دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۵۶

فروغی بسطامی
عمری که صرف عشق نگردد بطالت است راهی که رو به دوست ندارد ضلالت است
من مجرم محبت و دوزخ فراق یار واه درون به صدق مقالم دلالت است
گیرم به خون دیده نویسم رساله را کس را در آن حریم چه حد رسالت است
در عمر خود به هیچ قناعت نموده ام تا روزیم به تنگ دهانش حوالت است
کام ار به به استمالت ازو می توان گرفت هر ناله ام علامت صد استمالت است
گر سر نهم به پای تو عین سعادت است ورجان کنم فدای تو جای خجالت است
آمد بهار و خاطر من شد ملول تر زیرا که باغ بی تو محل ملالت است
گفتم که با تو صورت حالی بیان کنم در دا که حال عشق برون از مقالت است
برخیز تا به پای شود روز رستخیز وانگه ببین شهید غمت در چه حالت است
کی می کند قبول فروغی به بندگی فرماندهی که صاحب چندین جلالت است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، روایتگر عشقی عمیق و پرشور است که در آن، عاشق، هستی و عمر خود را تنها در سایه پیوند با معشوق معنا می‌یابد. سراینده با نگاهی عارفانه و در عین حال عاشقانه، زندگی بدون عشق را پوچ و گمراهی دانسته و کمال انسان را در تسلیم کامل به اراده و مقام رفیع معشوق می‌بیند.

درونمایه اصلی این اثر، سوز و گداز حاصل از دوری از معشوق و اعتراف به ناچیزی خویش در برابر جایگاه والای محبوب است. شاعر در این ابیات، ضمن بیان ناتوانی کلمات در توصیف حالِ عاشقی، با تکیه بر مفاهیمی چون ازخودگذشتگی و نیستی در برابر هستی مطلق، فضایی سرشار از اندوهِ شیرین و تواضعِ عاشقانه را ترسیم می‌کند.

معنای روان

عمری که صرف عشق نگردد بطالت است راهی که رو به دوست ندارد ضلالت است

عمری که در مسیر عشق سپری نشود، بیهوده و تلف‌شده است؛ همچنین هر راهی که به سوی معشوق ختم نشود، گمراهی محض است.

نکته ادبی: استفاده از واژگان 'بطالت' و 'ضلالت' در تقابل با مفاهیمِ 'عشق' و 'دوست' برای تأکید بر هدفمندی زندگی.

من مجرم محبت و دوزخ فراق یار واه درون به صدق مقالم دلالت است

من به جرم عشق‌ورزی مجرم شناخته شده‌ام و فراق یار برایم همچون جهنم است؛ اما حالِ درونی من و صدق گفتارم، گواهی است بر راستیِ این ادعای عاشقی.

نکته ادبی: واژه 'دلالت' در اینجا به معنای راهنما بودن یا گواه و نشانه بودن بر راستیِ ادعا است.

گیرم به خون دیده نویسم رساله را کس را در آن حریم چه حد رسالت است

حتی اگر نامه‌ای از سرِ درد و با خونِ چشمانم بنویسم، چه کسی آنقدر شایستگی و اعتبار دارد که بتواند آن را به حریم مقدسِ حضور تو برساند؟

نکته ادبی: تصویرسازی 'خون دیده' استعاره از اشک خونین و رنجِ عمیق در نوشتن است.

در عمر خود به هیچ قناعت نموده ام تا روزیم به تنگ دهانش حوالت است

در طول زندگی‌ام به هیچ‌چیز قانع نبودم، تا اینکه تقدیرم به لب‌های کوچک و ظریفِ معشوق گره خورد و روزیِ من از آن طریق تأمین شد.

نکته ادبی: تنگ‌دهان کنایه از معشوق است که در ادبیات کلاسیک صفتی برای زیبایی و کوچکی دهان محبوب به کار می‌رود.

کام ار به به استمالت ازو می توان گرفت هر ناله ام علامت صد استمالت است

اگر بتوان با دلجویی و خواهش، توجه معشوق را جلب کرد، هر ناله و فریاد من نشانه‌ای از صدها بار تقاضا و التماس برای توجه اوست.

نکته ادبی: استمالت به معنای دلجویی کردن و جلب محبت است که در اینجا به معنای التماسِ عاشقانه به کار رفته است.

گر سر نهم به پای تو عین سعادت است ورجان کنم فدای تو جای خجالت است

اگر سرم را زیر پای تو بگذارم (فدا کنم)، عینِ خوشبختی است؛ اما اگر بخواهم جانم را فدای تو کنم، احساس شرمساری می‌کنم که این هدیه بسیار ناچیز است.

نکته ادبی: تقابل میان 'سعادت' و 'خجالت' نشان‌دهنده اوج فروتنی عاشق در برابر معشوق است.

آمد بهار و خاطر من شد ملول تر زیرا که باغ بی تو محل ملالت است

بهار فرا رسید، اما دلتنگی من بیشتر شد؛ چرا که باغ و طبیعت بدون حضور تو، تنها مکانی برای رنج و ملال است.

نکته ادبی: ایهام در 'ملال' و 'ملالت' که تضاد میان زیباییِ بهار و غمِ درونی را برجسته می‌کند.

گفتم که با تو صورت حالی بیان کنم در دا که حال عشق برون از مقالت است

قصد داشتم وضعیتِ درونی‌ام را برایت بازگو کنم، اما افسوس که حالِ عشق فراتر از آن است که در قالب کلمات و گفتار بگنجد.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانی زبان در توصیف احوالاتِ قلبی و عرفانی.

برخیز تا به پای شود روز رستخیز وانگه ببین شهید غمت در چه حالت است

برخیز و قیامت را برپا کن، تا آنگاه ببینی که شهیدِ راه عشقِ تو در چه وضعیتی گرفتار است.

نکته ادبی: رستخیز نماد قیامت و تحولی عظیم است که شاعر برای آشکار شدنِ رنجش طلب می‌کند.

کی می کند قبول فروغی به بندگی فرماندهی که صاحب چندین جلالت است

چگونه فرمانروایی که صاحب چنین شکوه و جلالتی است، می‌تواند فروغی (شاعر) را به عنوان بنده و غلام خود بپذیرد؟

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت پایانی و استفاده از تواضعِ مبالغه‌آمیز برای نمایش عظمت معشوق.

آرایه‌های ادبی

کنایه تنگ دهان

اشاره به دهان کوچک معشوق که صفتی کلاسیک در توصیف زیبایی است.

تضاد آمد بهار و خاطر من شد ملول تر

تضاد میان فضای شاد بهار و اندوه درونی عاشق که بر عمق تنهایی تأکید دارد.

مبالغه خون دیده نویسم رساله را

اغراق در شدت گریه و رنج که منجر به نوشتن با اشک خونین می‌شود.

تلمیح روز رستخیز

اشاره به قیامت و روز رستاخیز برای بیانِ عجز و نیاز به رسیدگی به حالِ عاشق.