دیوان اشعار - رباعیات

فیض کاشانی

رباعی شمارهٔ ۲۷

فیض کاشانی
با من بودی منت نمیدانستم تا من بودی منت نمیدانستم
رفتم چه من ار میان ترا دانستم با من بودی منت نمیدانستم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگرِ یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم عرفانی، یعنی 'حضورِ دائمِ معشوق' و 'حجابِ خودخواهی' است. شاعر با زبانی ساده و صریح تبیین می‌کند که حقیقتِ هستی در کنارِ عاشق است، اما تا زمانی که 'من' (خویشتنِ کاذب) بر جای است، این حضورِ پرنور نادیده گرفته می‌شود. گذشتن از خویشتن، تنها راهِ رسیدن به شناختِ حقیقت است.

معنای روان

با من بودی منت نمیدانستم تا من بودی منت نمیدانستم

ای محبوب، تو همواره در کنار من بودی، اما من به دلیل غفلت و ناآگاهی، از این حضور بی‌خبر بودم.

نکته ادبی: تکرارِ «مَن» در مصراع، بیانگرِ حضورِ پررنگِ ایگو یا خودِ کاذب در برابرِ حق است.

رفتم چه من ار میان ترا دانستم با من بودی منت نمیدانستم

تا زمانی که 'من' (خودخواهی و منیّت) در وجودم باقی بود، من تو را نشناختم و به حقیقتِ حضورت پی نبردم.

نکته ادبی: واژه «تا» در اینجا به معنایِ قیدِ زمان و همچنین شرطِ بقایِ منیّت است که مانعِ شهود می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) منت نمیدانستم

تکرار این عبارت برای تأکید بر حیرتِ عاشق و جهلِ او پیش از رسیدن به شناختِ الهی به کار رفته است.

تناقضِ عرفانی (پارادوکس) با من بودی و نمیدانستم

اشاره به نزدیکیِ بی‌پایانِ معشوق و دوریِ پنداریِ عاشق که ناشی از عدمِ درکِ حقیقت است.

کنایه از میان رفتن

کنایه از فنایِ خود و کنار نهادنِ منیّت و خودبینی برای رسیدن به مقامِ دیدار.