دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۱۲۷

فروغی بسطامی
سر بیمار گر آن چشم دل آزار نداشت بر سر هر گذری این همه بیمار نداشت
نازم آن طره که با این همه بار دل خلق سرگرانی ز گران باری این بار نداشت
کارم از هیچ طرف تنگ نمی شد در عشق اگر آن تنگ دهان با دل من کار نداشت
بر کسی خواجه ما از سر رحمت نگذشت که نشد بندهٔ او از دل و اقرار نداشت
روز روشن کسی آن سنبل شب رنگ ندید که پریشان دلش آهنگ شب تار نداشت
طالب وصلی اگر با غم هجران خوش باش گل نمی گشت عزیز این همه گر خار نداشت
شاهدی کشت به یک جلوهٔ قامت ما را که قیامت شد و از کار خود انکار نداشت
همه گویند که از جان چه تمتع بردی چه تمتع ز متاعی است که بازار نداشت
نقد جان در عوض بوسه بتان نگرفتند گوهری داشت فروغی که خریدار نداشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی از رنج‌های شیرین عاشقانه و واگویه دردهای جانکاهی است که از تماشای زیبایی معشوق بر دل عاشق فرود می‌آید. شاعر در فضایی از تسلیم و فروتنی، معتقد است که عشقِ بی‌درد و رنج، راه به جایی نمی‌برد و زیبایی حقیقی همواره با سختی و دشواری پیوند خورده است.

مضمون اصلی متن بر تقدیرگرایی عاشقانه استوار است؛ جایی که عاشق، ناکامی‌ها و ناملایمات عشق را نه به عنوانِ شکست، بلکه به عنوانِ بهایی برای رسیدن به مقامی بلندتر می‌پذیرد و معتقد است که همان‌گونه که گل بدون خار ارزشی ندارد، عشق نیز بدون رنج هجران، لطفی نخواهد داشت.

معنای روان

سر بیمار گر آن چشم دل آزار نداشت بر سر هر گذری این همه بیمار نداشت

اگر نگاه فریبنده و دل‌ربای معشوق، مردم را این‌گونه بیمار و مجنون نمی‌کرد، در هر کوچه و خیابانی این همه عاشقِ دردمند وجود نداشت.

نکته ادبی: واژه بیمار در اینجا استعاره از عاشقِ بی‌قرار و مبتلا به عشق است که از نگاه معشوق آسیب دیده است.

نازم آن طره که با این همه بار دل خلق سرگرانی ز گران باری این بار نداشت

من عاشقِ موی پیچ‌درپیچ معشوق هستم که با وجود اینکه بارِ سنگینِ دل‌های مشتاقانِ بسیاری را به دوش می‌کشد، هیچ‌گاه به خاطرِ این گران‌باری، دچار تکبر و سنگینی (سرسنگینی) نشد.

نکته ادبی: ایهامِ زیبایی در کلمه سرگرانی و گران‌باری وجود دارد که هم به معنای وزن و سنگینی فیزیکی است و هم به معنای غرور و تکبر.

کارم از هیچ طرف تنگ نمی شد در عشق اگر آن تنگ دهان با دل من کار نداشت

اوضاع و احوال من در راه عشق هیچ‌گاه به بن‌بست نمی‌رسید، اگر آن معشوقِ کوچک‌دهان در کارهای دلِ من دخالت نمی‌کرد و آن را به آشوب نمی‌کشید.

نکته ادبی: تنگ‌دهان صفتی است که در ادبیات کلاسیک برای ستایش ظرافت لب و دهان معشوق به کار می‌رود.

بر کسی خواجه ما از سر رحمت نگذشت که نشد بندهٔ او از دل و اقرار نداشت

معشوقِ ما (خواجه) هرگز از سرِ لطف و مهربانی به کسی نگاه نکرد، مگر اینکه آن فرد، بنده و فرمان‌بردارِ واقعی او باشد و با تمام وجود به این بندگی اعتراف کرده باشد.

نکته ادبی: خواجه در متون کلاسیک به معنای سرور و صاحب اختیار است که در اینجا کنایه از معشوق مقتدر و بی‌تفاوت است.

روز روشن کسی آن سنبل شب رنگ ندید که پریشان دلش آهنگ شب تار نداشت

هیچ‌کس موی سیاه و شب‌رنگِ او را ندید، مگر اینکه در دلش پریشانی و آشوبِ شبِ تاریک و ظلمانی را احساس کرد.

نکته ادبی: سنبلِ شب‌رنگ تشبیهی بلیغ از موهای سیاه و مواج معشوق است که تداعی‌کننده تیرگی و پریشانی است.

طالب وصلی اگر با غم هجران خوش باش گل نمی گشت عزیز این همه گر خار نداشت

اگر طالبِ وصالِ معشوق هستی، باید با رنج و غمِ دوری از او کنار بیایی؛ چرا که گل اگر خار نداشت، این‌چنین ارزشمند و عزیز نمی‌بود.

نکته ادبی: در اینجا از آرایه تمثیل استفاده شده است تا ضرورتِ رنج برای رسیدن به کمال و زیباییِ عشق اثبات شود.

شاهدی کشت به یک جلوهٔ قامت ما را که قیامت شد و از کار خود انکار نداشت

معشوق با یک جلوه‌گری و خودنمایی، من را چنان کشت که گویی رستاخیز به پا شد و خودش نیز از این قدرتِ ویرانگرِ خود، ابایی نداشت و آن را انکار نمی‌کرد.

نکته ادبی: قیامت به معنای آشوب و غوغایی است که زیباییِ معشوق در جان عاشق به پا می‌کند.

همه گویند که از جان چه تمتع بردی چه تمتع ز متاعی است که بازار نداشت

همه از من می‌پرسند که از زندگی چه سودی بردی؟ در پاسخ باید گفت: کالایی که خریداری در بازار نداشته باشد، چه سودی می‌تواند برای صاحبش داشته باشد؟

نکته ادبی: شاعر به نوعی ناامیدی از زندگی اشاره دارد؛ چرا که کالای عشق او مشتری نداشته است.

نقد جان در عوض بوسه بتان نگرفتند گوهری داشت فروغی که خریدار نداشت

معشوقانِ سنگ‌دل، سرمایه‌ی جانِ من را در عوضِ یک بوسه نپذیرفتند؛ گویی این گوهرِ جان، فروغ و ارزشی داشت که در این بازارِ بی‌مشتری، کسی خریدار آن نبود.

نکته ادبی: بتان استعاره از معشوقانی است که به خاطر زیبایی و بی‌رحمی، به بت تشبیه شده‌اند.

آرایه‌های ادبی

ایهام سرسنگینی / گران‌باری

به معنای وزن داشتن و همچنین به معنای تکبر و بی‌اعتنایی معشوق به کار رفته است.

تمثیل گل و خار

شاعر با تشبیه عشق به گل و رنج هجران به خار، ثابت می‌کند که زیبایی عشق در گرو تحمل سختی‌های آن است.

استعاره سنبل شب‌رنگ

اشاره به گیسوان سیاه و مواج معشوق که نماد پریشانی است.

تناقض‌نمایی (پارادوکس) مردن با یک جلوه

اشاره به قدرت ویرانگر زیبایی معشوق که عاشق را در عین تماشا به نابودی می‌کشاند.