دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۸۱

فروغی بسطامی
شیوهٔ خوش منظران چهره نشان دادن است پیشهٔ اهل نظر دیدن و جان دادن است
چون به لبش می رسی جان بده و دم مزن نرخ چنین گوهری نقد روان دادن است
خواهی اگر وصل یار از غم هجران منال ز آن که وصول بهار تن به خزان دادن است
چشم وی آراسته ابروی پیوسته را زان که تقاضای ترک زیب کمان دادن است
سنبلش ار می برد صبر و قرارم چه باک تا صفت نرگسش تاب و توان دادن است
شاهد شیرین لبم بوسه نهان می دهد آری رسم پری بوسه نهان دادن است
یار خراباتیم رطل گران داد و گفت شغل خراباتیان رطل گران دادن است
دوش هلاک مرا خواجه به فردا فکند چون روش خواجگی، بنده امان دادن است
گر به تو دل داده ام هیچ ملامت کن عادت پیر کهن، دل به جوان دادن است
دولت پاینده باد ناصردین شاه را زان که همه کار وی نظم جهان دادن است
نطق فروغی خوش است با سخن عشق دوست ورنه ادای سخن رنج زبان دادن است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در بستری از مفاهیم کلاسیک عاشقانه، به توصیفِ تسلیمِ تام و تمامِ عاشق در برابر معشوق می‌پردازد. شاعر در فضایی آکنده از شور و اشتیاق، هجران را لازمه‌ی وصال می‌داند و با زبانی فاخر، از دشواری‌های طریق عشق سخن می‌گوید که در آن، جان‌باختن بهای رسیدن به مقصود است.

در بخش‌های پایانی، شعر از فضای صرفاً عاشقانه به سوی مدح پادشاه متمایل می‌شود و در نهایت با تخلص شاعر به پایان می‌رسد که نشان‌دهنده پیوند میان هنر سخنوری و بیانِ عاشقانه‌ است و بر این نکته تأکید دارد که کلام جز در راه عشق، رنجی بیهوده بیش نیست.

معنای روان

شیوهٔ خوش منظران چهره نشان دادن است پیشهٔ اهل نظر دیدن و جان دادن است

رسم و عادت زیبارویان، جلوه‌گری و نشان دادن چهره خویش است و شغل و کار اهل معرفت و عاشقان، نگریستن به آن‌ها و جان‌سپردن در این راه است.

نکته ادبی: اهل نظر در ادبیات عرفانی به کسانی گفته می‌شود که دارای بصیرت و بینش باطنی‌اند.

چون به لبش می رسی جان بده و دم مزن نرخ چنین گوهری نقد روان دادن است

هنگامی که به لبان معشوق دست یافتی، جانت را فدا کن و خاموش باش؛ زیرا بهای چنین گوهر گران‌بهایی، تنها تقدیم کردن جان شیرین است.

نکته ادبی: نقد روان به معنای جان و روح است که به عنوان سرمایه‌ای نقد در معامله عشق به کار می‌رود.

خواهی اگر وصل یار از غم هجران منال ز آن که وصول بهار تن به خزان دادن است

اگر خواهان رسیدن به معشوق هستی، از غم دوری و جدایی شکایت نکن؛ چرا که رسیدن به فصل بهارِ وصال، مستلزم تحمل کردنِ خزانِ هجران است.

نکته ادبی: تضاد میان بهار و خزان برای تبیینِ رابطه علت و معلولی میان رنج و گنج است.

چشم وی آراسته ابروی پیوسته را زان که تقاضای ترک زیب کمان دادن است

چشمانِ معشوق، ابروانِ پیوسته او را آراسته است؛ چرا که زیباییِ این کمانِ ابرو، نیازمندِ تیرِ نگاهِ آن چشم است تا دل‌های عاشقان را شکار کند.

نکته ادبی: ترک در شعر کلاسیک به معنای معشوقی است که چشمانی کشیده و زیبا دارد.

سنبلش ار می برد صبر و قرارم چه باک تا صفت نرگسش تاب و توان دادن است

اگر زلفِ سیاه و پیچ‌درپیچِ او صبر و شکیبایی مرا از بین می‌برد، باکی نیست؛ زیرا صفتِ چشمانِ نرگس‌گونه‌اش نیز گرفتنِ تاب و توان از عاشق است.

نکته ادبی: سنبل نماد زلف و نرگس نماد چشم است.

شاهد شیرین لبم بوسه نهان می دهد آری رسم پری بوسه نهان دادن است

معشوقِ شیرین‌زبانِ من، بوسه را پنهانی می‌بخشد؛ آری، شیوه و رسمِ پری‌رویان این است که محبت و بوسه خود را نهان می‌دارند.

نکته ادبی: پری استعاره از معشوقی است که گریزان و زیباست.

یار خراباتیم رطل گران داد و گفت شغل خراباتیان رطل گران دادن است

پیرِ خراباتِ من، پیمانه‌ای گران‌قدر به دستم داد و گفت: وظیفه و کارِ اهلِ خرابات، نوشیدنِ این رطلِ گران و مستی است.

نکته ادبی: رطل گران استعاره از شرابِ معرفت و سختی‌های راهِ طریقت است.

دوش هلاک مرا خواجه به فردا فکند چون روش خواجگی، بنده امان دادن است

دیشب معشوق (خواجه) کشتنِ مرا به فردا انداخت؛ چرا که عادتِ بزرگان و خواجگان، بخشش و پناه دادن به بنده و زیردست است.

نکته ادبی: خواجه در اینجا استعاره از معشوق و قدرتِ مطلقِ اوست.

گر به تو دل داده ام هیچ ملامت کن عادت پیر کهن، دل به جوان دادن است

اگر دل به تو باخته‌ام، مرا ملامت نکن؛ چرا که عادتِ پیرانِ فرزانه و مجرب، سپردنِ دل به جوانی زیباروی است.

نکته ادبی: این بیت دارای لحنی طنزآمیز و خودانتقادی است.

دولت پاینده باد ناصردین شاه را زان که همه کار وی نظم جهان دادن است

دولت و پادشاهی ناصرالدین‌شاه پاینده باد، چرا که همه کار او برقراریِ نظم و سامان دادن به امور جهان است.

نکته ادبی: این بیت در سبکِ مدح‌سرایی و در ستایش پادشاه وقت سروده شده است.

نطق فروغی خوش است با سخن عشق دوست ورنه ادای سخن رنج زبان دادن است

سخن گفتنِ فروغی تنها زمانی دلنشین است که درباره عشقِ دوست باشد؛ وگرنه در غیر این صورت، سخن گفتن تنها زحمت دادن به زبان است.

نکته ادبی: این بیت تخلص شاعر است که در آن نام خود (فروغی) را آورده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سنبل و نرگس

استفاده از سنبل برای زلف و نرگس برای چشمان معشوق که از تصاویر رایج در شعر سنتی است.

تضاد (طباق) بهار و خزان

بهره‌گیری از تقابل فصل‌ها برای بیان ضرورتِ تحمل سختی‌ها برای رسیدن به کامیابی.

مجاز و کنایه نقد روان

اشاره به جانِ آدمی به مثابه سرمایه‌ای نقد در بازارِ معامله‌ی عاشقانه.

مدح دولت پاینده باد ناصردین شاه

ورود به حیطه ستایشِ حاکم که از سنت‌های مرسوم در غزل‌سرایی درباری است.