دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۱۰۳

فروغی بسطامی
کیفیتی که دیدم از آن چشم نیم مست با صدهزار جام نیارد کسی به دست
یک جسم ناتوان ز سر راه او نخاست یک صید نیم جان ز کمین گاه او نجست
کو آن دلی که نرگس فتان او نبرد کو سینه ای که خنجر مژگان او نخست
جز یاد او امید بریدم ز هر چه بود جز روی او کناره گرفتم ز هر که هست
از من دویی مجوی که یک بینم از ازل وز من ادب مخواه که سرمستم از الست
منت خدای را که ز هر سو به روی من در باز شد ز همت رندان می پرست
با من مگو که بهر چه دیوانه گشته ای با آن پری بگوی که زنجیر من گسست
پهلو زند به شه پر جبرییل ناوکی کز شست او رها شد و بر جان من نشست
زلف گره گشای تو پیوند من برید چشم درست کار تو پیمان من شکست
از جعد سر بلند تو یک قوم دستگیر وز عنبری کمند تو یک جمع پای بست
سرو بلند من ننهد پا فروغیا بر فرق آن کسی که نگردد چو خاک پست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با بیانی شورانگیز و عارفانه، تصویرگرِ سلوکِ عاشق در مسیرِ رسیدن به معشوق ازلی است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک عرفانی، از گسستن از تعلقات دنیوی و فرورفتن در دریایِ بی‌کرانِ عشقِ الهی سخن می‌گوید.

فضای حاکم بر این ابیات، فضایی است که در آن عقل و مصلحت‌اندیشی جای خود را به جنونِ عاشقی و سرمستیِ الست داده‌اند. شاعر بر این باور است که زیباییِ معشوق، نه تنها یک صفتِ ظاهری، بلکه تجلیِ حق است که هر انسانی را به تسلیم و فنا وامی‌دارد.

معنای روان

کیفیتی که دیدم از آن چشم نیم مست با صدهزار جام نیارد کسی به دست

آن کیفیتی که در چشمانِ خمار و جذابِ تو دیدم، با هیچ شرابِ دنیوی به دست نمی‌آید و بسیار فراتر از آن است.

نکته ادبی: نیم مست کنایه از چشمِ خمار و پر از ناز و افسون است که گویی همواره در حالتی از مستیِ عشق به سر می‌برد.

یک جسم ناتوان ز سر راه او نخاست یک صید نیم جان ز کمین گاه او نجست

هیچ کس نمی‌تواند در برابر قدرت و زیبایی تو ایستادگی کند؛ تمامِ وجودهایِ ضعیفِ عاشق، در راهِ تو اسیر می‌شوند و هیچ شکارِ نیمه‌جانی از کمین‌گاهِ نگاهِ تو جان به در نمی‌برد.

نکته ادبی: صید نیم‌جان اشاره به عاشقانِ مستأصلی دارد که در کمین‌گاهِ نگاهِ معشوق گرفتار شده‌اند.

کو آن دلی که نرگس فتان او نبرد کو سینه ای که خنجر مژگان او نخست

کجاست آن دلی که در برابر چشمانِ فریبنده و جذاب تو مقاومت کند و دزدیده نشود؟ و کجاست آن سینه‌ای که خنجر مژگانت آن را مجروح نکرده باشد؟

نکته ادبی: نرگس فتان استعاره از چشمانِ جذاب و وسوسه‌گر است که نمادی از مکر و افسونِ عشق است.

جز یاد او امید بریدم ز هر چه بود جز روی او کناره گرفتم ز هر که هست

جز یادِ تو، از هر امیدِ دیگری چشم پوشیدم و جز به روی تو، از هر موجودِ دیگری در عالم کناره‌گیری کردم.

نکته ادبی: این بیت بیانگر مقامِ تجرید در عرفان است که در آن عاشق از تمامیِ وابستگی‌های دنیوی رهایی می‌یابد.

