یا غمزه) کشنده است.

آن روز ملائک همه در سجده فتادند کز پرده رخت را ملک العرش نشان داد

آن روزی که خداوند زیباییِ چهره تو را از پسِ پرده نشان داد، تمام فرشتگان در برابرش سجده کردند.

نکته ادبی: تلمیح به داستان آفرینش انسان و سجده ملائک بر زیباترین خلقت خدا.

هر اسم معظم که خدا داشت فروغی در خاتم انگشت سلیمان زمان داد

هر نام بزرگ و شکوهی که خداوند داشت، پرتوی از آن در وجودِ سلیمانِ زمان (پادشاه) تجلی یافت و او صاحبِ قدرتِ مطلق شد.

نکته ادبی: خاتم انگشت سلیمان استعاره از قدرت و اقتدارِ پادشاهی است.

فخر همه شاهان عجم ناصردین شاه کز روی کرم داد دل اهل جهان داد

افتخار تمام پادشاهان عجم (ایران)، ناصرالدین‌شاه است که از روی کرم و بزرگواری، به اهلِ جهان و مردمش، دل و آسایش بخشید.

نکته ادبی: این بیت در سبک مدحیه سروده شده و به ستایش شاه زمان می‌پردازد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح خاتم انگشت سلیمان

اشاره به داستان حضرت سلیمان و انگشتری که نماد قدرت و پادشاهی او بود.

استعاره خم ابروی تو

تشبیه ابرو به کمان که تیرهای آن (نگاه‌ها) خون عاشقان را می‌ریزد.

ایهام تنگ دهان

هم به معنای دهان کوچک معشوق و هم به معنای بخل‌ورزی در دادن بوسه یا کلام.

تضاد نیاز و ناز

تقابل میان خضوع عاشق و تکبر معشوق که ارکان اصلی ادبیات غنایی هستند.