دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۱۲۸

فروغی بسطامی
دی چو تیر از برم آن ترک کمان دار گذشت تا خبردار شدم کار دل از کار گذشت
با وجودی که نه شب دیده ام او را و نه روز شب و روزم همه در حسرت دیدار گذشت
چه نگه بود که دل از کف عشاق ربود چه بلا بود که بر مردم هشیار گذشت
گر صفای می ناب و رخ ساقی این است کس نیارد ز در خانه خمار گذشت
تا دلت خون نکند لاله رخی کی دانی که چه ها بر سرم از دیدهٔ خون بار گذشت
قامت شاخ گل از بار خجالت خم شد هر گه آن سرو خرامنده به گل زار گذشت
عاشقان رخ آن تازه جوان پیر شدند وقت آزادی مرغان گرفتار گذشت
طالع خفته ام از خواب برآمد وقتی که به سر وقت من آن دولت بیدار گذشت
من که از سلطنت امکان گذشتن دارم نتوان ز گدایی در یار گذشت
گر به یک لحظه دو صد بار کشی در خونم ممکنم نیست ز عشق تو به یک بار گذشت
عشقت از چار طرف بست ره چارهٔ ما که میسر نشود از تو به ناچار گذشت
چه کنم گر نکنم صبر فروغی در عشق گر نیارد دلم از صحبت دلدار گذشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با بیانی شورانگیز، حکایتِ شیداییِ بی‌انتهای عاشق و قدرتِ ویرانگرِ عشق است. شاعر در این ابیات، از ناگهانی بودنِ جلوه‌گری محبوب و تأثیرِ عمیق و ماندگارِ آن بر روح و جانِ خود سخن می‌گوید که چگونه در یک چشم برهم‌زدن، سرنوشتِ او را دگرگون کرد.

درونمایه‌ی اصلی، تسلیمِ محضِ عاشق در برابرِ معشوق است. عاشق چنان در بندِ مهرِ محبوب گرفتار آمده که نه‌تنها حاضر نیست از این عشق دست بشوید، بلکه حتی گدایی درگاهِ یار را بر سلطنتِ دنیوی ترجیح می‌دهد و این ناچاری و درماندگی در برابرِ زیبایی، فضای غالبِ شعر را ساخته است.

معنای روان

دی چو تیر از برم آن ترک کمان دار گذشت تا خبردار شدم کار دل از کار گذشت

دیروز آن معشوق زیبا (که به زیبایی و بی‌رحمی مشهور است) همچون تیری از کنارم گذشت و پیش از آنکه به خود بیایم و متوجه شوم، کار دلم به پایان رسید و دیگر راه برگشتی نماند.

نکته ادبی: ترک در ادبیات کلاسیک کنایه از معشوقی است که چشمانی زیبا و رفتاری مقتدرانه دارد.

با وجودی که نه شب دیده ام او را و نه روز شب و روزم همه در حسرت دیدار گذشت

با وجود اینکه نه در شب او را دیده‌ام و نه در روز، تمام لحظات شبانه‌روزم در حسرت و آرزوی دیدنِ رخسار او سپری می‌شود.

نکته ادبی: تضاد میانِ ندیدن و حسرتِ دیدار، شدتِ اشتیاق را نشان می‌دهد.

چه نگه بود که دل از کف عشاق ربود چه بلا بود که بر مردم هشیار گذشت

آن نگاهِ افسونگر چه بود که دل از دستِ عاشق پیشگان ربود؟ و آن چه بلایی بود که بر سرِ انسان‌های خردمند و هوشیار نازل شد؟

نکته ادبی: پرسشِ انکاری در اینجا برای بزرگ‌نماییِ قدرتِ نگاهِ محبوب است.

گر صفای می ناب و رخ ساقی این است کس نیارد ز در خانه خمار گذشت

اگر زلالی و خوش‌رنگیِ شراب ناب و چهره‌ی زیبای ساقی این‌چنین است، هیچ‌کس دلش نمی‌آید که از مقابل درِ میخانه بگذرد و وارد نشود.

نکته ادبی: در ادبیات عرفانی و غنایی، ساقی نمادِ واسطه‌ی فیض و شراب نمادِ عشق است.

