دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۱۱۸

فروغی بسطامی
پیکی مرا به سوی تو غیر از نسیم نیست آن هم ز بخت تیرهٔ من مستقیم نیست
کس دل ز غمزه ات به سلامت نمی برد الا کسی که صاحب ذوق سلیم نیست
لعل تو نرخ بوسه مگر نقد جان کند ور نه به قدر سنگ تو در کیسه سیم نیست
بیگانه را به کوی خود ای آشنا مخوان کاهل جحیم در خور باغ نعیم نیست
چندان به لطف دوست دلم شد امیدوار کز خصمی رقیب مرا هیچ بیم نیست
گر بر من آن نگار پری چهره بگذرد تشویشم از عقوبت دیو رجیم نیست
گر بنده با خبر شود از بحر رحمتش با عفو خواجه هیچ گناهی عظیم نیست
طومار جرم ما همه از جام باده شست یارب که گفت ساقی مستان کریم نیست
فارغ فروغی از غم روی تو کی شود غافل شدن ز مساله کار حکیم نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بیانی شیوا و سرشار از شورِ عاشقانه، از دشواری‌های راه عشق و ناتوانی خود در رسیدن به محبوب سخن می‌گوید. او معتقد است که بختِ بد و موانعِ بیرونی، راهِ ارتباط را بر او بسته و تنها دلخوشی‌اش امید به لطف و کرمِ بی‌کرانِ معشوق است.

در ادامه، لحنِ شعر به سوی عرفان و امید به رحمتِ الهی متمایل می‌شود؛ جایی که گناهان در برابر دریای بخششِ معشوق ناچیز جلوه می‌کنند و عاشق با تکیه بر این بخشندگی، از ملامتِ رقیبان و ترس از مجازات رهایی می‌یابد و به آرامشی قلبی دست می‌یابد.

معنای روان

پیکی مرا به سوی تو غیر از نسیم نیست آن هم ز بخت تیرهٔ من مستقیم نیست

تنها پیک و نامه‌رسان من به سوی تو نسیم است؛ که آن هم به سبب بختِ تیره‌ و اقبالِ ناخوش من، نمی‌تواند به درستی و به مقصد برسد.

نکته ادبی: بخت تیره: کنایه از بدشانسی و اقبال نامساعد که مانع رسیدن به مقصود است.

کس دل ز غمزه ات به سلامت نمی برد الا کسی که صاحب ذوق سلیم نیست

هیچ‌کس نمی‌تواند از دامِ نگاهِ فریبنده و عشوه ‌گرایانه‌ی تو جان سالم به در ببرد، مگر کسی که طبعی سلیم و روحی فرزانه داشته باشد و اسیرِ بازی‌های عشق نشود.

نکته ادبی: غمزه: اشارات و حرکات چشم که نشانگر ناز و کرشمه است.

لعل تو نرخ بوسه مگر نقد جان کند ور نه به قدر سنگ تو در کیسه سیم نیست

لعل لب‌های تو، بوسه را تنها به بهای جان می‌فروشد؛ وگرنه من چنان ثروت و داراییِ دنیوی ندارم که بتوانم ارزشِ بوسه‌ی تو را بپردازم.

نکته ادبی: لعل: استعاره از لب‌های سرخ معشوق که ارزش آن گران‌بها است.

بیگانه را به کوی خود ای آشنا مخوان کاهل جحیم در خور باغ نعیم نیست

کسی را که با عشق و کوی تو بیگانه است، به حریمِ خود راه مده؛ چرا که کسی که در بندِ هوای نفس (جهنم) است، شایستگیِ حضور در باغِ بهشتِ دیدارِ تو را ندارد.

نکته ادبی: جحیم و نعیم: تضاد میان جهنم و بهشت که نشان‌دهنده‌ی تفاوت جایگاهِ عاشقان و نااهلان است.

چندان به لطف دوست دلم شد امیدوار کز خصمی رقیب مرا هیچ بیم نیست

من چنان به لطف و کرمِ دوست امیدوار و دلگرم شده‌ام که دیگر از دشمنی‌ها و بدگویی‌های رقیب، هیچ ترس و نگرانی‌ به دلم راه نمی‌یابد.

نکته ادبی: رقیب: در متون کلاسیک، کسی که مانع رسیدن عاشق به معشوق است.

گر بر من آن نگار پری چهره بگذرد تشویشم از عقوبت دیو رجیم نیست

اگر آن معشوقِ پری‌چهره و زیبا از کنارِ من بگذرد، دیگر هیچ هراسی از مجازاتِ دیوهای بدسگال یا عقوبت‌های سخت ندارم؛ چرا که زیباییِ او، هر ترسی را از دلم می‌زداید.

نکته ادبی: دیو رجیم: اشاره به شیطان و نیروهای شر که در برابر جلوه‌ی جمال معشوق حقیر است.

گر بنده با خبر شود از بحر رحمتش با عفو خواجه هیچ گناهی عظیم نیست

اگر بنده به حقیقتِ دریای بیکرانِ بخشش و رحمتِ معشوق آگاه شود، درمی‌یابد که در برابرِ عفوِ کریمانه‌ی او، هیچ گناهی آن‌قدر بزرگ نیست که بخشیده نشود.

نکته ادبی: خواجه: در اینجا به معنای خداوند یا معشوقِ بزرگ‌منش است که صاحب اختیارِ بخشش است.

طومار جرم ما همه از جام باده شست یارب که گفت ساقی مستان کریم نیست

شرابِ عشق، دفترِ گناهانِ ما را شست و پاک کرد؛ خدایا، چه کسی گفته است که آن ساقیِ مست‌کننده و مهربان، بخشنده نیست؟

نکته ادبی: طومار جرم: استعاره از کارنامه‌ی اعمال و گناهان گذشته.

فارغ فروغی از غم روی تو کی شود غافل شدن ز مساله کار حکیم نیست

فروغی، تا کی می‌خواهی از غمِ چهره‌ی او بی‌خبر باشی؟ غفلت و روی برگرداندن از این حقیقتِ بزرگ، شایسته‌ی یک انسانِ خردمند و حکیم نیست.

نکته ادبی: حکیم: کسی که اهلِ بصیرت و حکمت است و می‌داند که عشق مهم‌ترین مسئله‌ی زندگی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) جحیم و نعیم

تقابل میان جهنم و بهشت برای نشان دادن تفاوت جایگاه نااهلان و اهل عشق.

استعاره لعل

تشبیه لب‌های معشوق به سنگ لعل به دلیل سرخی و گران‌بها بودن.

کنایه بخت تیره

کنایه از بداقبالی و عدم توفیق در رسیدن به مقصد.

تلمیح بحر رحمت

اشاره به صفتِ بخشندگی خداوند در فرهنگ اسلامی.