دیوار

فروغ فرخزاد

موج

فروغ فرخزاد
تو در چشم من همچو موجی خروشنده و سرکش و ناشکیبا
که هر لحظه ات می کشاند به سویی نسیم هزار آرزوی فریبا
تو موجی تو موجی و دریای حسرت مکانت
پریشان رنگین افقهای فردا نگاه مه آلودهٔ دیدگانت
تو دائم به خود در ستیزی تو هرگز نداری سکونی
تو دائم ز خود می گریزی تو آن ابر آشفتهٔ نیلگونی
چه می شد خدا یا ... چه می شد اگر ساحلی دور بودم ؟
شبی با دو بازوی بگشودهٔ خود تو را می ربودم ... تو را می ربودم