دیوان اشعار - غزلیات

فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۲۲

فروغی بسطامی
وقت مردن پا نهاد آن شمع بالین مرا تا بخربندی ستاند جان غمگین مرا
دوش بوسیدم لب شکرفشانش را به خواب کاش پنداری نبود این خواب شیرین مرا
خون آهوی حرم را در حرم خواهند ریخت محرمان بینند اگر آهوی مشکین مرا
برکند از باغ بیخ نسترن را بی خلاف گر ببیند باغبان آن شاخ نسرین مرا
چشم بد زان ترک یغمایی خدایا دور کن کز نگاهی کرد تاراج دل و دین مرا
مصلحت این است کز رویش نپوشم چشم شوق کز جهان پوشید چشم مصلحت بین مرا
گفتم از کار دل خود عقده کی خواهم گشود گفت وقتی می گشایی زلف پرچین مرا
گفتم آیا نخل امیدم به بر خواهد رسید گفت اگر در بر بگیری سرو سیمین مرا
گفت از خون فروغی دامنی آلوده کن گفت باید بوسه زد دست نگارین مرا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویری است از التهاب عاشقانه و اشتیاقِ جان‌کاهِ شاعری که در جستجوی وصال محبوب، میانِ رؤیا و واقعیت سرگردان است. فضای کلی اثر آکنده از حسرت و تمناست و شاعر با تصویرسازی‌های لطیف، محبوب را نه تنها معشوق، بلکه جان‌بخشی می‌داند که حضورش حتی در خیال، مرهمی بر دردهای کهنه اوست.

درونمایه‌ی اصلی، پیوندِ میان عشق و ازخودگذشتگی است؛ شاعر در دیالوگ‌هایی خیالی با محبوب، کلیدِ گشایشِ گره‌های دل و رسیدن به آرزوها را در گروِ نزدیکی و لمسِ زیباییِ او می‌بیند و در نهایت، فدا کردنِ جان در راهِ این عشق را افتخاری برای خود برمی‌شمارد.

معنای روان

وقت مردن پا نهاد آن شمع بالین مرا تا بخربندی ستاند جان غمگین مرا

در لحظات واپسین زندگی‌ام، آن محبوبِ همچون شمع، بر بالین من حاضر شد تا جانِ اندوهگین مرا همچون دینی که باید ادا شود، از کالبدم بستاند.

نکته ادبی: شمع نماد زیبایی درخشان و سوختن عاشقانه است. خربندی به معنای ضمانت کردن یا ادای دین در متون کهن به کار می‌رفته است.

دوش بوسیدم لب شکرفشانش را به خواب کاش پنداری نبود این خواب شیرین مرا

دیشب در خواب، لب‌های شیرین و نشاط‌بخش او را بوسیدم؛ کاش این رویای دل‌انگیز، حقیقتی بیدارگونه بود و نه تنها یک خواب.

نکته ادبی: شکرفشان کنایه از سخنان شیرین یا لب‌های معشوق است که مایه حلاوت است.

خون آهوی حرم را در حرم خواهند ریخت محرمان بینند اگر آهوی مشکین مرا

اگر محرمان و نزدیکان، آن محبوبِ زیبایی که همچون آهوی مشکین‌بدنِ حرم است را ببینند، بی‌تردید خونِ این آهویِ مقدس را در حرم خواهند ریخت و او را از چشم بد در امان نخواهند گذاشت.

نکته ادبی: آهوی حرم نماد معشوقی است که به دلیل زیبایی و ارزشمندی، مورد حسادت و خطر است.

برکند از باغ بیخ نسترن را بی خلاف گر ببیند باغبان آن شاخ نسرین مرا

اگر باغبانِ دنیا زیباییِ آن محبوبِ من را که همچون شاخه‌ی نسرین است مشاهده کند، قطعاً از روی حسادت یا مصلحت‌اندیشی، آن گلِ بی‌مانند را از ریشه برخواهد کند.

نکته ادبی: نسرین گلی است خوش‌بو و زیبا. بی خلاف به معنی بی‌شک و یقین است.

چشم بد زان ترک یغمایی خدایا دور کن کز نگاهی کرد تاراج دل و دین مرا

خدایا آن ترک یغمایی (محبوبِ غارتگر) را از گزند چشم بد حفظ کن، چرا که تنها با یک نگاه، دین و دل مرا به تاراج برد.

نکته ادبی: ترک یغمایی اشاره به زیباییِ تندخوی و غارتگر دارد که در ادبیات کلاسیک مرسوم است.

مصلحت این است کز رویش نپوشم چشم شوق کز جهان پوشید چشم مصلحت بین مرا

مصلحت در این است که از چهره‌ی او چشم‌‌پوشی نکنم، زیرا مصلحت‌بینانِ عالم مرا از دیدنِ حقایقِ دنیا کور کرده‌اند و تنها دیدنِ او برای من راهگشاست.

نکته ادبی: مصلحت بین استعاره از کسانی است که با دیدی عقلانی و دور از عشق به قضایا می‌نگرند.

گفتم از کار دل خود عقده کی خواهم گشود گفت وقتی می گشایی زلف پرچین مرا

از او پرسیدم که چه زمانی گره‌های کورِ دلم باز خواهد شد؟ پاسخ داد: زمانی که زلف‌های پرچین و شکن‌دارِ مرا بگشایی.

نکته ادبی: زلف پرچین نماد پیچیدگی و زیبایی معشوق است که گشودن آن استعاره از وصال است.

گفتم آیا نخل امیدم به بر خواهد رسید گفت اگر در بر بگیری سرو سیمین مرا

پرسیدم آیا نهالِ امید من در عشقِ تو به ثمر می‌نشیند؟ گفت: تنها در صورتی که قامتِ سروگونه و سیمینِ مرا در آغوش بگیری.

نکته ادبی: سرو سیمین تشبیه معشوق به درختی بلند و زیبا با تنِ سپید است.

گفت از خون فروغی دامنی آلوده کن گفت باید بوسه زد دست نگارین مرا

به او گفتم دامنِ خود را به خونِ عاشقِ دل‌خسته‌ات فروغی رنگین کن (مرا بکش)، گفت: پیش از آن باید دستِ نگارینِ مرا ببوسی.

نکته ادبی: نگارین به معنی نقش‌بسته با حنا یا خضاب شده است که بر زیبایی دست معشوق دلالت دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمع

استعاره از معشوق که همچون شمع، زیبا و سوزاننده است.

کنایه تاراج دل و دین

کنایه از شیفته شدن و از دست دادن تعادل روحی و باورهای عقلانی.

تشبیه سرو سیمین

تشبیه قامت معشوق به درخت سرو از نظر زیبایی و بلندی و به سیم از نظر درخشش و سفیدی.

تناقض (پارادوکس) مصلحت بین

شاعر کسانی که به ظاهر مصلحت‌اندیش هستند را کور می‌داند، زیرا عشق را درک نمی‌کنند.