دیوار

فروغ فرخزاد

اعتراف

فروغ فرخزاد
تا نهان سازم از تو بار دگر راز این خاطر پریشان را
می کشم بر نگاه ناز آلود نرم و سنگین حجاب مژگان را
دل گرفتار خواهشی جانسوز از خدا راه چاره می جویم
پارساوار در برابر تو سخن از زهد و توبه می گویم
آه ... هرگز گمان مبر که دلم با زبانم رفیق و همراهست
هر چه گفتم دروغ بود ، دروغ کی تو را گفتم آنچه دلخواهست
تو برایم ترانه می خوانی سخنت جذبه ای نهان دارد
گوئیا خوابم و ترانهٔ تو از جهانی دگر نشان دارد
شاید این را شنیده ای که زنان در دل (آری) و (نه) به لب دارند
ضعف خود را عیان نمی سازند راز دار و خموش و مکارند
آه ، من هم زنم ، زنی که دلش در هوای تو می زند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف دوستت دارم ای امید محال