دیوان اشعار - رباعیات

فیض کاشانی

رباعی شمارهٔ ۱۸

فیض کاشانی
با رب تو مرا بخواهش من مگذار جان را بهوای طاعت تن مگذار
جان صاف کش میکده تقدیس است معتاد صفا بدردی من مگذار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در قالب مناجات و راز و نیاز با حضرت حق سروده شده‌اند و گویای تلاشی عارفانه برای رهایی از بندِ خویشتن و هوس‌های مادی هستند. شاعر با درکی عمیق از جایگاه والای روح، از پروردگار می‌خواهد که دست او را بگیرد و نگذارد جانِ پاکش در کشاکشِ نیازهایِ جسمانی و خودخواهی‌هایِ نفسانی تباه شود.

در نگاه شاعر، روحِ انسان به مقدسات و پاکی‌ها تعلق دارد و تنزلِ آن به مرتبه‌ی لذت‌هایِ زودگذر، نوعی سقوط و انحطاط است؛ از این‌رو استغاثه می‌کند تا از مرتبه‌ی عالیِ پاکی به حضیضِ ناخالصی‌هایِ دنیوی بازگردانده نشود.

معنای روان

با رب تو مرا بخواهش من مگذار جان را بهوای طاعت تن مگذار

خدایا، مرا به دستِ خواهش‌ها و تمایلاتِ شخصی‌ام رها مکن و نگذار که روح و جانم اسیرِ پیروی از خواسته‌هایِ ناچیزِ جسمانی گردد.

نکته ادبی: طاعتِ تن کنایه از بردگی و پیرویِ بی‌چون‌و‌چرا از هوس‌های نفسانی و حیوانی است.

جان صاف کش میکده تقدیس است معتاد صفا بدردی من مگذار

جانِ انسان، نوشنده‌یِ شرابِ نابِ پاکی و تقدس است؛ پس مرا که به این پاکی خو گرفته‌ام، گرفتارِ ناخالصی‌ها و تیرگی‌هایِ حاصل از خودخواهی‌هایِ فردی‌ام مکن.

نکته ادبی: درد در اینجا در مقابل صاف به معنای ته‌مانده‌یِ ناپاک و کدورت‌هایِ نفسانی به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

کنایه طاعت تن

اشاره به پیروی از تمایلات نفسانی و هوس‌های جسمانی که موجب غفلت از معنویت می‌شود.

استعاره و نماد جان صاف کش میکده تقدیس

روح به انسانی تشبیه شده که در میخانه‌ی معنویت، شرابِ پاکی و معرفت می‌نوشد.

تضاد صاف / درد

تقابلِ میان پاکی و حقیقتِ معنوی با تیرگی و ناخالصی‌هایِ دنیوی.