از من دویی مجوی که یک بینم از ازل وز من ادب مخواه که سرمستم از الست

از من انتظارِ دیدنِ دوگانگی نداشته باش، چرا که من از ازل فقط 'یکی' را (خدا یا حقیقت) می‌بینم؛ همچنین از من توقعِ آداب و رسومِ عاقلان را نداشته باش، زیرا من از پیمانِ الست، مست و بی‌خود شده‌ام.

نکته ادبی: الست اشاره به آیه ۱۷۲ سوره اعراف (پیمانِ نخستینِ خلقت) است که در ادبیات عرفانی نمادِ عهدِ عشق است.

منت خدای را که ز هر سو به روی من در باز شد ز همت رندان می پرست

خدا را سپاس که با همت و بلندنظریِ عاشقانِ رند و می‎پرست، درهایِ حقیقت از هر طرف به سوی من باز شد.

نکته ادبی: رندانِ می‌پرست در اصطلاح عرفانی، عارفانِ حقیقت‌جو هستند که به ظواهرِ شرعیِ خشک اکتفا نمی‌کنند.

با من مگو که بهر چه دیوانه گشته ای با آن پری بگوی که زنجیر من گسست

به من مگو که چرا دیوانه و مجنون شده‌ای، بلکه به آن پری‌روی (معشوق) بگو که او بود که زنجیرِ عقل و آرامشِ مرا گسست و مرا به این حال انداخت.

نکته ادبی: پری کنایه از موجودی فرازمینی و زیباست که عقل را از سرِ عاشق می‌پراند.

پهلو زند به شه پر جبرییل ناوکی کز شست او رها شد و بر جان من نشست

تیرِ نگاهِ تو که از کمانِ ابرویت رها شد و بر جانِ من نشست، در سرعت و قدرت با بال‌های جبرئیل برابری می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه نگاه به ناوک (تیر کوچک) که قدرتِ روحانیِ آن با عظمتِ جبرئیل مقایسه شده است.

زلف گره گشای تو پیوند من برید چشم درست کار تو پیمان من شکست

زلفِ تو که گره‌گشایِ رازهاست، بندِ تعلقِ مرا از دنیا برید و چشمانِ تو که کارشان درستی و حقیقت است، پیمانِ عقلانیِ مرا شکست.

نکته ادبی: تناقضِ ظریفی میان زلفِ گره‌گشا (که در ظاهر گره‌دار است) و کارکردِ معنویِ آن وجود دارد.

از جعد سر بلند تو یک قوم دستگیر وز عنبری کمند تو یک جمع پای بست

از موهایِ بلند و زیبایِ تو، گروهی دستگیرِ عشق شدند و از دامِ زلفِ معطرت، جمعی اسیر گشتند.

نکته ادبی: عنبرین کمند استعاره‌ای برای زلفِ معطر و بلند است که مانند طناب یا دام، عاشقان را گرفتار می‌کند.

سرو بلند من ننهد پا فروغیا بر فرق آن کسی که نگردد چو خاک پست

ای معشوقِ بلندقامتِ من، تو قدم بر فرقِ کسی نمی‌گذاری مگر اینکه آن فرد در برابرِ تو، همچون خاک، فروتن و پست شده باشد.

نکته ادبی: سرو بلند استعاره از معشوق است. در این بیت، فروغی (تخلص شاعر) بر مفهومِ تواضعِ عارفانه تأکید می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح سرمستم از الست

اشاره به عهدِ الست (پیمانِ ازلیِ خداوند با بندگان) که نشان‌دهنده ریشهِ اعتقادیِ عشق است.

استعاره نرگس فتان

استعاره برای چشمانِ معشوق که به دلیل شباهت به گلِ نرگس در حالت و خماری، این‌گونه نامیده شده است.

کنایه زنجیر من گسست

کنایه از رهایی از قیدِ عقل و رسومِ دنیوی و ورود به وادیِ جنونِ عشق.

اغراق پهلو زند به شهپر جبرییل

مبالغه در وصفِ قدرتِ نفوذ و سرعتِ تیرِ نگاهِ معشوق.