دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۱۳۲

فروغی بسطامی
یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت
چشم گریان را به توفان بلا خواهم سپرد نوک مژگان را به خون آب جگر خواهم گرفت
نعره ها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتاد شعله ها خواهم شد و در خشک و تر خواهم گرفت
انتقامم را ز زلفش مو به مو خواهم کشید آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت
یا به زندان فراقش بی نشان خواهم شدن یا گریبان وصالش بی خبر خواهم گرفت
یا بهار عمر من رو بر خزان خواهد نهاد یا نهال قامت او را به بر خواهم گرفت
یا به پایش نقد جان بی گفتگو خواهم فشاند یا ز دستش آستین بر چشم تر خواهم گرفت
یا به حاجت در برش دست طلب خواهم گشاد یا به حجت از درش راه سفر خواهم گرفت
یا لبانش را ز لب هم چون شکر خواهم مکید یا میانش را به بر هم چون کمر خواهم گرفت
گر نخواهد داد من امروز داد آن شاه حسن دامنش فردا به نزد دادگر خواهم گرفت
بر سرم قاتل اگر بار دگر خواهد گذشت زندگی را با دم تیغش ز سر خواهم گرفت
باز اگر بر منظرش روزی نظر خواهم فکند کام چندین ساله را از یک نظر خواهم گرفت
با سر و پای مرا در خاک و خون خواهد کشید یا به رو دوش ورا در سیم و زر خواهم گرفت
گر فروغی ماه من برقع ز رو خواهد فکند صد هزاران عیب بر شمس و قمر خواهم گرفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، ترسیم‌گر احوالِ عاشقی است که در کشاکشِ شوریدگی و استیصال، میان دو راهیِ وصال و زوال قرار گرفته است. شاعر با زبانی حماسی و لحنی پرشور، تصویری از بی‌تابیِ جان‌کاه خود ارائه می‌دهد که در آن، عشق به مثابه میدانی برای نبرد میان امید به وصل و هراس از فراق تعریف شده است.

فضای کلی شعر سرشار از تضادهای دراماتیک است؛ از سویی میل به تسلیم و فنا در برابر معشوق و از سویی دیگر، فریادِ دادخواهی و انتقام‌جویی. این نوسانِ احساسی نشان‌دهنده آن است که عاشق حتی در اوجِ رنج و ناامیدی نیز دست از جستجوی معشوق برنمی‌دارد و هستیِ خود را در گروِ یک نگاه یا یک وعده از جانب او می‌بیند.

معنای روان

یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت

سرانجام روزی در وقت سحرگاه، حق خود را از این ماهِ (یار) بی‌رحم باز خواهم ستاند و عدالت را در حقِ خود اجرا خواهم کرد.

نکته ادبی: استفاده از "داد" به معنای عدالت و "مه" به عنوان استعاره از یار که در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

چشم گریان را به توفان بلا خواهم سپرد نوک مژگان را به خون آب جگر خواهم گرفت

چشمانِ اشک‌بارم را به طوفانی از بلا و مصیبت خواهم سپرد و مژگانم را با خونِ دلی که از فراقِ تو می‌چکد، رنگین خواهم کرد.

نکته ادبی: ترکیب "آب جگر" کنایه از خون‌دلی است که عاشق در راه عشق می‌خورد.

نعره ها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتاد شعله ها خواهم شد و در خشک و تر خواهم گرفت

فریادهای بلندی سر خواهم داد و در دریا و خشکی سرگردان خواهم شد؛ چنان آتشی خواهم بود که خشک و ترِ هستی‌ام را به کام نابودی بکشانم.

نکته ادبی: بحر و بر (دریا و خشکی) کنایه از تمام جهان است.

انتقامم را ز زلفش مو به مو خواهم کشید آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت

انتقامِ تمامِ رنج‌هایم را از زلف‌های تو (مو به مو) خواهم گرفت و تمام خواسته‌های دلم را از لب‌های لعل‌گون تو طلب خواهم کرد.

نکته ادبی: استعاره از زلف و لعل که در توصیف زیباییِ معشوق در شعر فارسی به کرات آمده است.

یا به زندان فراقش بی نشان خواهم شدن یا گریبان وصالش بی خبر خواهم گرفت

یا در زندانِ دوری از تو بی‌آوازه و نابود می‌شوم و یا بی‌خبر و ناگهانی به وصال تو دست خواهم یافت.

نکته ادبی: تضاد میان زندان فراق و رسیدن به وصال نشان‌دهنده بن‌بست فکری عاشق است.

