تولدی دیگر

فروغ فرخزاد

غزل

فروغ فرخزاد
چون سنگها صدای مرا گوش می کنی سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
رگبار نو بهاری و خواب دریچه را از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقهٔ سبز نوازش است با بر گ های مرده هم آغوش می کنی
گمراه تر از روح شرابی و دیده را در شعله می نشانی و مدهوش می کنی
ای ماهی طلایی مرداب خون من خوش باد مستیت ، که مرا نوش می کنی
تو درهٔ بنفش غروبی که روز را بر سینه می فشاری و خاموش می کنی
در سایه ها ، فروغ تو بنشست و رنگ باخت او را به سایه از چه سیه پوش می کنی ؟