دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۱۴۲

فروغی بسطامی
ای تنگ شکر تنگ دل از تنگ دهانت وی سرو چمن پا به گل از سرو چمانت
خرسند شکاری که نشینی به کمینش قربان خدنگی که رها شد ز کمانت
تا آینه از خوبی خود با خبرت کرد خود را نگرانی و جهانی نگرانت
مانند تو بر روی زمین نادره ای نیست زان خوانده فلک نادرهٔ دور زمانت
مویی که بدان بستگی رشته جهان هاست در شهر ندیدیم به جز موی میانت
ماییم و سری در سر سودای محبت آن هم به فدای قدم نامه رسانت
گویند که بالات بلای تن و جان است بر جان و تنم باد بلای تن و جانت
آن جا که فروغی به سخن لب بگشایی طوطی ز چه رو دم زند از شرم لبانت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، نمونه‌ای درخشان از غزل‌های عاشقانه و عراقی‌مآبِ عصر قاجار است که در آن، شاعر با زبانی پیراسته و تصاویر سنتیِ ادبیات فارسی، به ستایش زیبایی مطلقِ معشوق می‌پردازد. فضا، فضایِ تسلیم و شیداییِ عاشقانه است؛ عاشقی که در برابرِ شکوهِ بی‌همتایِ معشوق، جز تحسین و سرسپردگی چاره‌ای ندارد.

شاعر در این سروده، زیبایی معشوق را با استفاده از ارکانِ اصلیِ زیبایی‌شناسیِ کلاسیک فارسی به تصویر می‌کشد و پیوند عمیق میانِ جمالِ ظاهری معشوق و شورِ درونی عاشق را با ظرافتِ هرچه تمام‌تر بازتاب می‌دهد. در این اثر، گویی جهان هستی در برابرِ جلوه‌گریِ معشوق به سکوت و حیرت واداشته شده است.

معنای روان

ای تنگ شکر تنگ دل از تنگ دهانت وی سرو چمن پا به گل از سرو چمانت

ای کسی که دهانِ کوچک و غنچه‌مانندت، شکر را در دلم تنگ و حقیر کرده است، و ای سروِ باغِ جهان که با راه رفتنِ خرامانت، سروهایِ دیگر را شرمگین و میخکوبِ زمین کرده‌ای.

نکته ادبی: تنگِ شکر به معنای ظرفِ کوچکِ شکر است که استعاره از دهانِ کوچکِ معشوق می‌باشد.

خرسند شکاری که نشینی به کمینش قربان خدنگی که رها شد ز کمانت

آن شکارِ خوش‌اقبالی هستم که تو برای صیدِ آن در کمین نشسته‌ای، و جانم فدایِ تیری که از کمانِ ابرو یا نگاهِ تو رها شده است.

نکته ادبی: خدنگ در اصل نوعی درختِ سخت‌چوب است که از آن تیر می‌سازند و در ادبیات به معنایِ تیرِ راست و تیز به کار می‌رود.

تا آینه از خوبی خود با خبرت کرد خود را نگرانی و جهانی نگرانت

از وقتی آینه تصویرِ زیبایی‌هایت را به خودت نشان داد، چنان شیفته‌ و مشغولِ خودت شده‌ای که به تماشایِ خویش نشسته‌ای و تمامِ مردمِ جهان نیز در حالِ تماشایِ تو هستند.

نکته ادبی: نگران در اینجا به معنای نگاه‌کننده و چشم‌دوخته است.

مانند تو بر روی زمین نادره ای نیست زان خوانده فلک نادرهٔ دور زمانت

در این جهانِ پهناور، هیچ‌کس به اندازه تو کمیاب و بی‌همتا نیست؛ به همین دلیل است که آسمان یا همان روزگار، تو را پدیده و یگانه‌یِ دوران نامیده است.

نکته ادبی: نادره به معنایِ موجودِ نادر، کمیاب و شگفت‌انگیز است.

مویی که بدان بستگی رشته جهان هاست در شهر ندیدیم به جز موی میانت

آن ظرافت و باریکی‌ که نظم و پیوندِ جهان به آن وابسته است، در هیچ‌کجا جز در زیباییِ کمرِ باریکِ تو ندیده‌ایم.

نکته ادبی: این بیت نوعی اغراقِ شاعرانه درباره‌یِ باریکیِ کمرِ معشوق است.

ماییم و سری در سر سودای محبت آن هم به فدای قدم نامه رسانت

تمامِ داراییِ ما، سَری پُر از شور و سودایِ عشقِ توست؛ همین سَر و جان را هم فدایِ گام‌هایِ پیکِ خوش‌خبری می‌کنم که از سویِ تو پیامی برایم می‌آورد.

نکته ادبی: سودایِ محبت به معنایِ خیال، عشق و خواستِ عشق است.

گویند که بالات بلای تن و جان است بر جان و تنم باد بلای تن و جانت

همه می‌گویند قد و قامتِ بلند و کشیده‌ات، برای تن و جانِ عاشق مایه‌یِ بلا و گرفتاری است؛ من می‌گویم: فدایِ جان و تنم، که این بلا و رنجِ ناشی از قامتِ تو، برایم شیرین است.

نکته ادبی: بلا در اینجا به معنایِ رنجِ شیرینِ عاشقی است که عاشق مشتاقانه آن را می‌پذیرد.

آن جا که فروغی به سخن لب بگشایی طوطی ز چه رو دم زند از شرم لبانت

زمانی که تو، ای فروغی، لب به سخن می‌گشایی و شعر می‌سرایی، طوطی که نمادِ خوش‌سخنی است به خاطرِ شرمساری از شیرینیِ کلامِ تو، دیگر جرأتِ سخن گفتن ندارد.

نکته ادبی: شاعر در این بیت از تخلص خود استفاده کرده است که نشانه پایان‌بندیِ غزل است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سرو چمن

تشبیه معشوق به سرو برای نشان دادنِ قد و بالایِ موزون و خرامان.

ایهام نگران

دارای دو معنای دل‌نگران و نگاه‌کننده است که هر دو در متن صدق می‌کند.

اغراق مویی که بدان بستگی رشته جهان هاست

بزرگ‌نمایی در باریکیِ کمرِ معشوق تا حدی که جهان به آن وابسته است.

تناسب کمان و خدنگ

ارتباط معنایی میان اجزایِ شکار و تیراندازی.

تشخیص آینه از خوبی خود با خبرت کرد

جان‌بخشی به آینه که به معشوق آگاهی می‌دهد.