یا بهار عمر من رو بر خزان خواهد نهاد یا نهال قامت او را به بر خواهم گرفت

یا بهارِ زندگی‌ام به خزان و پیری خواهد رسید، یا اینکه سرانجام قامتِ زیبای تو را در آغوش خواهم گرفت.

نکته ادبی: تمثیل بهار و خزان برای اشاره به گذشت عمر و فرصت‌های زندگی.

یا به پایش نقد جان بی گفتگو خواهم فشاند یا ز دستش آستین بر چشم تر خواهم گرفت

یا بی‌هیچ تردیدی جانم را فدای پاهای تو خواهم کرد، یا اینکه از خجالت یا گریه، آستینم را بر چشمان گریانم خواهم کشید.

نکته ادبی: نقد جان به معنای تقدیم کردنِ خالصانه جان است.

یا به حاجت در برش دست طلب خواهم گشاد یا به حجت از درش راه سفر خواهم گرفت

یا با نیاز و خواهش به درگاهت دست طلب دراز خواهم کرد، یا با دلیل و منطق، راه سفر و دوری از تو را پیش خواهم گرفت.

نکته ادبی: تضاد میان حاجت و حجت نشان‌دهنده سرگشتگی میان تسلیم و عقل است.

یا لبانش را ز لب هم چون شکر خواهم مکید یا میانش را به بر هم چون کمر خواهم گرفت

یا لب‌های شکرگون تو را خواهم بوسید، یا میانِ باریکِ تو را همچون کمربندی در آغوش خواهم کشید.

نکته ادبی: تشبیه لب به شکر و کمر به کمربند، توصیفات کلاسیک زیبایی‌شناختی است.

گر نخواهد داد من امروز داد آن شاه حسن دامنش فردا به نزد دادگر خواهم گرفت

اگر آن پادشاهِ زیبایی (یار) امروز حق مرا ادا نکند، فردا در پیشگاه خداوندِ دادگر، دامنِ تو را برای گرفتن حقم خواهم گرفت.

نکته ادبی: دادگر به معنای قاضی حقیقی (خداوند) است.

بر سرم قاتل اگر بار دگر خواهد گذشت زندگی را با دم تیغش ز سر خواهم گرفت

اگر قاتلِ من (یار) بار دیگر از کنارم بگذرد، حاضرم جانم را به دمِ شمشیرِ او بسپارم.

نکته ادبی: کنایه از اینکه دیدارِ قاتل (یار) برای عاشق، خود نوعی شهادت و کمال است.

باز اگر بر منظرش روزی نظر خواهم فکند کام چندین ساله را از یک نظر خواهم گرفت

اگر دوباره بتوانم به چهره تو نگاه کنم، تمام آرزوهای چندین‌ساله‌ام را با همان یک نگاه برآورده خواهم کرد.

نکته ادبی: منظر به معنای صورت و محل دیدن است.

با سر و پای مرا در خاک و خون خواهد کشید یا به رو دوش ورا در سیم و زر خواهم گرفت

یا مرا در خاک و خون به دنبال خود می‌کشانی، یا تو را بر دوش خود خواهم نشاند و با ثروت و افتخار تو را خواهم ستود.

نکته ادبی: تضادِ خاک و خون با سیم و زر، تضادی میان فلاکت و مکنت است.

گر فروغی ماه من برقع ز رو خواهد فکند صد هزاران عیب بر شمس و قمر خواهم گرفت

اگر ماهِ من (یار) نقاب از چهره‌اش بردارد، آن‌چنان زیباست که بر خورشید و ماهِ آسمان صدها عیب خواهم گرفت.

نکته ادبی: برقع به معنای نقاب است و مبالغه در زیباییِ معشوق که از خورشید و ماه پیشی می‌گیرد.

آرایه‌های ادبی

مبالغه صد هزاران عیب بر شمس و قمر خواهم گرفت

اغراقِ بسیار زیبا در وصف زیبایی معشوق به حدی که خورشید و ماه در برابر آن زشت جلوه می‌کنند.

تضاد بهار و خزان

تضاد میان آغاز و پایان زندگی برای نشان دادنِ اضطرار و گذشت زمان.

کنایه آب جگر

کنایه‌ای از خونِ دل خوردن و رنجِ عمیقِ درونی که در ادبیات عرفانی و عاشقانه بسیار پرکاربرد است.

استعاره شاه حسن

یار به پادشاهی تشبیه شده که حاکمِ مطلقِ اقلیمِ زیبایی و قلب عاشق است.