دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۸۷

فروغی بسطامی
گر نه زلفش پی شبیخون است پس چرا حال دل دگرگون است
درد شیرین دوای فرهاد است غم لیلی نشاط مجنون است
صبر در چنگ شوق مغلوب است عقل در کار عشق مفتون است
چون ننالم که تیغ بر فرق است چون نگریم که بخت وارون است
خون من ریخت قاتلی که به حشر کشته اش از حساب بیرون است
قسمت من ز کارخانهٔ عشق داغ و دردی که از حد افزون است
می حرام است خاصه در رمضان جز بر آن لعل لب که میگون است
گر ز دست تو گریه سر نکنم چه کنم با دلی که پر خون است
تا فروغی غزل سرای تو شد صاحب صد هزار مصمون است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در فضای تغزلی و عاشقانه سروده شده و بیانگر کشمکش درونی عاشق با معشوق و تسلیمِ کامل او در برابرِ تقدیرِ خویش است. شاعر با بهره‌گیری از مضامین سنتی شعر کلاسیک فارسی، تضادِ میان عقل و عشق، صبر و بی‌قراری، و تلخی و شیرینیِ این راه را به تصویر می‌کشد.

در این سروده، عاشق از سویی از جور و ستمِ معشوق شکایت می‌کند و از سوی دیگر، این ستم را لازمه‌ی عاشقی و عینِ کمال می‌داند. غزل با ستایشی از مقامِ شاعریِ خویش و تأثیرِ عشق بر خلاقیتِ هنری، به فرجام می‌رسد.

معنای روان

گر نه زلفش پی شبیخون است پس چرا حال دل دگرگون است

اگر زلفِ تو برای حمله و غارتِ دل نیامده است، پس چرا حالِ دلم این‌گونه پریشان و دگرگون شده است؟

نکته ادبی: شبیخون: حمله‌ی ناگهانی در شب. در اینجا استعاره از قدرتِ خیره‌کننده‌ی زلف برای ربودنِ آرامش است.

درد شیرین دوای فرهاد است غم لیلی نشاط مجنون است

رنجِ عشق برای عاشقِ واقعی، حکمِ درمان را دارد؛ درست همان‌طور که غمِ لیلی برای مجنون، مایه شادی و نشاط است.

نکته ادبی: تضادِ میان درد و دوا، و غم و نشاط، برای نشان دادن پارادوکسیکال بودنِ حالِ عاشق.

صبر در چنگ شوق مغلوب است عقل در کار عشق مفتون است

در میدانِ عاشقی، صبر و شکیبایی در برابرِ موجِ شور و اشتیاق شکست می‌خورد و خردِ آدمی در برابرِ وسوسه‌های عشق، سرگشته و حیران می‌شود.

نکته ادبی: مفتون: فریفته و سرگشته. در اینجا اشاره به ناتوانی عقل در درکِ منطقِ عشق دارد.

چون ننالم که تیغ بر فرق است چون نگریم که بخت وارون است

چرا ننالم که شمشیرِ ستم بر سرِ من فرود آمده و چرا گریه نکنم که بخت و طالعم برگشته و واژگون است؟

نکته ادبی: وارون: وارونه. اشاره به مفهومِ بدشانسی و بدبختی در ادبیات کهن.

خون من ریخت قاتلی که به حشر کشته اش از حساب بیرون است

آن قاتلی (معشوق) که خونِ مرا ریخت، چنان بی‌رحم است که در روزِ رستاخیز، شمارِ کشته‌شدگانش از حساب و کتاب خارج است.

نکته ادبی: مبالغه در کشته‌شدگان، برای نشان دادنِ شدتِ بی‌رحمیِ معشوق.

قسمت من ز کارخانهٔ عشق داغ و دردی که از حد افزون است

سهمِ من از کارخانه‌ی هستی که در آن عشق تولید می‌شود، چیزی جز داغ و دردی که از حد و اندازه بیرون است، نبوده و نیست.

نکته ادبی: کارخانه عشق: استعاره از دنیای عاشقی که با درد و داغ عجین شده است.

می حرام است خاصه در رمضان جز بر آن لعل لب که میگون است

نوشیدنِ می در ماهِ رمضان حرام است، مگر آن شرابِ سرخی که بر لبانِ تو جاری است که رنگِ آن همچون می است.

نکته ادبی: ایهام و استعاره در لعلِ لب؛ لبانِ معشوق به شراب تشبیه شده تا حلال بودنِ آن (به زعمِ عاشق) توجیه شود.

گر ز دست تو گریه سر نکنم چه کنم با دلی که پر خون است

اگر به خاطرِ ستم‌های تو گریه سر ندهم، با این دلی که لبریز از خون و اندوه است، چه باید بکنم؟

نکته ادبی: استفاده از پرسشِ انکاری برای تأکید بر ناچاریِ عاشق در گریستن.

تا فروغی غزل سرای تو شد صاحب صد هزار مصمون است

از وقتی که من (فروغی) غزل‌سرایِ وصفِ تو شدم، صاحبِ صدها هزار مضمونِ تازه و بکر در سخن‌وری گشته‌ام.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر؛ اشاره به اینکه الهام‌بخشِ شعرهای شاعر، معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره زلفش پی شبیخون است

تشبیه زلف به لشکری که برای غارت و حمله آمده است.

پارادوکس (متناقض‌نما) درد شیرین دوای فرهاد است

درد که ذاتا تلخ است، به عنوان درمان (دوای شیرین) معرفی شده است.

مبالغه کشته‌اش از حساب بیرون است

اغراق در کثرتِ قربانیانِ عشق برای نشان دادنِ بی‌رحمیِ معشوق.

ایهام میگون

اشاره به رنگِ لبان معشوق که مانند شراب است، در تضاد با حرمتِ می.