دیوان اشعار - رباعیات

فیض کاشانی

رباعی شمارهٔ ۳۵

فیض کاشانی
در بحث بسی بگفتگو پیچیدم بس قشر سخن شنیدم و فهمیدم
چون مغر رسید و سر بیگانه نداشت خود گفتم و خود شنیدم و خود دیدم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به سیر و سلوک معنوی اشاره دارد که در آن سالک از مباحثه‌های ظاهری و سطحی عبور کرده و به حقیقت درونی دست می‌یابد. شاعر بیان می‌کند که دانشِ به دست آمده از طریق بحث‌های بیرونی، تنها پوسته است و حقیقت در درون نهفته است.

در نهایت، شاعر به مقام وحدت وجود می‌رسد؛ جایی که تفاوت میان فاعل و مفعول، یعنی گوینده و شنونده، از میان برداشته می‌شود و درمی‌یابد که حقیقت، امری درونی و یکپارچه است و جستجوی آن در بیرون بیهوده است.

معنای روان

در بحث بسی بگفتگو پیچیدم بس قشر سخن شنیدم و فهمیدم

در گفتگوها و مناظرات بسیاری خود را درگیر کردم و حرف‌های ظاهری و سطحی فراوانی شنیدم و درک کردم.

نکته ادبی: واژه قشر در مقابل مغز به کار رفته است که استعاره از پوسته و ظاهر کلام در برابر حقیقت و باطن آن است.

چون مغر رسید و سر بیگانه نداشت خود گفتم و خود شنیدم و خود دیدم

هنگامی که به اصل و حقیقت مطلب دست یافتم و دیگر بیگانه‌ای (دوگانگی) وجود نداشت، دریافتم که همه چیز در درون خود من است و خودم گوینده و شنونده و بیننده حقیقت بودم.

نکته ادبی: عبارت سر بیگانه نداشت به معنای از میان رفتن پرده‌های کثرت و رسیدن به مقام وحدت است که در آن من و او یکی می‌شوند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) قشر و مغز

شاعر با قرار دادن این دو واژه در مقابل هم، برتری حقیقت درونی بر ظواهر و گفتارهای سطحی را نشان می‌دهد.

کنایه سر بیگانه نداشت

کنایه از نبودِ دوگانگی و رسیدن به وحدت کامل، به طوری که هیچ چیز خارجی و بیگانه‌ای مانع شهود حقیقت نباشد.

مراعات نظیر (تناسب) گفتن، شنیدن، دیدن

استفاده از حواس سه‌گانه برای نشان دادن اینکه تمامی ادراکات در وجود خود انسان متمرکز و واحد شده است.