دیوان اشعار - رباعیات

فیض کاشانی

رباعی شمارهٔ ۴۹

فیض کاشانی
ای فیض بسی موعظه گفتی گفتی بس گوهر بی نظیر سفتی سفتی
یک خفته ز گفته تو بیدار نشد احسنت کزین فسانه گفتی خفتی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت با زبانی انتقادی و طنزآمیز، به بی‌تأثیر بودن پند و اندرزهای واعظانی می‌پردازد که تنها به ظاهرِ کلام توجه دارند و از عمقِ اثرگذاری غافل مانده‌اند.

شاعر با نگاهی خودکاوانه یا خطاب به دیگری، بیان می‌کند که انباشتن سخنان گران‌بها و پندهای زیبا بدون آنکه به تغییرِ احوال مخاطب یا بیداری او از خوابِ غفلت منجر شود، جز اتلافِ عمر و ماندن در فضای خیالات و افسانه‌ها دستاوردی ندارد.

معنای روان

ای فیض بسی موعظه گفتی گفتی بس گوهر بی نظیر سفتی سفتی

ای فیض، تو پند و اندرزهای فراوانی بیان کردی.

نکته ادبی: تکرار فعل 'گفتی' برای تأکید بر کثرتِ سخن و ایجاد وزن است.

یک خفته ز گفته تو بیدار نشد احسنت کزین فسانه گفتی خفتی

کلمات ارزشمندی همچون مرواریدهای گران‌بها از دهان خود خارج ساختی.

نکته ادبی: واژه 'سُفتن' به معنای سوراخ کردن مروارید است و استعاره از سخنِ دقیق و سنجیده گفتن دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره گوهر

سخنان حکیمانه و گران‌سنگ به مروارید تشبیه شده است.

تضاد خفته و بیدار

برای برجسته‌سازی بی‌تأثیری پندها بر غافلان به کار رفته است.

طنز و کنایه احسنت

به جای تحسین واقعی، برای سرزنشِ واعظِ بی‌تأثیر و بیانِ بی‌فایده بودنِ سخنانش به کار رفته است.