دیوان اشعار - رباعیات

فیض کاشانی

رباعی شمارهٔ ۱۲

فیض کاشانی
با وصل تو دست در کمر نتوان کرد با درد فراق هم بسر نتوان کرد
چون چارهٔ کار غیر بی تابی نیست جز ناله و آه بی اثر نتوان کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تصویر کشیدن وضعیت دشوار عاشقِ درمانده‌ای است که در بن‌بستِ میان دو امرِ ناممکن گیر افتاده است؛ نه وصالِ محبوب میسر است و نه طاقتِ تحملِ دردِ دوری وجود دارد.

در این بی‌پناهی، عاشق تنها راهِ بیانِ احساسات خود را در آه و ناله می‌بیند، اگرچه به‌خوبی آگاه است که این ناله‌ها نیز در رفعِ رنج و تغییرِ تقدیرِ او بی‌اثر خواهند بود.

معنای روان

با وصل تو دست در کمر نتوان کرد با درد فراق هم بسر نتوان کرد

دسترسی به وصالِ تو و هم‌نشینی نزدیک با تو ممکن نیست و از سوی دیگر، تحملِ درد و رنجِ دوری از تو نیز فراتر از توان و تاب و طاقتِ من است.

نکته ادبی: عبارت دست در کمر کردن کنایه‌ای کهن از نزدیکی و وصال است. بسر کردن نیز به معنای سپری کردن و تحمل نمودن است.

چون چارهٔ کار غیر بی تابی نیست جز ناله و آه بی اثر نتوان کرد

از آنجا که هیچ راهکار یا چاره‌ای برای برون‌رفت از این بن‌بست وجود ندارد، چاره‌ای جز ناله و آه کشیدن نمانده است؛ هرچند این ناله‌ها نیز در تغییرِ وضعیتِ موجود کاملاً بی‌اثر هستند.

نکته ادبی: واژه بی‌تابی بیانگر فورانِ احساسات و اضطرابِ درونیِ عاشق است که در مواجهه با ناامیدیِ مطلق ابراز می‌شود.

آرایه‌های ادبی

کنایه دست در کمر نتوان کرد

اشاره به عدم امکان وصال و نزدیکیِ فیزیکی و عاطفی با معشوق.

تضاد وصل و فراق

تقابلِ میانِ دو مفهومِ متضاد که سرگردانیِ عاشق را میانِ امید و ناامیدی به تصویر می‌کشد.