دیوان اشعار - رباعیات

فیض کاشانی

رباعی شمارهٔ ۳۰

فیض کاشانی
از لذت عیش اینجهان سرد شدم در آرزوی اجل همه درد شدم
چندی چه زنان برنگ و بو بودم شاد آخر بیقین آخرت مرد شدم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شاعر در این ابیات به بیزاری از لذت‌های ناپایدار دنیوی و دگرگونی نگاه خود به هستی اشاره می‌کند. او که روزگاری در بند ظواهر فریبنده و خوشی‌های گذرا بوده، اکنون با شناخت حقیقت ناپایداری زندگی، نگاهش را به سوی ابدیت و حقیقت مرگ چرخانده است.

فضای حاکم بر شعر، فضایی حزن‌آلود و در عین حال آگاهی‌بخش است که حکایت از گذار انسان از مرحله غفلت به بیداری و یقین دارد. شاعر در این قطعه، مرگ را نه پایان، بلکه دروازه ورود به حقیقتی اصیل‌تر می‌بیند.

معنای روان

از لذت عیش اینجهان سرد شدم در آرزوی اجل همه درد شدم

تمام وجودم در آرزوی رسیدنِ مرگ، به دردی بی‌پایان بدل شده است.

نکته ادبی: اجل در متون کهن به معنای مرگ و پایان عمر است.

چندی چه زنان برنگ و بو بودم شاد آخر بیقین آخرت مرد شدم

اما سرانجام با رسیدن به یقین قلبی، از دلبستگی‌های دنیا دست شستم و مردِ راهِ آخرت گشتم.

نکته ادبی: مردِ چیزی شدن استعاره از پخته‌شدن و به مقام کمال در آن امر رسیدن است.

آرایه‌های ادبی

کنایه سرد شدن

اشاره به دلسردی و بی‌رغبتی نسبت به لذت‌های دنیوی.

کنایه رنگ و بو

اشاره به ظواهر فریبنده و سطحیِ دنیا.

ایهام مرد شدن

۱. پخته‌شدن در دین و آخرت‌گرایی ۲. رهایی از قید دنیا و رسیدن به بلوغ معنوی.