دیوان اشعار - رباعیات

فیض کاشانی

رباعی شمارهٔ ۴۳

فیض کاشانی
ای فیض بس است آنچه خواندی بس کن از هیچ فن اندرز نماندی بس کن
تا قوت گفتگوی بودت گفتی اکنون که ز گفتگوی ماندی بس کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوالِ شاعری است که پس از عمری مجاهدت در راه کسب دانش و ترویج فضیلت، اکنون به مرحله‌ای از اشباع و خستگی رسیده است. او خود را خطاب قرار می‌دهد و با لحنی حاکی از رضایت و در عین حال فرسودگی، از خود می‌خواهد که قلم به دست نگیرد و سخن گفتن را به پایان برساند.

شاعر در این قطعه، نشانه‌های ناتوانی ناشی از پیری را در خود می‌بیند و با خردمندی و وقار، پایان کار خویش را اعلام می‌دارد؛ چرا که معتقد است حق کلام را ادا کرده و دیگر ضرورتی برای تکرار مکررات نمی‌بیند.

معنای روان

ای فیض بس است آنچه خواندی بس کن از هیچ فن اندرز نماندی بس کن

ای فیض! دیگر کافی است؛ هرآنچه لازم بود بیان کردی و به رشته تحریر درآوردی، پس دست نگه دار. تو از هیچ دانش و فنی فروگذار نکردی و در همه زمینه‌ها پند و اندرز دادی، پس دیگر بس است و سکوت پیشه کن.

نکته ادبی: واژه خواندی در اینجا به معنای تالیف کردن و به دیگران آموختن است و فن نیز به شاخه‌های گوناگون علوم و معارف اشاره دارد.

تا قوت گفتگوی بودت گفتی اکنون که ز گفتگوی ماندی بس کن

تا زمانی که نیروی لازم برای سخن گفتن و نوشتن در وجودت بود، این کار را انجام دادی؛ اما اکنون که دیگر توانی برای گفت‌وگو و بیان باقی نمانده، بهتر است کار را متوقف کنی و لب از سخن فرو بندی.

نکته ادبی: ماندی در این بیت به معنای بازماندن از انجام کاری و از پا افتادن است که تضادی زیبا با قوت گفتگوی دارد.

آرایه‌های ادبی

تخاطب (خطاب به خویش) ای فیض

شاعر خود را مخاطب قرار داده تا از راهِ درونی و وجدانی، فرمان توقف و پایان کار را صادر کند.

تکرار بس کن

تکرارِ این عبارت برای تاکید بر حسِ خستگی و ضرورتِ رسیدن به آرامش و پایانِ فعالیت فکری و ادبی است.

تضاد قوت گفتگوی - ماندی

تقابل میان تواناییِ سخن گفتن در گذشته و ناتوانی در حال که استعاره‌ای از گذر عمر و پیری است.