دیوان اشعار - رباعیات

فیض کاشانی

رباعی شمارهٔ ۳۳

فیض کاشانی
دیدم دیدم که هرچه کردم کردم دیدم دیدم که هرچه کشتم چیدم
از چهره جان غبار تن چون رفتم دیدم دیدم که پای تا سر دیدم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، بازتابی از سیر و سلوک درونی و بیداری روح است که به حقیقتِ کنش و واکنشِ اعمال در هستی اشاره دارد.

شاعر در این ابیات، پرده از حقیقتی برمی‌دارد که با زدودن غبار خودبینی و تعلقات جسمانی، انسان به شهودی دست می‌یابد که سراسر وجودش را به نور آگاهی و بینشِ حقیقتِ عالم منور می‌سازد.

معنای روان

دیدم دیدم که هرچه کردم کردم دیدم دیدم که هرچه کشتم چیدم

با دیدی روشن و آگاهانه دریافتم که هر عمل و کرداری که در گذشته انجام دادم، دقیقاً همان چیزی بوده که اکنون محصول و پیامدش را درو می‌کنم؛ به عبارتی، هر چه بذرِ اعمالم را کاشتم، همان را درو کردم.

نکته ادبی: تکرار واژه «دیدم» برای تأکید بر لحظه کشف و شهود است و استفاده از تناسب در «کشتن و چیدن» بر قانون علیت و بازتاب اعمال تأکید دارد.

از چهره جان غبار تن چون رفتم دیدم دیدم که پای تا سر دیدم

زمانی که از چهره‌ی پاک جانِ خود، غبار محدودیت‌ها و تعلقات جسمانی را زدودم، ناگهان دریافتم که تمام وجودم از سر تا پا به نور معرفت و بینش بدل شده است.

نکته ادبی: «غبار تن» استعاره‌ای از خودبینی و دلبستگی‌های مادی است که مانع دیدن حقیقت می‌شود و «پای تا سر دیدن» کنایه از رسیدن به مقام شهود کامل است.

آرایه‌های ادبی

تکرار دیدم دیدم

این تکرار برای تأکید بر یقین و اهمیت کشفِ درونیِ شاعر به کار رفته است.

استعاره غبار تن

تشبیه تعلقات جسمانی و مادی به غباری که جلوی دیدِ حقیقت‌بینِ جان را می‌گیرد.

کنایه پای تا سر دیدم

کنایه از رسیدن به مقام آگاهی کامل و وحدتِ بیننده و نگریستنی که در آن سراسرِ وجود، تبدیل به بصیرت می‌شود.