تا دلت خون نکند لاله رخی کی دانی که چه ها بر سرم از دیدهٔ خون بار گذشت

تا زمانی که یک زیبارویِ گُل‌چهره دلت را به درد نیاورد، نمی‌توانی درک کنی که چه رنج‌هایی از چشمانِ اشک‌بار و خون‌فشانم بر سرم آمده است.

نکته ادبی: لاله‌رخ استعاره از معشوق است؛ خون‌بار بودنِ چشم کنایه از گریستنِ بسیار.

قامت شاخ گل از بار خجالت خم شد هر گه آن سرو خرامنده به گل زار گذشت

هر زمان که آن قامتِ بلند و سروگونه‌ی محبوب با ناز و خرامش از باغ و گلزار گذشت، شاخه‌های گُل از شرمِ زیباییِ او سر خم کردند.

نکته ادبی: سرو خرامنده استعاره از قامتِ موزون و زیبای معشوق است.

عاشقان رخ آن تازه جوان پیر شدند وقت آزادی مرغان گرفتار گذشت

عاشقانِ آن جوانِ تازه به دوران رسیده، در راهِ عشقش پیر شدند؛ گویی فرصتِ آزادی و رهایی برای این مرغانِ گرفتارِ عشق، سپری شده است.

نکته ادبی: مرغِ گرفتار نمادِ عاشق است که در قفسِ تعلقات و عشق زندانی شده.

طالع خفته ام از خواب برآمد وقتی که به سر وقت من آن دولت بیدار گذشت

بختِ خفته‌ام درست زمانی از خواب بیدار شد که آن دولتِ بیدار و آن وجودِ مبارک (محبوب)، از کنارم عبور کرد.

نکته ادبی: دولت بیدار استعاره از حضورِ معشوق است که خوش‌اقبالی را به همراه دارد.

من که از سلطنت امکان گذشتن دارم نتوان ز گدایی در یار گذشت

من که تواناییِ چشم‌پوشی از قدرت و سلطنتِ دنیا را دارم، هرگز نمی‌توانم از گدایی کردن درِ خانه‌ی یار صرف‌نظر کنم.

نکته ادبی: تضادِ میان سلطنت و گدایی برای تأکید بر ارزشِ عشق نسبت به قدرتِ دنیوی.

گر به یک لحظه دو صد بار کشی در خونم ممکنم نیست ز عشق تو به یک بار گذشت

حتی اگر در یک لحظه صدها بار مرا به خون بکشی و بکشی، برایم ممکن نیست که حتی یک‌بار از عشقِ تو دست بشویم.

نکته ادبی: تکرارِ اعداد برای اغراق در وفاداری به عشق است.

عشقت از چار طرف بست ره چارهٔ ما که میسر نشود از تو به ناچار گذشت

عشقِ تو از هر چهار طرف راه‌های فرار و چاره‌جویی را بر من بسته است، به‌طوری که دیگر هیچ راهی برای رهایی از تو وجود ندارد.

نکته ادبی: بستنِ راه‌ها کنایه از احاطه‌ی کاملِ عشق بر تمامیِ ابعادِ وجودیِ عاشق است.

چه کنم گر نکنم صبر فروغی در عشق گر نیارد دلم از صحبت دلدار گذشت

ای فروغی! اگر صبوری نکنم، پس چه کنم؟ وقتی که دلم تاب و توانِ دوری از صحبت و حضورِ یار را ندارد.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر (فروغی بسطامی) در بیتِ پایانی آمده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو تیر

تشبیه سرعتِ عبورِ محبوب به تیرِ رها شده از کمان.

استعاره سرو خرامنده

استعاره از قد و بالای بلند و موزونِ معشوق.

ایهام تناسب ساقی، می، خمار

استفاده از واژگانِ مرتبط با فضایِ میخانه برای ترسیمِ یک تصویرِ واحد.

پارادوکس (متناقض‌نما) طالع خفته، دولت بیدار

همنشینیِ خواب و بیداری برای نشان دادنِ دگرگونیِ وضعیتِ عاشق به واسطه‌ی معشوق.