دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۱۱۰

فروغی بسطامی
خوش است اگر ز تو ما را دل غمینی هست که عاقبت پی هر زهر انگبینی هست
ز زلف و روی تو تا عشقم آگهی درداد خبر نی ام که در آفاق کفر و دینی است
حدیث نافهٔ چین می کنند مردم شهر مگر که جز شکن طرهٔ تو چینی هست
به دیده تا نکشم خاک آستان تو را مرا به خون دل آلوده آستینی هست
آیا برید صبا چون رسی بدان وادی بگو به صاحب خرمن که خوشه چینی هست
نیاز می کشدم در گذرکه صنمی که زیر هر قدمش جان نازنینی هست
نشسته ام به سر راه ناوک اندازی بدین امید که پیکان دل نشینی هست
کمین گشاده به صید دلم کمان داری کزو کشیده کمانی به هر کمینی هست
فروغی از کف من برده آفتابی دل که در مجاورتش جعد عنبرینی هست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گرِ احوالات عاشقِ حیران و بی‌قراری است که در کشاکشِ لذت و رنجِ عشق، به نوعی تسلیمِ محض رسیده است. شاعر در این ابیات، غمِ ناشی از دوری یار را ناگزیر و بلکه مقدمه‌ای شیرین برای رسیدن به وصال می‌داند و فضا را به سمت نوعی شوریدگیِ عارفانه و عاشقانه سوق می‌دهد.

در جای‌جایِ این سروده، مخاطب (یار) در جایگاهِ موجودی قدسی و برتر می‌نشیند که با وجودِ او، تمامی تعلقاتِ دنیوی، اعم از دین و کفر یا داشته‌های مادی، رنگ می‌بازند. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کلاسیکِ سبک عراقی و اصفهانی، عشق را به مثابه کمین‌گاهی ترسیم می‌کند که عاشق با اشتیاقِ تمام در آن گرفتار می‌شود و در پیِ آن است که از تیرِ نگاهِ یار مجروح گردد.

معنای روان

خوش است اگر ز تو ما را دل غمینی هست که عاقبت پی هر زهر انگبینی هست

اگر به خاطر عشق تو دچار اندوه هستم، این اندوه برایم گواراست؛ زیرا می‌دانم که طبق سنت هستی، پس از هر تلخی و رنجی، شیرینی و کامروایی در انتظار است.

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان زهر و انگبین، اشاره به قانونِ بقای لذت در پسِ رنج دارد.

ز زلف و روی تو تا عشقم آگهی درداد خبر نی ام که در آفاق کفر و دینی است

از آن لحظه که با زیبایی زلف و چهره‌ات آشنا شدم، چنان غرق در تو گشتم که دیگر از هیچ‌چیز در جهان، از جمله کفر و دین، خبر ندارم و تنها تو را می‌بینم.

نکته ادبی: عبارتِ آگاهی از کفر و دین، کنایه از نادیده گرفتن تمام مرزهای عقیدتی و دنیوی به واسطه غلبه عشق است.

حدیث نافهٔ چین می کنند مردم شهر مگر که جز شکن طرهٔ تو چینی هست

مردم شهر مدام از عطر و ارزشِ نافه چین سخن می‌گویند، اما مگر غیر از پیچ و تابِ زلف تو، چیزِ دیگری در چین یافت می‌شود که بتواند با آن برابری کند؟

نکته ادبی: تلمیح به نافه مشکین آهوی ختن یا چین که در ادبیات کلاسیک نمادِ خوش‌بویی و زیبایی مطلق است.

به دیده تا نکشم خاک آستان تو را مرا به خون دل آلوده آستینی هست

تا زمانی که به آستانه درگاهت نرسم و خاک آن را بر دیدگانم نکشم، همواره آستینم به خاطر گریه‌های خونین و غم دوری‌ات آلوده است.

نکته ادبی: خون‌دل خوردن کنایه از تحملِ رنجِ فراوان و غمِ عشق است.

آیا برید صبا چون رسی بدان وادی بگو به صاحب خرمن که خوشه چینی هست

ای نسیم صبا، وقتی به کوی یار رسیدی، به او که صاحبِ کمال و زیبایی است، بگو که عاشقی در آرزوی خوشه چینی از خرمنِ مهر توست.

نکته ادبی: استعاره از خرمن به معنایِ کمالاتِ یار و خوشه چینی به معنای بهره‌مندیِ اندک و افتاده‌وارِ عاشق.

نیاز می کشدم در گذرکه صنمی که زیر هر قدمش جان نازنینی هست

نیاز و اشتیاق شدید مرا به دنبال خود می‌کشد، چرا که در هر قدمی که برمی‌داری، جان‌های آزاده و نازنینی در انتظارِ تو هستند.

نکته ادبی: صنم به معنای بت، کنایه از معشوقی است که به دلیل زیبایی، پرستیدنی است.

نشسته ام به سر راه ناوک اندازی بدین امید که پیکان دل نشینی هست

من بر سر راهِ تو که تیرانداز و شکارچیِ دل‌ها هستی نشسته‌ام، به این امید که تیری از کمانِ نگاهت بر دل من بنشیند و مجروح عشق تو شوم.

نکته ادبی: ناوک‌اندازی استعاره از نگاهِ نافذ و تیرِ مژگانِ یار است.

کمین گشاده به صید دلم کمان داری کزو کشیده کمانی به هر کمینی هست

تو که کمان‌دارِ زبردستی هستی، برای شکارِ دلم کمین کرده‌ای و در هر گوشه‌ای از دلم، تیر و کمانی از جانب خود آماده داری.

نکته ادبی: کمین گشودن استعاره از تدارکِ یار برای ربودن دلِ عاشق است.

فروغی از کف من برده آفتابی دل که در مجاورتش جعد عنبرینی هست

آن خورشیدِ زیبا که دلم را با خود برده است، در کنارِ وجودش، زلفانی معطر و عنبرین دارد که هر لحظه بر دلربایی‌اش می‌افزاید.

نکته ادبی: فروغی در اینجا می‌تواند هم نامِ تخلصِ شاعر باشد و هم به معنای نور و درخششِ معشوق.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) زهر و انگبین

تقابلِ مفهومِ تلخیِ دوری با شیرینیِ وصال.

کنایه خون دل

کنایه از غم و اندوه شدید و رنجِ دوری.

استعاره صاحب خرمن

استعاره از معشوقی که دارای کمالات و زیبایی‌های فراوان است.

تلمیح نافه چین

اشاره به افسانه‌های مربوط به مشکِ آهویِ ختن و چین که از دیرباز در ادبیات فارسی نماد عطر و زیبایی بوده است.