دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۱۰۹

فروغی بسطامی
ما و هوس شاهد و می تا نفسی هست کی خوش تر از این در همه عالم هوسی هست
ای خواجه بهش باش که با آن لب می نوش گر باده به اندازه ننوشی عسسی هست
گر مرد رهی با خبر از نالهٔ دل باش زیرا که به هر قافله بانگ جرسی هست
یا قافله سالار ره کعبه ندانست یا آن که به صحرای طلب بار بسی هست
تنها نه همین اسب من اول قدم افتاد کافتاده در این بادیه هر سو فرسی هست
خواهی که دلت نشکند از سنگ مکافات مشکن دل کس را که در این خانه کسی هست
از دیدهٔ دل سوختگان چهره مپوشان ای آینه هش دار که صاحب نفسی هست
تا داد مرا از تو ستمگر نگرفتند کس هیچ ندانست که فریادرسی هست
مرغ دلم از باغ به تنگ است فروغی تا حلقهٔ دامی و شکاف قفسی هست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با نگاهی عمیق به ناپایداریِ عمر و ناگزیریِ پیامدهای کردار انسان، فضایی آمیخته با پند و رندی را ترسیم می‌کند. شاعر در این اثر، زیباییِ زندگی و لذت‌های آن را نفی نمی‌کند، اما همزمان هشداری جدی درباره‌ی رعایتِ انصاف و پرهیز از ستم به دیگران می‌دهد و هستی را میدانِ دیدِ ناظری می‌داند که نتیجه‌ی اعمالِ هر کس را به او بازمی‌گرداند.

در پایان، شاعر با گریزی به فضایِ عارفانه، جهان را قفسی می‌بیند که مرغِ جانِ انسان برای رهایی از آن، همواره در اضطراب و تلاطم است و این تضاد میانِ لذت‌جوییِ اولیه‌ی شعر و رهایی‌خواهیِ پایانی، ساختاری منسجم به اثر بخشیده است.

معنای روان

ما و هوس شاهد و می تا نفسی هست کی خوش تر از این در همه عالم هوسی هست

تا وقتی زنده هستیم، همراه ما عشق ورزیدن به محبوب و نوشیدن شراب است؛ آیا در تمام دنیا کار و لذتی بهتر از این وجود دارد؟

نکته ادبی: شاهد در اینجا به معنای معشوق زیباست و می استعاره از شور و حال عاشقی است.

ای خواجه بهش باش که با آن لب می نوش گر باده به اندازه ننوشی عسسی هست

ای دوست، در برابر لب‌های شراب‌گونه‌ی معشوق حواست را جمع کن و زیاده‌روی نکن؛ زیرا اگر به اندازه ننوشی، مانند کسی که در تاریکیِ شب شراب خورده، توسط نگهبانان (عسس) دستگیر و مجازات خواهی شد.

نکته ادبی: عسس جمعِ عسِس به معنای نگهبانان شب و گشت‌های انتظامی است که در اینجا استعاره از پیامدهای ناگوارِ زیاده‌روی است.

گر مرد رهی با خبر از نالهٔ دل باش زیرا که به هر قافله بانگ جرسی هست

اگر حقیقتاً مسافرِ راهِ حقیقت هستی، از درد و ناله‌ی دیگران غافل نباش؛ زیرا در هر گروهی که در حال سفر است، صدای زنگ کاروان (ناله دیگران) شنیده می‌شود و نشان از وجودِ زندگی دارد.

نکته ادبی: زنگ کاروان استعاره از پیام‌ها و نشانه‌های مسیر است که مسافران را هوشیار می‌کند.

یا قافله سالار ره کعبه ندانست یا آن که به صحرای طلب بار بسی هست

یا اینکه راهنمایِ کاروان راهِ رسیدن به مقصود (کعبه) را نمی‌داند، یا اینکه در این بیابانِ پر از جست‌وجو، آن‌قدر گرفتاری و چالش وجود دارد که کسی به مقصد نمی‌رسد.

نکته ادبی: صحرای طلب استعاره از مسیر دشوار زندگی و جست‌وجوی کمال است.

تنها نه همین اسب من اول قدم افتاد کافتاده در این بادیه هر سو فرسی هست

فقط اسبِ من نیست که در ابتدای راه زمین خورده و درمانده است؛ در این بیابان (زندگی)، هر طرف را که نگاه کنی، اسبِ (شخصیت و تواناییِ) بسیاری از مسافران از پا افتاده است.

نکته ادبی: فرس به معنای اسب است و در اینجا نمادِ مرکبِ وجودِ انسان و ابزار حرکت در مسیر زندگی است.

خواهی که دلت نشکند از سنگ مکافات مشکن دل کس را که در این خانه کسی هست

اگر می‌خواهی قلبت بر اثرِ قانونِ بازتاب و مکافاتِ اعمالت آسیب نبیند، دلِ هیچ‌کس را مشکن؛ چرا که در این خانه‌ی هستی، صاحب‌خانه‌ای (خداوند) حضور دارد که شاهدِ رفتارِ توست.

نکته ادبی: سنگ مکافات اشاره به قانون کارما و بازگشتِ نتیجه‌ی اعمال به خودِ فرد دارد.

از دیدهٔ دل سوختگان چهره مپوشان ای آینه هش دار که صاحب نفسی هست

از نگاه کردن به چشمانِ عاشقانِ دل‌سوخته رو برنگردان؛ ای محبوبِ زیبا (که مانند آینه هستی)، مراقب باش که صاحب‌نفس و ناظری بر احوالِ تو نظارت دارد.

نکته ادبی: آینه استعاره از محبوب است که زیبایی در او بازتاب دارد و صاحب‌نفس اشاره به ذاتِ حق یا وجدان بیدار است.

تا داد مرا از تو ستمگر نگرفتند کس هیچ ندانست که فریادرسی هست

تا زمانی که انتقامِ مرا از تو ای ستمگر نگرفتند، هیچ‌کس در این عالم باور نداشت که دادرس و حامیِ مظلومی وجود دارد.

نکته ادبی: اشاره به تحققِ عدالتِ الهی که نهایتاً دستِ ستمگر را کوتاه می‌کند.

مرغ دلم از باغ به تنگ است فروغی تا حلقهٔ دامی و شکاف قفسی هست

فروغی، جانِ من از این باغِ دنیا دلتنگ است؛ تا وقتی که دامی برای شکار و قفسی برای محبوس کردن وجود دارد، روحِ من در این عالم آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: تخلص شاعر در این بیت آمده است و پرنده و قفس استعاره از روحِ انسان و زندانِ تن و دنیاست.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ دلم

دل به پرنده‌ای تشبیه شده که در پی آزادی است.

کنایه سنگ مکافات

کنایه از نتیجه‌ی اعمال بد که به خودِ فرد بازمی‌گردد.

تشبیه ای آینه

تشبیه معشوق به آینه به دلیل زیبایی و بازتابِ جمال.

تضاد باغ و قفس

تضادِ میانِ جلوه‌های ظاهریِ دنیا (باغ) و حقیقتِ محدودکننده‌ی آن (قفس).

نماد عسس

نمادِ نگهبانانِ عدالت و مجازات‌کنندگانِ زیاده‌روی.